یکشنبه، خرداد ۲۸، ۱۳۹۱

مقصد، خودِ مسیر است

نوشتن در این جا یک امتیاز بود، به چندین انگیزه. این که مدتی است در این‌جا نمی‌نویسم به خاطر کم‌رنگ شدن آن انگیزه‌ها و ضعیف شدن آن امتیاز است.
همیشه در نوجوانی برایم پرسش بود که چرا ویرانه‌های متروک به وجود می‌آیند. چگونه است که عمارتی باشکوه یا خانه‌ای دنج و زیبا رفته رفته خالی می‌شود، هویتش را از دست می‌دهد، و سپس رسماً ویرانه می‌شود. پنجره‌هایش انگار که با نیرویی غیبی، می‌شکنند و بی‌خانمان‌ها و ولگردها به درونش راه می‌گشایند. سوسک‌ها و موش‌ها و مارمولک‌ها مساحت و حجمش را با هم تقسیم می‌کنند و گیاهان بی‌عار از ترک‌های رو به گسترشش سربرمی‌آورند. دیدن ویران شدن‌های بسیار، این را برایم معلوم کرد که روح یک عمارت پیش از بنای آن ویران می‌شود. وقتی نو شدن روزمره زندگی در یک عمارت پژمرد، زمان‌سنج ویرانگی‌اش به کار می‌افتد، حتی اگر همان ساکنان پیشین هنوز در آن مقیم باشند.
نه که بخواهم تلخ‌کامی کنم، اما بنای این وبلاگ هم ویرانه شده. مدت زیادی است که دستی به قالبش نکشیده‌ام، چیز به‌‌دردبخوری این‌جا ننوشته‌ام و بدتر از همه، حالی از همسایه‌هایش نپرسیده‌ام. فکر کردم بیایم این یادداشت را بنویسم، تا دست‌کم زمانش را متوقف کنم، تا سند ویرانگی به جانش نخورد.
ناسپاسی نمی‌کنم. نوشتن در این‌جا خوب بود، و چند دوره مهم زندگی‌ام را این‌جا گذراندم. نوشتن اساساً خوب است، حتی اگر سیاه‌مشقی باشد برای خوانده نشدن.
قدردان همه خوانندگان و همسایگانم هستم، و هنوز گاهی که برسم به نوشته‌های‌تان سر می‌زنم. به نویسنده‌های خوب و نوشته‌های‌شان رشک می‌برم و این که فرصت نمی‌کنم بنویسم، آزارم می‌دهد. اما بنجل‌نویسی را بدتر از ننوشتن می‌دانم.
برای‌تان بهترین آرزوها را دارم، و دوست دارم فراغت بیشتری پیدا کنم که باز به میان‌تان بازگردم، شاید در پوستی نو.
خوب و شاد باشید.
مصطفی

2 Comments:

At یکشنبه, خرداد ۲۸, ۱۳۹۱ ۲:۰۱:۰۰ بعدازظهر, Anonymous red said...

این پستت باعث شد من بعد یه عمری یه پست بنویسم. خدا عمرت بده :)


http://www.red-way.blogspot.be/2012/06/4.html

 
At پنجشنبه, تیر ۰۸, ۱۳۹۱ ۳:۰۷:۰۰ بعدازظهر, Anonymous محمد said...

منم که یه خواننده‌ی قدیمی‌ام، مصطفی جان خواهشاً ادامه بده و باز هم بنویس...

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home