پنجشنبه، مهر ۲۱، ۱۳۹۰

جابز؛ دیکتاتوری که دوستش داشتند

اساساً لفظ «دیکتاتور» لفظی توهین‌آمیز نیست. بسا این‌که بسیاری از نحله‌ها و جریان‌های سیاسی و فلسفی به ستایش از اقسامی از دیکتاتوری پرداخته‌اند. چنان‌که در آثار افلاطون (و افلاطونی‌ها) به ستایش از حکومت‌های دیکتاتوری (استبدادی) فلاسفه و طبقه کارگر (دیکتاتوری پرولتاریا) برمی‌خوریم و حتی در اندیشه اسلامی با اندیشه فارابی درباره رییس اول در مدینه فاضله مواجه می‌شویم که همه این جریان‌ها شخصی دیکتاتور صالح را بهترین حاکم و حاکم واقعیِ خیر ِ جامعه و جمعیت آن جامعه می‌دانند که این اندیشه در حکومت‌های دیگر نیز یافت می‌شود و مخلص کلام این‌که دیکتاتوری لفظی خالی از توهین است. اما در مورد انتساب دیکتاتوری که در واقع هم‌تراز کردن رهبری با دیکتاتوری در سخنرانی‌ام بوده است این مطلب را باید گفت که آنچه دیکتاتوری است جمع انحصارطلبی (مطلق بودن) و اقتدارگرایی است که نمی‌توان هردو را نیک دانست و دیکتاتوری را بد. نمی‌توان فصل‌الخطاب بودن به این معنا که دیگر پس از آن سخنی نباشد و هرچه گفته شد، فقط پاسخ چشم آید، را پذیرفت و دیکتاتوری را نه. که خود کلمه فصل الخطاب معنایی از دیکتاتوری است و اساساً نمی‌شود کسی اوامر را دیکته و دیگران تقریر نمایند و گفت دیکتاتوری نیست که در واقع پذیرش امر دیکتاتوری در ساختار فعلی محقق است و نمی‌توان ذکر کلامی را ناپسند دانست و وصف حالش را نه. اگر به زعم ضابطین قضایی تحت امر حاکمیت و مدعی‌العموم (دادستانی) و دستگاه قضا (که به امر قانون اساسی منفک از سایر قوا و – تنها و تنها – حافظ و مجری عدالت است) دیکتاتوری بد و توهین است، باید اوصاف دیکتاتوری و اعمال دیکتاتورمآبانه نیز بد و توهین‌آمیز تلقی شود که چنین به نظر نمی‌آید.

