پنجشنبه، آذر ۲۴، ۱۳۹۰

دامپ!

دیدنش در جهان واقعی هم تجربهٔ تکان‌دهنده‌ای بود، و تجربه کردنش که باید مهیب باشد. هر دو از دوستانم بودند و به ویژه در دوره‌ای در حدود دو سال پیش زمان زیادی را با هم گذراندیم. از همان زمان رابطه‌شان آغاز شد و هفتهٔ پیش به پایان رسید. دو جور آدم مختلف بودند و از بسیاری شنیدم که زوج عجیبی هستند. من تلاش می‌کنم در برابر پیچیدگی آدم‌ها فروتن باشم و قضاوت نکنم. اما خوب، عجیب بود. م همان موقع‌ها از همتای پیشینش جدا شده‌بود که آن زمان آخرهای دکترایش بود. آن بی‌نوا هم در هم شکست، اگرچه بعداً خودش را بازیافت، دکترایش را به پایان برد و مشغول پست‌داک شد. ر مشکلی در جذب کردن دخترها نداشت. گیرایی‌اش در صورت یا اندام نبود. می‌توانست و می‌تواند هر کسی را به خنده بیاندازد، و صورت بی‌تفاوت خود را حفظ کند. م رسماً می‌رفت پیش ر تا خندانده شود. هر که نداند من می‌دانم.
با این حال حتی تا چند ماه نخست رابطه‌شان هم باور کردنش برای من که با هر دو دوست بودم دشوار بود و برای بقیه دوستان مشترک‌مان نیز. اما رابطه پیش رفت. م فوق‌لیسانسش را تمام کرد و رفت شهری دیگر در همین نزدیکی. ر هم کمی بعد فوقش را تمام کرد و دوره دکتری را شروع کرد. به جز وقت‌هایی که کلاس یا کار یا جلسه داشت، این‌جا نمی‌ماند. به شوخی می‌گفتم ر شغلش را عوض کرده و خانه‌دار شده. همین یک ماه پیش هر دو آمده‌بودند خانه‌ام، با چند دوست دیگر. اینش برای من آزاردهنده است. دیده‌اید این فیلم‌ها را که از آغاز داستانش را می‌دانید و قرار است شخصیت اصلی بمیرد؟ دارم فکر می‌کنم م هم آن وقتی که روی کاناپه قرمز من نشسته‌بود شاید می‌دانست می‌خواهد از ر جدا شود. این تصمیم‌ها که یک‌شبه گرفته نمی‌شود، می‌شود؟ اینش برای من مهیب است. یک رابطه را از آغاز تا انجام دیدم، بسیاری‌اش را. و رابطهٔ میان دو آدم خودش شخصیت دارد، زندگی دارد. مهیب بودنش در این اندیشه است که آیا وقتی آخرین بار م را دیدم می‌دانست می‌خواهد این موجود را نابود کند؟ بحث ارزش‌گذاری یا داوری کردن هم نیست. فقط مسألهٔ بودن و نبودن یک موجود واقعی، همان رابطه، است، و آگاهی پیشین از نابود کردنش.
ر را دیشب در جمع دوستانم دیدم. به شوخی پرسیدم چرا اینجایی، و گفت م رابطه را تمام کرده. دامپ! شوکه شدم، حتی با وجود آن که از ظاهرش می‌شد حدس‌هایی زد.
وسوسهٔ داوری کردن همیشه هست. بی داوری پرسش‌ها در ذهنت وول می‌خورند. م دو آدم درست و حسابی که من می‌شناسم را در هم شکسته. در زمانی در حدود دو سال. در عین حال نمی‌توانم بگویم بی‌ثبات یا بدجنس است. سرشت رابطه پیچیده است. همین.

برچسب‌ها: ,

3 Comments:

At پنجشنبه, آذر ۲۴, ۱۳۹۰ ۲:۵۰:۰۰ بعدازظهر, Blogger Mahdi said...

چند وقته به این مطلب فکر می کنم که اکثر آدما در برابر یه جریان مستقیم بی تفاوت میشن. باید حتما باهاشون سینوسی رفتار کنی تا بتونی باهاشون رابطه با ثباتی داشته باشی.
چند درصد آدما وقتی همیشه باهاشون خوبی مایوس نمی کنندت؟ من به این آدما می گم اهلی.
این لزوما مربوط به م یا ر نیست!

 
At جمعه, آذر ۲۵, ۱۳۹۰ ۷:۰۹:۰۰ قبل‌ازظهر, Blogger Mostafa said...

خیلی حرفت جالبه مهدی. ممکنه به شکل یک قانون کلی هم درست نباشه، اما مشاهده بسیار جالبیه.

 
At دوشنبه, آذر ۲۸, ۱۳۹۰ ۵:۲۳:۰۰ بعدازظهر, Anonymous تاتا said...

من که خودم در ازدواج قبلیم خیلی صدمه دیدم الان بی خیالم شما نگران اونا نباش :)

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home