شنبه، دی ۲۴، ۱۳۹۰

نظریه، آزمون، تحلیل

همان گونه که تجربه (آزمایش) راه تجربی شناخت جهان از راه برهم‌کنش با آن است، برهم‌کنش با دیگر آدمیان هم راه شناخت خود است. و همان طور که آزمایش‌ها در دانش یا برای آزمودن یک نظریه و یا سنجیدن یک کمیت یا کیفیت هستند، برهم‌کنش با دیگران نیز شیوه‌ای است برای آزمودن اندیشه‌های خود، یا سنجیدن ویژگی‌های شخصی خویش.
دانش‌پیشگان بسیاری را می‌بینی که در کار تجربی غرق می‌شوند و نه نظریه‌پردازی می‌کنند و نه نظریه‌های موجود را مطالعه می‌کنند. این مانند همان تخدیری است که بسیاری از مردم را در آن می‌بینی: غرق شدن در رابطه‌های رنگارنگ و فرار کردن از خلوتی که برای اندیشیدن لازم است، چرا که نمی‌توانند تنهایی ناگزیر خلوت را تاب آورند.
نظریه‌پردازان بلندپروازی را هم می‌بینی که از ضرورت آزمودن تجربی اندیشه‌های خود می‌گریزند و لایه‌لایه اندیشه‌ها و نظریه‌های بیمار روی هم می‌چینند، چرا که جسارت یا توان آزمون تجربی را ندارند. این‌ها هم برای من شبیه مردمی هستند که از برهم‌کنش اجتماعی و رابطه‌ها و هزینه‌های گوناگونی که در بر دارد، می‌هراسند و (اگرچه با ظاهری متین) در تاریکی تنهایی پنهان می‌شوند. تنهایی تنها در بازه‌های معقول می‌توانند خلوت اندیشیدن انگاشته شود و بیش‌تر از آن، زایش‌گاه اندوه‌های بی‌ثمر و اندیشه‌های بیمار است.
اما چه در دانش و چه در زندگی، فراوان‌ترین دسته آن‌هایی هستند که در مرحله سوم کوتاهی می کنند: کسانی که تجربه (رابطه‌ها) را در سطح معقولی پی می‌گیرند، و چه بسا در نظریه‌پردازی (اندیشه) نیز گام‌هایی بردارند، اما به گزارش کردن یا اندوختن مشاهده‌ها و تجربه‌ها بسنده می کنند. مقاله‌های فراوانی را می‌بینی از تجربی‌کاران مختلفی که تحلیل خوبی از مشاهده‌های‌شان به دست نمی‌دهند و همین که بتوانند داده‌های تمیز ارائه دهند، خرسندشان می‌کند. به همین گونه هم مردمی را می‌بینی که تجربه‌شان با دیگر آدم‌ها را به پستوهای تاریک ذهن می رانند تا بپوسد، و پویندگی لازم برای پرداختن تجربه‌ها و آموختن از آن‌ها را ندارند. به این ترتیب نظریه‌های آینده‌شان از تجربهٔ مشاهده‌های گذشته بهره نمی‌گیرد.

هر سه مرحله در هر دو زمینه لازم هستند.

برچسب‌ها: ,

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home