اکنون که هنوز داغ استیو جابز بر دل هوادارانش سنگینی می‌کند، گران‌ترشان می‌آید که او را دیکتاتور بخوانیم. چرا؟ چون واژه دیکتاتور بر مبنای ارزش‌گذاری‌های تبلیغ‌شده رسانه‌ای بار معنایی بدی دارد، بی آن که دربارهٔ مفهومش یا چرایی ارزش معنایی آن چندان بیاندیشیم. بیشتر مردم جهان مدرن، اکنون دموکراسی را ارزش می‌دانند، و آن را لایه‌ای جدا از بسیاری از باورهای شخصی و مذهبی خود می‌شمارند. اما همان طور که تاریخچه ساخت و تکامل بیشتر فراورده‌های صنعتی اطراف‌مان را به درستی نمی‌دانیم، مسیری که به ارزش انگاشته شدن دموکراسی انجامیده نیز در سطح همگانی درک نشده‌است. در عین حال، بسیاری از افراد را به خاطر پیروی کور از عقاید مشخصی سرزنش می‌کنیم، در حالی که این نوع پیروی در واقع بسیار رایج‌تر از چیزی است که می‌پنداریم و بیشتر ما به خاطر تبلیغ شدن ارزش‌هایی در رسانه‌های گوناگون، تقریباً آن‌ها را بی چون و چرا پذیرفته‌ایم و دموکراسی (اگر آن را ارزش بدانید) احتمالاً نمونه‌ای از این ارزش‌ها است.
چرا دموکراسی را ارزش بدانیم؟ شان کارول که تقریباً نویسنده اصلی وبلاگ Cosmic Variance است، تعبیر بسیار جالبی را دربارهٔ دموکراسی از چرچیل بازگو کرده که در یادم مانده‌است: دموکراسی بدترین شیوه برای اداره کردن یک جامعه است، به جز هر شیوه دیگری که تاکنون آزموده شده‌است.
بیشتر تاریخ جامعه‌های انسانی به دیکتاتوری گذشته‌است و هنوز هم به نظر می‌رسد اگر دیکتاتوری صالح هدفی واقع‌گرایانه می‌بود، بر دموکراسی ترجیح می‌داشت. دیکتاتوری‌ها گاهی خوب بوده‌اند و گاهی بد، اما اکنون که دموکراسی سکه رایج است، از بیشترشان به بدی یاد می‌شود. متأسفانه در کشور خودمان یک دیکتاتوری ناصالح داریم که دموکراسی نسبی زیر آن در دوران اصلاحات به عوام‌گرایی احمدی‌نژادی انجامید و سپس همان دموکراسی ناقص هم از کف رفت. هم چوب را خوردیم و هم پیاز را و هم پول دادیم!
اما در مورد استیو جابز، به نظر من جای بحثی نیست که او طراح یک سیستم دیکتاتوری بود. بیشتر کسانی که بر این گزاره ایراد می‌گیرند، حق انتخاب کاربران در برگزیدن فراورده‌های اپل را به عنوان دلیل نقض می‌آورند. مسأله اما این است که مجموعه سیستم مک (کامپیوترهای مک و گجت‌های اپل و سیستم عامل و نرم‌افزارهای روی آن‌ها) در حکم یک زندان هستند. اگر مک بخرید و بخواهید با همان سیستم عامل کار کنید، باید کارهای‌تان را به شکل مشخصی که با سلیقه استیو جابز هماهنگ است انجام دهید و به خاطر همان سلیقه باید کارهای تازه‌ای را انجام دهید که در یک سیستم آزادتر نیازی به انجام دادن‌شان نمی‌بود. به طنز از استیو جابز نقل کرده‌اند که: من انجام دادن کارهای بسیاری را برای‌تان آسان‌تر کردم که پیش‌تر نیازی به انجام دادن‌شان نداشتید!
شاید ایراد اصلی به جابز و سیستمی که بنیان نهاد، همین مسخ کردن و به اسارت گرفتن کاربران باشد، هرچند با رضایت خودشان. پرسش اصلی این است که آیا چنین کاری اخلاقی است؟ و به نظر من پاسخ منفی است. کاربران اپل اگرچه ممکن است شیک‌تر و هنرمندانه‌تر از کاربران غیراپلی به نظر برسند، اما امکانات بسیاری برای طراحی سیستم عامل، انتخاب سخت‌افزار، پیکربندی نرم‌افزار و شیوه به کار بردن آن را (حتی در مقایسه با کاربران ویندوز) از دست می‌دهند. از دید من بسیار طعنه‌آمیز است که کاریکاتور کاربران اپل را اتفاقاً می‌توان در یکی از ساخته‌های پیکسار دید: مردمان فربه، یک‌سان و تک‌سلیقه‌ای که در انیمیشن وال-ای ترسیم شده‌اند، دقیقاً نمونه کاربران وفادار اپل هستند. آن‌ها هم مانند سوگواران استیو جابز از محیطی که در واقع برای‌شان دیکته شده راضی هستند و اسباب‌بازی‌های مجلل خرسند‌شان کرده، اما اگر از بیرون به این جامعه نگاه کنید درمی‌یابید که چیزی می‌لنگد، همچنان که نگاه کردن از بیرون به هر جامعه دیکتاتورزده‌ای، احتمالاً ایرادهای بزرگ و کاریکاتورگونه‌ای را در برابر دیده می‌نهد که از درون آن جامعه دیده نمی‌شوند یا ممکن است اصلاً نیکی به شمار روند.
این که نکته‌های مثبت بسیاری درباره طراحی سیستم‌ها و فراورده‌های اپل وجود دارد(و بیش از همه در طراحی) و نیز این که کاربران این مجموعه از انتخاب‌شان راضی هستند، همگی نکته‌هایی از درون آن جامعه به شمار می‌روند. کاربران اپل تا نتوانند از بیرون به خود بنگرند، متوجه ایراد بنیادین آن نخواهندشد.
البته همهٔ این‌ها با بازگشتن به آن نکته نخست معنی می‌شود: این که دموکراسی را ارزش بدانیم و دیکتاتوری را ضدارزش. به نظر می‌رسد دوران محبوبیت دیکتاتورهای سیاسی رو به پایان باشد، اما دیکتاتورها همچنان می‌توانند در عرصه‌های دیگر بروز کنند و حتی برای بسیاری از مردم خواستنی باشند.

برچسب‌ها: , ,

7 Comments:

At جمعه, آذر ۲۵, ۱۳۹۰ ۲:۲۵:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous sr.shrek@gmail.com said...

