سه‌شنبه، دی ۲۷، ۱۳۹۰

درد و آلودگی

روی یکی از این تی‌شرت‌های «خودجوش» نوشته‌بود: من نیازی به سکس ندارم، دولتم هر روز ترتیبم را می‌دهد.
وضع من، دست‌کم امروز، این جوری است. آمده‌ام دانشگاه که مثلاً کار کنم، خبر بازداشت پرستو دوکوهکی را می خوانم. نویسندهٔ مورد علاقهٔ من نبوده هیچ وقت، اما از آن آدم‌هایی است که برایش احترام زیادی قائلم. هنوز در نخ این خبرم که مشت محکم فرود می‌آید: مرضیه رسولی را هم گرفتند، وسائلش را هم ضبط کردند و الآن در اوین است. دارم با خودم فکر می‌کنم آدم به‌دردبخوری در ایران باقی مانده که در سایهٔ نظام اسلامی پایش به اوین نرسیده باشد؟ دارم به گذرنامه‌اش فکر می‌کنم که تازگی رفع توقیف شده‌بود، و آن یادداشتی که در وبلاگش نوشت که می خواهد برود سفر. دارم به این فکر می‌کنم که ... که خبر بعدی پیدا می‌شود: فرج‌الله سلحشور (این مگس کثیف) گاله را گشوده و هر چیزی که شایستهٔ خودش و کارهای بی‌ارزش خودش است، دربارهٔ فرهادی و «جدایی نادر از سیمین» گفته. برای‌تان پیش آمده که بروید گورستان برای تشییع یا عزای کسی که به تازگی از دست داده‌اید؟ و همین که بر سر خاکش می‌خواهید بروید در هوای ماتم خودتان، یکی از این «مداح»های دوره‌گرد می‌رسد و بی‌اجازه شروع می کند به زوزه کشیدن. و مجبورید کمی تحملش کنید و بعد یک چیزی در جیبش بگذارید که دست از سرتان بردارد، در حالی که در واقع می خواهید در یکی از همان گورهای خالی چالش کنید. وزوز کردن سلحشور در این شرایط هم مثل زوزهٔ همان مداح دوره‌گرد است. بیل هست خدمت شما؟
***
اگر یک نفر به اسم شما یا مثلاً با خودروی شما برود و جایی کار زشتی بکند، مثلاً جنایتی مرتکب شود، در حالی که شما نه خبر داشته‌اید و نه رضایت، آیا اعتراض نمی‌کنید؟ دامن‌تان را از گرد آن زشتی نمی‌تکانید؟
در این شرایطی که آقای نوری‌زاد تجویز می کند برای آقای خامنه‌ای نامه بنویسیم، خواستم خدمت خود خدا عرض کنم این جمهوری، اسمش اسلامی است و دارد این کارها را می کند. احیاناً به شما برنمی‌خورد؟

برچسب‌ها: , , ,

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home