سه‌شنبه، بهمن ۱۱، ۱۳۹۰

رموز بی‌خودی

این را اتفاقی کشف کردم و از آن به بعد چند باری امتحانش کرده‌ام و همیشه خوب بوده.
روی تختم دو سه تا بالش حجیم و سفت دارم که همانا ابزار مطالعه هستند. حالت ایده‌آل مطالعه برای من همان است که این‌ها را روی هم بچینم و پشتم را به آن‌ها بدهم.
یک شب که خسته بودم، هدفون وایرلس را توی گوشم (در واقع، روی کله‌ام) گذاشتم و یک سمفونی مالر را به همین حالت گوش کردم. طبعاً در میانه‌اش به خواب رفتم، اما آخرش بیدار شدم و حال خیلی خوبی داشتم. دفعه‌های بعد با موسیقی شجریان امتحانش کردم و از جمله امشب با «رندان مست».
همیشه حالت بهینهٔ موسیقی شنیدن برای من معما بوده. در موسیقی شنیدن سخت می‌گیرم و تلاش می‌کنم گوشم را با شنیدن چیزهای به‌دردنخور خراب نکنم. اما شنیدن موسیقی خوب هم راحت نیست، مگر این که تبدیلش کنید به موسیقی متن که به قول «علما» نقض غرض است.
می‌دانم، قیمت کالا در ایران روز‌به‌روز بالا می‌رود و پول‌مان بی‌ارزش می‌شود. سرطان سیاست‌مان (همان عین دیانت‌مان) است که به اقتصاد متاستاز کرده. می‌دانم، بهترین مردم‌مان در زندان‌ها هستند، هوا و زمین و زمان تهران کثیف است، دشمن‌سازی خارجی جمهوری اسلامی دارد به ثمر می‌رسد، مردم دل‌مرده‌اند و هزار درد دیگر. از بی‌خبری و خامی نیست که می‌گویم بالش پشتم می‌گذارم و هدفون وایرلس روی کله‌ام. این برای خودش راه‌حل یک مسأله است، گیرم که دردی از دردهای بزرگ‌مان کم نکند، اما شاید به درد دیگری بخورد.
محکومیم به زندگی کردن، و از این محکومیت نمی‌گریزم.

برچسب‌ها: , , ,

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home