آقا مصطفی عزیز!
می‌گویید کاربران اپل همگی تک سلیقه ای، فربه و یکسان هستند. پر واضح است که از دیدگاه شما کاربران سیستم عامل ویندوز هم چیزی شبیه به همین هستند، حالا شاید فربه نباشند! و این یعنی 99 درصد کاربران کامپیوترهای شخصی. از دیدگاه شما 99 درصد کاربران کامپیوترهای شخصی (این آماری ست که ویکیپدیا می‌دهد، فقط یک درصد کاربران از لینوکس استفاده می‌کنند، چرا؟ جوابش با شما!) آدم‌هایی تک سلیقه‌ای، یکسان و فربه هستند!! واقعا چنین است؟ آدمهایی از سنین مختلف، مشاغل مختلف، کاربردهای مختلف، یکی برای کارهای عکاسی، یکی برای فیلم، یکی برای نرم‌افزارهای پزشکی، یکی صدا، ملیون‌ها دانشجو و محقق برای کارهای تحقیقاتی و نرم‌افزارهایی مثل انسیس و اچ اسپایس و ... از این سیستم‌عامل‌ها استفاده می‌کنند. بخش بزرگی از این ادم‌ها اصلا نمی‌دانند که سیستم عامل چیست و کامپیوترشان چیزی به نام سیستم عامل دارد! احمق هستند؟ (آنگونه که ریچارد استالمن خطابشان می‌کند؟) به نظر من نه. برای من، برای ملیون‌ها و اکثریت کسانی که با کامپیوتر کار می‌کنند، کامپیوتر چیزی مثل ویدئو، ماشین لباسشویی، جاروبرقی یا سشوار است! من با جزئیات چه کار دارم؟ من می‌خواهم لباس‌هایم را بشورم، می‌خواهم موهایم را سشوارکن. برای من چه اهمیتی دارد یا باید داشته باشد که سشوار من چطور کار می‌کند؟ حالا چهار نفر پیدا می شوند که به نظرشان باید سازنده سشوار مدارهای داخلی سشوار را هم همراهش به خریدار بدهد، می خواهند سشوارشان را دستکاری کنند و کاری کنند که قوی تر کار کند یا یکی از قطعاتش را با قطعه‌ی سشوار سازنده دیگر عوض کنند. خب بکنند، خوش باشند. عاشقان سشوار باید هم چنین کارهایی بکنند. اما آیا درست است که عاشقان سشوار که عاشق باز کردن و بستن سشوار و درست کردن منو برای سشوار هستند، انتظار داشته باشند که همه هم مثل آنها باشند؟
همه‌ی ما از سشوارهای مشابهی استفاده می‌کنیم، اما همه‌ی ما موهایمان را یکجور آرایش نمی‌کنیم. ما تک سلیقه‌ای نیستیم!
شاید مثال خیلی درستی نباشد، مقایسه سشوار و کامپیوتر. ولی باور کنید که دقیقا مثل همین است. انسان‌های زیادی ، ملیاردها انسان در روز از کامپیوتر استفاده مي‌کنند بدون این که بدانند چیزی به نام سیستم عامل دارد، یا چطور کار می‌کنند. درست هم همین است. انها از کامپیوتر برای تایپ کردن، ویرایش عکس و فیلم، وبلاگ نوشتن، سر زدن به شبکه‌های اجتماعی و غیره استفاده می‌کنند. انها ذهنشان را درگیر کار با سیستم‌عامل نمی‌کنند، در عوض وقت و خلاقیتشان را روی زمینه‌ی دیگر خرج‌ می‌کنند. بهترین انتخاب برای یک عکاس سیستم عامل اپل است، و تا آنجایی که من می‌دانم تقریبا تمام عکاسان حرفه‌ای دنیا از کامپیوترهای اپل استفاده می‌کنند. عکس‌های بینظیری که می‌بینی حاصل کار همین آدم‌هایی ست که یکسان و فربه و تک سلیقه ای می‌خوانیشان. از کجا میدانی که این کاربران این 99 درصد کاربران ویندوز و اپل هرگز از بیرون به سیستم عاملشان نگاه نکرده‌اند؟ واقعا از کجا اینقدر مطمئن هستی؟ این همه احساس دانایی کل از کجا می‌آید؟ فقط از اینکه از لینوکس استفاده می‌کنی؟ درباره‌ی خوبی‌ها یا بدی‌های شرکت‌هایی مثل اپل و مایکروسافت نمی‌خواهم حرف بزنم، یا چیزهای دیگر ولی دست کم یک چیز را مطمئن هستم و اینکه آزاد اندیش واقعی کسی ست که نه فقط به دیگران که به انتخاب‌هایشان نیز احترام می‌گذراد. ریچارد استالمن شاید طالب آزادی نرم‌افزار باشد ولی مطمئنا آزادی خواه و آزاد اندیش نیست وگرنه این همه کاربر اپل را احمق نمی‌خواند.

 
At جمعه, آذر ۲۵, ۱۳۹۰ ۷:۲۲:۰۰ قبل‌ازظهر, Blogger Mostafa said...

