سه‌شنبه، شهریور ۲۲، ۱۳۹۰

لاس زدن با ابزار و لوکس کردن آن

پیش‌تر این‌جا دربارهٔ زبان‌آموزی نوشته‌ام، و این که به نظرم کدام راه‌ها برای زبان آموختن (بلکه آموختن هر چیزی) بهترین هستند. اما چیز آزاردهنده‌ای که در جامعهٔ ایران دیده‌ام، تبدیل کردن زبان‌آموزی به یک فعالیت طولانی‌مدت و لوکس است.
مسألهٔ کلی این است که هر آدمی بالأخره در یک زمانی در زندگی‌اش (گاهی هنگام دم واپسین) ناچار است با انگیزه‌های واقعی خودش از کارهایی که می‌کند یا کرده، روبه‌رو شود. مثلاً من چرا هنوز دانشجو هستم؟ آیا شهامت روبه‌رو شدن با انگیزه حقیقی خودم از فعالیت اصلی‌ام را دارم؟ هر قدر آدم این خودبازجوئی‌ها را عقب بیاندازد یا زیر جریان زندگی مخفی نگه دارد، زندگی ناسالم‌تری خواهدداشت و شانس کم‌تری برای شاد بودن.
حالا مردم برای چه فرزندان‌شان را از سن پایین به کلاس زبان می‌فرستند؟ چون مُد روز است. البته کار خوبی است، چون آموزش در سن پایین آسان‌تر اثر می‌کند و ماندگارتر است. اما این که می‌بینیم یکی ده سال است دارد زبان «یاد می‌گیرد»، نشان می‌دهد که اصل موضوع تغییر ماهیت پیدا کرده.
زبان در شکل کلی‌اش یک وسیله است، یک رسانه برای برهمکنش انسانی. به باور من هر کسی بخواهد زبانی غیر از زبان مادری‌اش را بیاموزد و به کار برد، تا پایان زندگی‌اش زبان‌آموز است، همچنان که خودم هستم. اما هنگامی که وسیله بودن چیزی را پذیرفتیم، تبدیل کردنش به هدف بلندمدت، نادرست است. وقتی می‌روید در ابزارفروشی که یک انبردست بخرید، احتمالاً دنبال بهترین انبردست به عنوان ابزار می‌گردید. اگر یک انبردست بنجل ببینید که تَه دسته‌اش چند گیگابایت حافظه یو‌اس‌بی دارد، آیا چشم‌تان را می‌گیرد؟ از یک انبردست باید کارآیی ابزاری خودش را انتظار داشت و هر خصلت دیگری فرعی محسوب می‌شود.
کسی که از گهواره تا گور دارد کلاس زبان می‌رود، هدفش چیست؟ احتمالاً هدفش گم شده، یا ناخودآگاه عوض شده. اما نگرانی من برای خود این جور آدم‌ها نیست، چون بالأخره یک جایی می‌فهمند که مسیر کجی را می‌پیمایند. ناجوری این‌ها در وحشتی است که در دل بسیاری دیگر از مردم می‌اندازند، که بله، زبان آموختن یعنی این همه سال کلاس رفتن. پس اگر کسی الآن می‌خواهد وارد مرحله‌ای بشود که زبان را واقعاً به عنوان ابزار نیاز دارد، اگر از زمان شیرخوارگی به کلاس زبان نرفته کارش زار است! واقعاً؟ نه!
اهمیت آموزش پیوسته و طولانی‌مدت، مخصوصاً در سن‌های پایین‌تر را نمی‌شود و نباید نادیده گرفت، اما بسیاری از مردم به هر دلیل از آن محرومند. حالا باید چه کرد؟ سرمان را بگذاریم زمین و ارتحال کنیم؟ هرگز. آدمیزاد مگر چند بار عمر می‌کند که بخواهد خواستنی‌هایش را به خاطر «بزرگ» بودن‌شان واگذارد؟
برای زبان‌آموزی در مرحله‌ای که زبان به عنوان ابزار مورد نیاز است، می‌شود حجم قابل توجهی را در مدتی کوتاه آموخت و اگر (برای نمونه) هدف این باشد که در یک امتحان استاندارد نمره مشخصی را بیاوریم، این کار هم منطقاً شدنی است و هم تجربه‌های بسیار، چنین نشان داده‌اند. یک دلیل  این که مثال‌هایش را زیاد نمی‌بینید، آن است که آدم‌هایی که این مرحله را با موفقیت گذرانده‌اند، در پی چیزی دیگر بوده‌اند و در مرحله زبان‌آموزی متوقف نشده‌اند تا (بر عکس زبان‌آموزان مادام‌العمر) خودنمایی کنند.
لوکس کردن ابزار (چیزی که شاید حادتر از هر زمینه‌ای در مسأله کنکور سراسری دانشگاه‌های دولتی ایران بروز کرده) و لاس زدن با آن، ارزش ابزاری‌اش را از بین می‌برد. اگر ابزار را نیاز دارید، گوش و چشم‌تان را بر هیاهوی لاس‌وگاس ببیندید و یک‌راست ابزار را برگیرید.

برچسب‌ها: , ,

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home