دوشنبه، مهر ۱۱، ۱۳۹۰

یا خود خودش یا هیچ

درخواست به رسمیت شناختن فلسطین (از راه عضویت رسمی در سازمان ملل) به نظر من برای ما ایرانی‌ها نکته مهمی برای آموختن دارد. خیلی از ما سال‌ها شعار نابودی اسرائیل را داده‌ایم. اسرائیل برای ایرانی‌ها دوگانهٔ ناجوری است. از یک سو در اشغال‌گر، توطئه‌گر و جنایت‌پیشه بودن دولتش تردید نمی‌توان کرد. از سوی دیگر، طرف مستقیم اسرائیل دولت‌های عربی هستند که خیلی از آن‌ها دوستان گرم ایران نیستند. در این میان حماس در فلسطین، حزب‌الله در لبنان و دولت بعثی سوریه هم هستند که دشمنان نیمه تا تمام‌عیار اسرائیل به شمار می‌روند و خودشان مواجب‌بگیر یا شرکای جرم نظام جمهوری اسلامی هستند. پس اسرائیل را نمی‌توان موجود مشروعی دانست، اما دشمنان درجه یک اسرائیل هم تقریباً به اندازهٔ خودش برای ما منفور هستند.
شباهت ایدئولوژیکی ژرف دولت‌های اسرائیل و ایران هم جالب است. هر دو حکومت، بر پایه ایده‌های آخر زمانی ایجاد شده‌اند، شهروندان (ملت) خود را قوم برگزیده می‌دانند و رسالت آماده شدن برای رخ‌داد بزرگ نهایی را بر دوش خود حس (یا تبلیغ) می‌کنند. هر دو حکومت تأکید بسیاری بر سرزمین موعود و مکان‌های مشخصی دارند که گذشته را به آینده پیوند می‌دهند. بر این مبنا، هر دو حکومت هم دستگاه نظامی و جاسوسی گسترده‌ای دارند و کارشان دردسر ساختن برای بقیه است.
چه تلخ است که در این روزهای حساس، احمد زیدآبادی که از برجسته‌ترین کارشناسان مسائل مربوط به فلسطین و اسرائیل است، در زندان ستمگران نظام اسلامی اسیر شده؛ او از اخبار کم‌بهره می‌ماند و ما از نوشته‌هایش بی‌بهره.
محمود عباس و یارانش پس از چند دهه مبارزه به این نتیجه رسیده‌اند که نمی‌شود اسرائیل را نابود کرد، و عمل‌گرایی (و نمی‌گویم واقع‌گرایی) را جایگزین آرمان‌گرایی کرده‌اند. واکنش جامعه جهانی به این کنش را هم دیدیم. نمایندگان بیشتر کشورها سخنان محمود عباس در سازمان ملل را به گرمی ستودند. حالا جالب است که ایران و آمریکا و اسرائیل اساساً موضع مشترکی در برابر کنش محمود عباس گرفته‌اند. مخالفت اسرائیل هیچ عجیب نیست. ایران و آمریکا اما در دو سوی اسرائیل هستند: ایران می‌گوید اصلاً اسرائیل نباید باشد (یا این که رأی فلسطینی‌ها باید دربارهٔ بود و نبود اسرائیل ملاک باشد، که البته نتیجه‌اش معلوم است) و آمریکا می‌گوید حالا بنشینید با هم حرف بزنید ببینیم چی می‌شه. موضع‌گیری اوباما و دولتش هم رقت‌بار است. با ژست عاقل اندر سفیه همیشگی‌اش آمده و می‌گوید راه میان‌بری وجود ندارد. می‌خواهید کشور مستقل داشته‌باشید؟ باید با اسرائیل کنار بیایید. دروغی بزدلانه. ایران هم می‌گوید می‌خواهید کشور مستقل داشته‌باشید؟ باید اسرائیل را نابود کنید. به این دلیل است که می‌گویم موضع ایران و آمریکا در دو سوی موضع اسرائیل است. به نظر من هر دو دارند لج‌بازی می‌کنند و طبق معمول حنظله در این میان گوشت قربانی است. من باور نمی‌کنم که اوباما واقعاً با تشکیل کشور فلسطین موافق باشد. همچنان که باور نمی‌کنم ایران واقعاً نابودی اسرائیل را بخواهد. اسرائیل مهم‌ترین دشمن ایران است و دشمن مهم‌ترین رکن شیوه حکومت نظام کنونی است.
چیزی که در این میانه از همه جالب‌تر است، گیر کردن حکومت ایران در شعارهای خودش است، این که کاسهٔ داغ‌تر از آش شده و در عمل با خودش تنها مانده‌است. به نظر من این نکته اصلی ماجرا برای همه مایی است که در سال‌های آرمان‌گرایی‌های ملال‌آور رسمی نفس کشیده‌ایم و خواسته یا ناخواسته قدری از آن را جذب کرده‌ایم. جمهوری اسلامی از همان ابتدا شعار نابودی اسرائیل را داده، در حالی که اسرائیل در همهٔ این سال‌ها در حال رشد کردن بوده. حالا سران نظام نمی‌توانند بی‌دردسر چیزی را تأیید کنند که برای دشمن‌شان (اسرائیل) بسیار ناگوار است، برای فلسطینیان دستاوردی سترگ است و برای آمریکا ناخوشایند، اما در عین حال کوتاه آمدن از آن شعارهای آتشین نابودی اسرائیل است که سی و چند سال در ایران از بلندگوهای رسمی فریاد شده‌اند.
این گره کور را در زندگی خودم و خیلی‌ها در اطرافم می‌بینم: که هدفی چنان بلند انتخاب می‌کنیم و لج‌بازانه بر آن پای می‌فشاریم که حتی جهیدن به سویش ناممکن می‌نماید، و سپس از یک سو به کمتر از آن هدف بزرگ راضی نمی‌شویم و از سوی دیگر رسیدن به هر چیز مطلوبی در آن راستا را هم که کمتر از هدف آرمانی‌مان باشد برای خودمان ناممکن می‌کنیم و این محرومیت جاهلانه خودخواسته سال‌ها ادامه می‌یابد و اندوه پیوسته و فرسایش را در پی می‌آورد. محصول ناگوار پیوند تکبر و نادانی. گره کور امروز نظام را ببینیم و این کار را با خودمان نکنیم.