جناب سر شرک،
کجای نوشتهٔ من کاربران اپل یا ویندوز احمق خطاب شده‌اند؟ تعبیر «فربه، یک‌سان و تک‌سلیقه‌ای» که من دربارهٔ کاربران وفادار اپل به کار بردم، دور از واقعیت نیست. اگر قبول ندارید، از یک کاربر متعصب اپل بخواهید پنل سیستم عامل را جابه‌جا کند، یا رنگ زمینه آن را تغییر دهد! یک‌سان‌سازی سلیقه انسان‌ها، آن هم در چنین مقیاسی، و سپس واداشتن آن‌ها به این که حتی دربارهٔ گزینه‌های دیگر هم نیاندیشند و دست بردن در طراحی رئیس بزرگ را احمقانه بپندارند، به نظر من کاری کم‌تر از جنایت نیست.
ویکی‌پدیا می‌گوید 99 درصد مردم کاربر لینوکس نیستند؟ لینکش را بدهید لطفاً. البته اگر هم چنین گفته‌باشند اشتباه است. کابران لینوکس رومیزی چیزی در حدود 10 درصد کل کاربران هستند. به دست آوردن این رقم کار سرراستی نیست، چون آمارش را نمی‌شود از یک یا چند شرکت جمع کرد، چون لینوکس فروختنی نیست که آمار فروشش در دست‌رس باشد.مقایسه کامپیوتر با لوازم مصرفی؟ قیاس نادرستی است. نرم‌افزار یک مقوله کاملاً متفاوت است. اگر سشوار شما هم روزی اطلاعات شخصی‌تان را نگه داشت، شیوه زندگی‌تان را طراحی کرد و شما را واداشت موهایتان را به سلیقه دیگری بیارایید، به عنوان یک انسان مسؤولیت اخلاقی دارید که از ساز و کارش سر درآورید و آزادی اندیشه و انتخاب‌تان را طلب کنید.
حال می‌گویید بیشتر کاربران کامپیوتر اهمیتی نمی‌دهند؟ همین را می‌شود در مورد (برای نمونه) مشتری‌های ثابت مک‌دونالد گفت. آنها می‌خواهند سیر شوند و از غذا لذت ببرند. غیر از این است؟ بسیاری از آن‌ها هم در زمینه‌های مختلف آدم‌های حرفه‌ای موفقی هستند.
این که بگوییم بیشتر مردم به چیزی اهمیت نمی‌دهند، نشان‌گر بی‌اهمیت بودن ذاتی آن چیز نیست. بیشتر عکاسان حرفه‌ای کاربر مک هستند؟ باشند. این بیشتر بنا بر سلیقه است تا ضرورت، آن هم سلیقه‌ای زیر بمباران تبلیغات اپلی. عکاسان حرفه‌ای کاربر ویندوز هم کم‌شمار نیستند و اطمینان دارم درصدی از عکاسان حرفه‌ای هم کاربر لینوکس و نرم‌افزارهای آزاد هستند.
خطای اصلی شما در این است که آزادی اندیشه و انتخاب را در عمل یک ارزش اصیل نمی‌دانید (حتی اگر پیش خود چنین بپندارید) و سپس کسانی که برای پاس‌داشت آن می‌کوشند را متهم به افراطی‌گری می‌کنید و در این راه از کلی‌گویی، بی‌دقتی و تمسخر هم پروا نمی‌کنید.
استالمن هم انسان است و خطا می‌کند. بسیاری از اظهار نظرهای او هم تند و آزاردهنده هستند. اما او به اصولی که تبلیغ می کند پایبند است و در طول بیش از بیست سال گذشته با گروهی از دوستانش جریانی را رهبری کرده که مهم‌ترین نرم‌افزارهای جهان (مجموعه‌ای که زیرساخت اصلی وب و اینترنت را اداره و اجرا می‌کند) بر آن استوارند. البته کار بنیادی کم‌جلوه‌تر است، احساسات رمانتیک توده‌های کم‌سواد را برنمی‌انگیزد و درآمدهای خیره‌کننده برای کننده‌اش ندارد، اما این گونه شخصیت‌ها هستند که ارزش راستین فنی و انسانی را به یک صنعت و جامعه کاربران و دست‌اندرکارانش می‌دهند.

 
At شنبه, آذر ۲۶, ۱۳۹۰ ۸:۰۰:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous sr.shrek@gmail.com said...

