سه‌شنبه، دی ۲۰، ۱۳۹۰

اندر باب احترام استاد

استاد بزرگوارم که سنش در حدود هفتاد است و باشد که به هفتصد برسد، اخبار این آزمایش نوترینوهایی که به ظاهر تندتر از نور حرکت می‌کنند (کرده‌اند) را به شدت تعقیب می‌کند. یک همکار دیگرش که او هم مثل استادم بازنشسته است، نظریه‌ای در این مورد داده که ایشان جدی گرفته. در این آزمایش برای سنجش مکان از جی‌پی‌اس استفاده شده و نظریه او این است که شاید آمریکایی‌ها در سیستم جی‌پی‌اس خطایی عمدی کار گذاشته‌اند که آزمایش‌گرها از آن خبر ندارند و باعث بروز خطا شده. البته من این نظریه را زیاد جدی نمی‌گیرم و نظریه‌پردازش هم فقط به عنوان احتمالی ضعیف مطرحش کرده، اما جناب استاد دوست دارد دائم دربارهٔ آن نظریه بپرسد و برایش هم مهم نیست که احتمالش کم است، یا من جدی نمی‌گیرمش. امروز دوباره درباره‌اش از من پرسید و من همان جواب همیشگی را دادم: نمی‌دانم، شاید، اما بعید است... سپس استادم (انگار که نظر من را نپرسیده و با فرض درست بودن آن نظریه) برای خودش شروع به پیشروی و گفت: باورنکردنیه. این آدم‌ها باید بهتر از هر کس دیگه‌ای این چیزها رو بدونند، نه؟
با خنده عرض کردم: خوب، من می‌تونم مثل همینو دربارهٔ خودت بگم، می‌خوای بشنوی؟ و این بار نوبت من بود که منتظر نظرش نشوم: تو سه تا دانشجوی دکترا روی بیوفیزیک محاسباتی داری. کدنویسی خودت چه‌طوره؟   و بدین‌سان هر دو بلندبلند خندیدیم.
خواستم عرض کنم چنین روابطی دارم با استادم که با وجود همهٔ بهانه‌گیری‌هاش همدیگه رو تحمل می‌کنیم.

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home