پنجشنبه، مهر ۰۷، ۱۳۹۰

جانوری که در بالا می‌بینید، نامش فاینمن است، یک سال و نیمه از گوئلف. گربهٔ هم‌خانه‌ای تازهٔ من است که دانشجوی فیزیک بوده و بعداً به ریاضی تغییر رشته می‌دهد، اما از فیزیک دست‌کم آن قدر یاد گرفته که اسم گربه‌اش را فاینمن بگذارد. فاینمن گربهٔ خوبی است. یعنی اگر با استانداردهای گربه بودن بسنجید اصلاً گربهٔ بدی نیست. اشیاء مقدس و اعضای بدن شما را (معمولاً) گاز نمی‌گیرد و پنجول نمی‌کشد. بی‌ادبانه رفتار نمی‌کند و دنبال دردسر نیست. شاید مهم‌تر از همه، وسط راهرو و اتاق‌ها خراب‌کاری ویژه نمی‌کند و البته آزمایش‌های سقوط آزاد گالیله را هم در آشپزخانه و با چیزهای روی کابینت‌ها تکرار نمی‌کند.
اما یادتان هست که وبلاگ‌صاحاب شب‌بیدار است؟ و آیا می‌دانید شب‌بیدارها دوست دارند گاه و بی‌گاه سری به آشپزخانه بزنند و چایی بریزند یا میوه از یخچال بردارند؟ و آیا می‌دانید فاینمن روی کاناپه وبلاگ‌صاحاب می‌خوابد که در اتاق پذیرایی است؟ و این که وبلاگ‌صاحاب مجبور است کاناپه‌اش را جاروبرقی بکشد از دست موهای فاینمن؟ و آیا خبر دارید که گربه‌ها نیازهای گربه‌ای دارند که عبارت است از ناز و نوازش و بازی؟ پس این را هم بدانید که هر وقت، شب یا روز، از اتاقم می‌روم بیرون، این جاندار گربه‌صفت همراهم می‌شود و باید مواظب باشم زیر دست و پایم نماند. ساعت 3 صبح هم که باشد، همراه آدم می‌آید و هر جا بشود خودش را ولو می‌کند و تمنای یک لنگه پا دارد که به بازی بگیردش. نیازش به بازی و نوازش تمامی ندارد و برای خواستنش اکراه و احتیاطی در کارش نیست.
این یکی دو روز اخیر فقط دارم به این فکر می‌کنم که اگر من هم مثل این گربه دنبال چیزهایی که واقعاً خودم می‌خواستم می‌دویدم و بی‌پروا برای گرفتن‌شان خیمه می‌زدم، احتمالاً الآن آدم بسیار شادتری می‌بودم.

برچسب‌ها: , ,

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home