جناب مصطفی!
من نگفته‌ام که شما کاربران هر سیستم غیر لینوکسی را احمق می‌خوانید، گفتم که استالمن می‌خواند! و البته همانطور که گفتید استالمن هم از خطا مبرا نیست، همانطور که استیو جابز نبود. اما یکسان و فربه و یک سلیقه‌ای خواندن هم کمتر از احمق خواندن نیست. باور کنید.
این از آمار ویکیپدیا:
http://en.wikipedia.org/wiki/File:Operating_system_usage_share.svg
این آمار نشان نمی‌دهد که لینوکس سیستم‌عامل بدی ست، که نیست. هیچ کس نمی‌گوید لینوکس چیز بدی ست، دست کم من نمی‌گویم و برای مدتی کاربر لینوکس بوده‌ام.
مسئله این نیست که مردم نسبت به کامپیوترشان بی‌اهمیت هستند، مسئله این است که کامپیوتر بی‌اهمیت است، همانطور که سایر وسایل بی‌اهمیت هستند. بااهمیت استفاده‌ایست که از این وسایل بی اهمیت می‌شود، مهم خبرنگاری ست که پای سیستم مک یا ویندوزش می‌نشیند و اخبار مخابره می‌کند، یا مرد و زن سالخورده‌ای که از کامپیوتر برای ارتباط با آدم‌های دیگر یا نوشتن وبلاگ و رفتن به فیسبوک استفاده می‌کنند. مسئله این است که آدم‌هایی مثل جابز و گیتس با ساده کردن کامپیوتر آن را به خانه‌های مردم آورده‌اند. هنوز یادم نرفته که چند سال پیش حتی نصب کردن فدورا 8 چه کار مصیبت باری بود. دلیل نمی‌شود این که شما یا خیلی‌های دیگر دلشان می‌خواهد با منوها و کدها و دستورات متنی سر و کله بزنند، این کار برای بقیه هم لذت‌ بخش باشد، و اگر برایشان لذت‌بخش و گنگ و گیج بودآدم‌های بدبخت و اسیری در دستان جابز هستند! برای همین است که در جوامع مدرن ما خودمان نان نمی‌پزیم و گوسفند پرورش نمی‌دهیم. کارها تخصصی شده است و هرکس کارش را انجام می‌دهد. برای همین است که برنامه‌نویسی شی‌گرا و کپسوله کردن و غیره به وجود آمده است. که هر کسی بتواند بدون درگیر شدن در جزئیات به تنها چیزی که مسئولش هست بپردازد. این چیزی که شما اسمش را یکسان سازی سلیقه انسان‌ها می گذاری و حذف آزادی، اسمش خدمات است که انسان‌ها به خاطرش پول می‌پردازند. اکثریت قریب به اتفاق مردم دنیا یک سلیقه ای و یکسان نیستند و فقط لینوکس‌ها متفاوت (چیزی که همیشه ادعایش را دارند). واقعا چرا این همه مردم برای چیزی که شما اسمش را از دست دادن آزادی می‌گذراید این همه پول می‌دهند (به گمانم به غیر از ایران بقیه دنیا برای سیستم عامل و نرم‌افزارها پول می‌دهند.) واقعا چرا؟ همین که این مردم ویندوز و مک را اننخاب می‌کنند، شما را به شک نمی‌اندازد که واقعا قضیه به این شوری هم که شما می‌گویید نیست؟! به علاوه این مردم هر زمان که دلشان بخواهد می‌توانند به لینوکس روی بیاورند. اگر مک و ویندوز چیزهای بدی باشند، خود به خود حذف می‌شوند، شما نگران نباشید، محصول بد زیاد دوام نخواهد آورد.
و اینکه به عنوان کسی که اندکی از عکاسی سررشته دارد و اخبار عکاسی را دنبال می‌کند، انتخاب مک برای عکاسان کمتر سلیقه‌ایست و درحقیقت بهترین انتخاب برای یک عکاس مک است و موافقم که عکاسان کاربر ویندوز هم کم نیستند. اما حقیقت این است که عکاسان کاربر لینوکس بسیار نادرند. دلیلش واضح است که لینوکس انتخاب خوبی برای یک عکاس نیست. بر روی کلمه‌ی اننخاب تاکید می‌کنم. شخصا فکر نمی‌کنم که انتخاب لینوکس به معنای آزادی باشد (چیزی که شما به خاطرش به خود می‌بالید و خود را از دیگران برتر می‌دانید)، آزادی این است که من می‌توانم بین ویندوز و مک و لینوکس و سیستم‌عامل‌های دیگر هرکدام را که خواستم و به نظرم بهتر بود، انتخاب کنم.
و اینکه شما فرموده ایده: ((خطای اصلی شما در این است که آزادی اندیشه و انتخاب را در عمل یک ارزش اصیل نمی‌دانید (حتی اگر پیش خود چنین بپندارید) و سپس کسانی که برای پاس‌داشت آن می‌کوشند را متهم به افراطی‌گری می‌کنید و در این راه از کلی‌گویی، بی‌دقتی و تمسخر هم پروا نمی‌کنید.))
چطور من انتخاب را ارزش نمی دانم در حالی که از همان ابتدا و کامنت اول بر روی انتخاب تاکید کردم و اینکه استالمن به انتخاب‌های مردم احترام نمی‌گذارد و احمق می‌خواندشان، همانطور که شما احترام نمی‌گذارید و فربه و یکسان و تک سلیقه‌ای می‌خوانیدشان!صحبت‌هایم شاید کلی بوده، سعی کرده‌ام که بی‌دقت نباشم و آمار هم از ویکیپدیا ارائه داده‌ام و اینکه بله من شما را به افراطی‌گری متهم می‌کنم. شما خیلی همه چیز را سیاه و سفید می‌بینید.

