جمعه، بهمن ۱۴، ۱۳۹۰

سعید ملک‌پور

بعد از یک روز پرکار و دردسر که البته با شادی تمام شد، برگشته‌ام خانه و به رسم دانشجوهای قرن بیست و یکم دارم آداب فیس‌بوکی را به جای می‌آورم. دو مطلب می‌بینم که دربارهٔ سعید ملک‌پور به اشتراک گذاشته‌اند. هر دو را سرسری می‌خوانم تا اصل حرف‌شان را بفهمم. همین جور که نی آب‌میوه در دهانم است و با یک دست لیوانش را نگه داشته‌ام، زبانه‌های آن دو صفحه را می‌بندم. بعد با خودم فکر می‌کنم یک نفر آدم احتمالاً بی‌گناه هر شب را با ترس این که آفتاب فردا را نبیند به صبح می‌رساند، خانواده‌اش به او و پرونده‌اش دسترسی ندارند، و حساسیتی که من به این موضوع نشان می‌دهم تناسبی با یک آدمیزاد شریف ندارد. لیوان آب‌میوه را می‌گذارم کنار و می‌کوشم فکرم را متمرکز کنم و قدری شرف جمع‌آوری نمایم.
مسأله برای من گناه‌کار بودن یا نبودن سعید ملک‌پور نیست. حتی پیش از آن است. ممکن بود هر کدام از ما جای او باشیم. به کدام جرم؟ مسأله دقیقاً همین است. وقتی حکومت تصمیم می‌گیرد کسی را بکشد یا حبس کند، باید بتوان دربارهٔ دلیل این مجازات از حکومت چراجویی کرد؟ چرا؟ چون من می‌خواهم اگر حکومت من را گرفت یا کُشت، بقیه بتوانند چراجویی کنند. در غیر این صورت چه امنیتی برای مردم از دست حکومت باقی می‌ماند؟ مسأله برای من این است: می‌خواهید یک شهروند را بکشید، باید به همه توضیح بدهید چرا. باید کارتان را توجیه کنید. فراتر از این که حکومت چه قدر خوب یا بد است، این میزان از شفافیت را باید داشته‌باشد، نه در برابر شهروندانش، که در برابر همه مردم جهان.
اما مردم ما به این ترفند عادت کرده‌اند. وقتی نظام روی عبوس می‌کند و تندی به خرج می‌دهد، خیلی‌ها توجیه‌گر می‌شوند: لابد یک کاری کرده که می‌خواهند اعدامش کنند. تو سرت به کار خودت باشه. دنبال دردسری مگه؟ حکومت در این‌جا با این ترفند در نقش بزرگتری ظاهر می‌شود که دربارهٔ جان و مال شهروندان صلاحیتی بیش از خودشان دارد، کم و بیش همان مفهوم ولایت مطلقه. پلیدی این کردار در این است که برای گستراندن و پایستن نظام، مردم را از هم می‌ترسانند و بیگانه می‌کنند  و نظام را یگانه قیم و محرم باصلاحیتی وانمود می‌کنند که حقش بر شهروندان مانند حق شوهر بر زن یا پدر بر دختر در فقه اسلامی است و دلسوزی‌اش نیز به همان شکل فرض گرفته می‌شود. قدرت مردم عادی که در ایستادن و پرسیدن و پای فشردن بر حق خود و یکدیگر است، به این شکل از خودشان پوشیده داشته می‌شود و پایه‌های حکومت ترس محکم‌تر می‌شود.
دربارهٔ جزئیات اتهام سعید ملک‌پور اطلاعات دقیقی منتشر نشده، به جز دست داشتن در راه‌اندازی و اداره کردن سایت‌های هرزه‌نگاری فارسی. طبق معمول هم پای دژمن خارجی در میان است. واقعیت این است که وضعیت هرزه‌نگاری فارسی بسیار پیچیده و آلوده است. هیچ ایرانی عاقلی (جدا از نوع اعتقادش) حاضر نیست در چنین چارچوبی ظاهر شود، به دلیل خطر بسیار بالای آن. بیشتر محتوایی که از این نوع روی وب منتشر می‌شده عکس‌ها و ویدئوهایی بوده که بدون رضایت و اطلاع کسانی که در آن‌ها ظاهر شده‌اند، منتشر گشته و معمولاً هم آن‌ها را به دردسرهای جدی انداخته. تقصیر هم البته بیشتر از حکومت است که با فشار آوردن بر مردم و جوانان در هر زمینه‌ای که به جنسیت مربوط است، التهاب و اضطراب جنسی را بالا نگه داشته. تلاش برای اعدام کردن ملک‌پور هم پنهان کردن آن مشکل است، حتی اگر ملک‌پور واقعاً دست‌اندرکار آن سایت‌ها بوده‌باشد، که بعید به نظر می‌رسد.
در حد همین زمزمهٔ وبلاگی می‌گویم: سعید ملک‌پور را اعدام نکنید. این قدر او و خانواده‌اش را آزار ندهید. او مجرم‌تر از خودتان نیست.

اگر همه زمزمه کنیم، ستم‌گران چاره‌ای از شنیدن نخواهندداشت.


برچسب‌ها: , , , ,

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home