برچسب‌ها: , , ,

3 Comments:

At دوشنبه, مهر ۱۱, ۱۳۹۰ ۸:۱۶:۰۰ بعدازظهر, Anonymous سولوژن said...

از بیش‌تر نوشته خیلی خوش‌ام آمد. زیبا و منظم بود.
اما مصداق پند آخرش را زیاد درک نکردم. آیا منظورت هدف‌های شخصی است یا دیدگاه خیلی از ایرانی‌ها راجع به حکومت (که باید ور بیافتد؛ و چون نمی‌افتد، پس هیچ تغییری هم وضع‌شان نمی‌کند). بیش‌تر توضیح می‌دهی؟ (البته اگر می‌شود)

 
At دوشنبه, مهر ۱۱, ۱۳۹۰ ۱۰:۵۲:۰۰ بعدازظهر, Blogger Mostafa said...

منظورم بیشتر در حوزهٔ شخصی است. موقع نوشتن این یادداشت به مثال‌های سیاسی و اجتماعی‌اش فکر نمی‌کردم، اما مثالی که دربارهٔ حکومت زدی به نظرم نمونهٔ اجتماعی خوبی است.
من بیشتر هدف‌گیری‌ها و برنامه‌ریزی‌های شخصی را در نظر داشتم.

 
At چهارشنبه, مهر ۱۳, ۱۳۹۰ ۸:۴۲:۰۰ بعدازظهر, Anonymous مهتاب said...

خوب بود

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home