 
At شنبه, آذر ۲۶, ۱۳۹۰ ۱۰:۱۷:۰۰ قبل‌ازظهر, Blogger Mostafa said...

نمی‌دانم پاسخ کدام بخش از گفته‌های شما را اول بدهم و اصلاً کدام را باید پاسخ داد. گزاره‌های شما با هم در تناقض هستند. از یک سو کامپیوتر را بی‌اهمیت می‌دانید و از سوی دیگر این همه تلاش می‌کنید از نرم‌افزارهای انحصاری روی این ابزار بی‌اهمیت دفاع کنید و حق انتخاب کاربران را مقوله‌ای فرعی جلوه دهید.
کامپیوتر کم‌اهمیت نیست. ابزاری مانند دیگر ابزارها نیست، چرا که نزدیک‌ترین خویشاوندی را با ذهن انسان دارد و تنها ابزاری است که تمایز روشنی میان نرم‌افزار و سخت‌افزار آن وجود دارد و شاید همیشه هم این تمایز بر جای بماند. کامپیوتر در ضمن مهم‌ترین ابزار ارتباطی و یکی از دو رسانهٔ مهم کنونی است (در کنار تلویزیون). مقایسه کردنش با ابزارهای تک‌کاربردی دیگر نادرست است. هیچ یک از آن ابزارها ذهن کاربر را مانند کامپیوتر درگیر نمی‌کنند و تغییر نمی‌دهند. در واقع شما با آن ابزارهای دیگر کار می‌کنید، اما در مورد کامپیوتر نه با آن، که درون آن کار می‌کنید.
حق انتخاب کاربر در انتخاب و پیکربندی کردن نرم‌افزار و شیوه انجام دادن کارها نیز در همین بستر معنی پیدا می‌کند. وقتی شما با یک سیستم مک کار می کنید که بیشتر جزئیات فنی و دیداری آن از پیش تعیین شده و قابل تغییر دادن نیستند، انگار خانه‌ای خریده‌اید که حق تغییر دادن آرایش درونی آن را ندارید. این شیوه توهین‌آمیز و غیرانسانی است، و کاربران را مسخ می‌کند. این که تصمیم بگیرید دیوار اتاق‌تان چه رنگی باشد یا اسباب خانه‌تان را چگونه بچینید، شباهت زیادی به پرورش گوسفند یا پختن نان ندارد، هرچند دور شدن کامل از آن گونه فعالیت‌ها هم شیوه سالمی نیست و به همین گونه بی‌تفاوت شدن مردم نسبت به چرخه‌های طبیعت، طراحی و تولید می‌انجامد.
بیشتر کاربران کامپیوتر در جهان از ویندوز استفاده می‌کنند. یک دلیلش البته گران بودن نامعقول ساخته‌های اپل است، اما دلیل اصلی‌اش همان طیف گسترده‌تر انتخاب‌ها بر روی ویندوز است. تنها یک نمونه آن، شمار گسترده بازی‌های ویدئویی است که بر روی ویندوز می‌توان اجرا کرد. با این حال همه می‌دانیم که ویندوز ناامن‌ترین سیستم عامل است و مک در جایگاه بعدی ناامنی ایستاده. این در حالی است که بیشتر سرورهای جهان لینوکس اجرا می‌کنند و از این جهت لینوکس هدف جذاب‌تری برای هک کردن است. این با ادعای شما که جنس بد زیاد دوام نمی‌آورد تناقض دارد. هیچ سیستم عاملی در جهان به اندازه ویندوز باعث رنج کشیدن انسان‌ها نشده و نمی‌شود. اما جنس بد خیلی هم خوب در بازار می‌ماند. این هنر نه چندان شریف بازاریابی انحصارگرا است. بیشتر مردم از سیستم عاملی استفاده می‌کنند که با کامپیوترشان می‌خرند. این که سراغ گزینه بهتری نمی‌روند، بخشی از ناآگاهی و بخشی هم از ناتوانی فنی و بی‌انگیزگی است. این‌ وضعیت به طور دقیق به مفهوم انتخاب کردن نیست. انتخاب را مایکروسافت و اپل پیش‌تر با سمبه تجاری پرزورشان برای کاربر کرده‌اند.
محصول بد به خودی خود حذف نمی‌شود. مگر کوکاکولا و برگرهای مک‌دونالد چیزهای خوبی هستند؟ و مگر چشم‌اندازی از حذف شدن‌شان می‌بینید؟ این که همان توزیع فدورا اکنون بسیار بهتر و کاربرپسندتر از نسخهٔ 8 است که شما آزمودید، نتیجه ساعت‌ها تلاش و پیگیری جامعه گسترده‌ای از کاربران و توسعه‌گران است که با ترکیبی از علاقه و تعهد برای بهتر شدن این توزیع و توزیع‌های دیگر و اجزای مشترک‌شان تلاش کرده‌اند. در همین مدت اپل و مایکروسافت بیش از هر چیز راه‌های جمع‌آوری اطلاعات کاربران و بهره‌جویی تجاری را پی گرفته‌اند و دست‌کم در مورد مک می‌توان گفت پیشرفت فنی آن بسیار کند شده‌است. چرا؟ چون اپل اهمیت نمی‌دهد و آیفون و آی‌پد برایش پول‌سازترند.
هیچ اتفاق خوبی در جهان به خودی خود رخ نمی‌دهد و مکانیسم بازار هم بخشی از جهان طبیعی است. دخالت و تکاپوی آدم‌های حساس، جوینده و فعال است که می‌تواند به این جریان‌ها جهت‌گیری سازنده بدهد و این آدم‌ها آن کاربرانی نیستند که شانه بالا می‌اندازند، تکاپوی دیگران را مسخره می‌کنند و به شیوه فکر کردنی که آقای جابز به آن‌ها فروخته مباهات می‌کنند.
من تذکر شما را جدی می‌گیرم و تلاش می‌کنم همه چیز را زیادی سیاه و سفید نبینم. شما هم شاید بخواهید نظر من را جدی‌تر بگیرید و سیاهی موجود را سپید نبینید.

 
At یکشنبه, آذر ۲۷, ۱۳۹۰ ۶:۰۰:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous sr.shrek@gmail.com said...

دوست من
می‌فرمایید که گزاره‌های من با هم در تناقض هستند و درحالی که می گویید کامپیوتر را نمی‌شود با هیچ چیز دیگری مقایسه کرد، آن را با خانه که نمی‌شود دکوراسیون‌اش را تغییر داد مقایسه می کنید و از آن بدتر آن را با نوشابه و برگرهای مکدونالد (لابد یک پدرکشتگی هم با مکدونالد دارید که دائم مکدونالد را مثال می‌زنید!)!
من هنوز هم سر حرفم هستم و ذات کامپیوتر را کم اهمیت می‌بینم، مطمئنم که هیچ کس (به جز شما لینوکسی‌ها احتمالا) به خاطر سیستم‌عامل کامپیوتر نمی‌خرد، به خاطر خود کامپیوتر، کامپیوتر نمی‌خرد. کامپیوتر را برای خرید و فروش، ارتباط با دیگران، بلاگ نوشتن، خبر خواند، ویرایش عکس و فیلم و غیره میخرد. هیچ کس کامپیوتر نمی‌خرد که همینجوری با کامپیوتر کار کند. همان زمانی که خیلی از کاربران لینوکسی وقتشان و وبلاگ‌هایشان را برای به رخ کشیدن و اظهار فضل و تحقیر کاربران سایر سیستم‌عامل‌ها صرف می‌کنند و خود را آزادیخواه می‌خوانند، یک نویسنده با سیستم مک یا ویندوزش کتاب می‌نویسد(البته که با لینوکس هم میشود اینکار را کرد)، یک عکاس خبری عکس‌هایش را ویرایش و آپلود می کند، یک فعال حقوق بشر، یک مدافع محیط زیست برای نجات جان انسان‌ها و سایر موجودات تلاش می‌کند، مطلب می‌نویسد، با دیگران ارتباط برقرار می‌کند و... و پیش خودش حتی یک لحظه هم فکر نکرده است که همین استفاده او از ویندوز و اپل یعنی اینکه آزادی اندیشه و انتخاب یک ارزش اصیل نیست (اگرچه پیش خودش چنین فکر کند)- همانطور که شما فرموده‌اید- راستی؛ شما از کامپیوتر برای چه کاری استفاده می‌کنید؟ البته واضح است، هرکسی به دغدغه‌اش می‌پردازد.
اگر فدورا امروز پیشرفت کرده است، اگر اندرویدی وجود دارد که شما مجبور نباشید کاربر اپل و ویندوز بشوید، فقط به خاطر انسان‌هایی نیست که با علاقه و تعهد برای بهتر شدنش کار کرده‌اند. اندروید پیش از آن که یک شرکت تجاری به نام گوگل آن را زیر پر و بال خود بگیرد، هیچ جایگاهی نداشت. QT در حال حاضر توسط نوکیا پشتیبانی میشود و شرکتی مثل سان تاثیرات زیادی بر روی پیشرفت جامعه‌ی نرم‌افزار آزاد داشته است و لابد به عنوان یک کاربر لینوکس از نرم‌افزارOpenOffice استفاده کرده‌اید.
تنها معیار شما شده است انتخاب یا عدم انتخاب لینوکس. از دیدگاه شما انسان‌ها دو دسته‌اند آنهایی که از لینوکس استفاده می‌کنند و آزاداندیش هستند و سایرین که توسط تبلیغات شرکت هایی مثل اپل و مایکروسافت مسخ شده اند و آزاداندیش نیستند. جالب است که نقش تبلیغات را در انتخاب ویندوز و مک بسیار پررنگ می‌دانید.فرموده‌اید: ((بیشتر مردم از سیستم عاملی استفاده می‌کنند که با کامپیوترشان می‌خرند. این که سراغ گزینه بهتری نمی‌روند، بخشی از ناآگاهی و بخشی هم از ناتوانی فنی و بی‌انگیزگی است. این‌ وضعیت به طور دقیق به مفهوم انتخاب کردن نیست. انتخاب را مایکروسافت و اپل پیش‌تر با سمبه تجاری پرزورشان برای کاربر کرده‌اند.)) از این نوشته‌ی شما برداشت من این است که انسان‌ها فقط به یک دلیل کاربر ویندوز یا مک می‌شوند و آن این است که برای اولین بار روی کامپیوترشان نصب بوده، ناآگاه هستند و یا نمی‌توانند که به سراغ سیستم‌عامل بهتری بروند!!(هیچ برداشتی در کار نیست، فقط نوشته‌های شما را دوباره نوشتم.) نمی‌دانم به این گفته‌ی شما چه جوابی باید بدهم، واقعا نمی‌دانم. در دیدگاه خود تجدید نظر نمی‌کنید؟! به همان لینک قبلی لینک می‌دهم:
http://en.wikipedia.org/wiki/Comparison_of_operating_systems
طبق این آمار فقط 1.11 درصد کاربران از GNU/Linuxاستفاده می‌کنند. تمام آدم‌های دیگر یا ناآگاه هستند یا ناتوان؟!
این بدترین قسمت قضیه است، همان دانای کلی که گفتم، این که خودتان را عاقل و دانا می‌دانید و بقیه را نادان، دوست‌دار دیکتاتوری و بدبخت. اینکه شما خیرشان را بهتر از خودشان می‌فهمید (شما بیشتر دیکتاتورید یا استیو جابز؟!)
موافقم که ویندوز خیلی کاربران را اذیت کرده، به واقع همینطور هم بود. ویندوز 98 مکافاتی بود برای خودش ولی چرا من و خیلی‌های دیگر از سیستم‌عامل دیگری استفاده نکردیم؟ دلیلش ساده است. چون ویندوز 98 سیستم‌عامل جذابی نبود، اما برای دوره‌ی خودش خیلی هم جذاب بود. وقتی با داس مقایسه‌اش می‌کردیم، چرا سراغ لینوکس نرفتیم؟ آن موقع لینوکس چه وضعیتی داشت؟ با زبان فارسی چطور بود؟ چند تا نرم‌افزار به دردبخور برایش وجود داشت؟ ویندوز 98 در دوره‌ی خودش شاید بهترین نبود اما بهترین انتخاب بود. در درسترس و آسان و قابل استفاده بود.
من می‌دانم و شما هم می‌دانید که لینوکس انتخاب بسیار خوبی برای سرور است و همینطور برای سوپر کامپیوتر‌ها و بخش بزرگی از سرورها و سوپرکامپیوترهای دنیا از لینوکس استفاده می‌کنند. آیا آنها انسان‌های آزاداندیشی هستند؟ به خاطر آزاداندیشی‌شان از لینوکس استفاده می‌کنند یا چون لینوکس برای کار آنها انتخاب بهتری بوده؟

 
At یکشنبه, آذر ۲۷, ۱۳۹۰ ۶:۱۶:۰۰ قبل‌ازظهر, Blogger Mostafa said...

من حرف فنی تازه‌ای ندارم که بزنم. به نظرم چیزهایی که می‌خواستم در پاسخ به شما بگویم را گفتم و پاسخ دادن به بقیه چیزهایی که به من نسبت می‌دهید (و من قبول ندارم) هم بیشتر جنبه شخصی دارد که در این مورد زیاد برایم مهم نیست.
ممنونم که نوشته‌ام را خواندید و برای پاسخ دادن زمان و انرژی گذاشتید.

 
At یکشنبه, آذر ۲۷, ۱۳۹۰ ۱۰:۰۶:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous sr.shrek@gmail.com said...

ممنونم. به نظر من هم این یک بحث بی‌نتیجه است. امیدوارم بودم اینطور نباشد البته. توقع داشتم چه اتفاقی بیافتد؟!
نمی‌دانم!

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home