جمعه، مرداد ۱۴، ۱۳۹۰

راستی با کژی خود

به نظر من مهم‌ترین شرط اخلاقی زیستن، راستی است، به مفهوم گسترده‌اش.
یکی از مهم‌ترین شاخص‌های راستی هم آن است آدم بتواند تصویری کم و بیش واقع‌بینانه از خودش داشته‌باشد (چیزی که جز با پایش همیشگی شدنی نیست) و بتواند آن تصویر را کنار تصویر چیزی که می‌خواهد باشد بنهد و ناهماهنگی‌شان را ببیند؛ سپس یا این ناهماهنگی را بپذیرد و یا چنان برآشوبد که کاری برای نزدیک شدن این دو تصویر به هم بکند.

حالا یک خصلت‌هایی هست که دست‌کم از دید اخلاق فردی نمی‌شود گفت ویژگی‌های مطلقاً بدی هستند. یک نمونه‌اش که امروز ذهنم را مشغول کرده و انگیزه نوشتن این یادداشت شد، خودمرکز بودن است. بعضی‌ها آدم‌های خوبی هستند و خیرشان به بقیه می‌رسد، اما فقط وقتی که نیازهای خودشان برآورده شده‌باشد. در هر موقعیتی پیش از هر چیز به خرسندی خودشان می‌اندیشند. اگر آن صحنهٔ معروف از فیلم «یک ذهن زیبا» را به یاد بیاورید، این‌ها آدم‌هایی هستند که (به فرمودهٔ آدام اسمیت) کاری را پی می‌گیرند که برای خودشان بهترین است، نه (به فرمودهٔ جان نش) کاری که برای خودشان و برای گروه بهترین است. درگیری امروز من با این نکته بود که آیا می‌توان این خصلت این گونه آدم‌ها را بد دانست؟ پاسخی که یافتم، این است که به احتمال بسیار، نه. نمی‌توان کسی را برای اولویت دادن بی‌پروا به خواهش‌های خودش ملامت کرد، هرچند می‌توان این خصلت را نپسندید و تا حدی از آن شخص به این دلیل دوری کرد، و یا حتی در موقعیت‌هایی امکان انتخاب خودخواهانه را از او گرفت.
اما از دید خود آن شخص چه طور؟ البته هستند آدم‌هایی که بی‌پروا می‌گویند خودم و خودم و خودم. اما این‌ها معمولاً آن قدر بی‌خیر هستند که از دایرهٔ این بحث بیرون هستند. موضوع من در این‌جا آنانی هستند که خیر رساندن به بقیه (به هر شکل) را ویژگی خوب و بلکه مهمی می‌دانند، اما در عمل خودشان فقط وقتی چنین می‌کنند که نیازهای خودشان برآورده شده‌باشد، و یا هیچ خوشه‌ای در خرمن نمانده‌باشد که به کار خودشان بیاید. آیا این گونه آدم‌ها (معمولاً) حاضرند بپذیرند که این‌گونه‌اند؟ به نظرم پاسخ منفی است، و در این‌جا یک تضاد اخلاقی پیدا می‌شود: این که خصلتی را داشته‌باشی و آن را ناپسند بداری (و از این رو شاید دیگرانی که چنین خصلتی دارند را نیز نکوهش کنی)، اما آن را در خودت نبینی یا نپذیری. پیچیدگی موضوع در این است که آن خصلت لزوماً ناپسند نیست، و دیگران ممکن است نتوانند تو را به خاطر داشتن آن نکوهش کنند، اما اگر خودت آن را ناخوش می‌داری و در ضمن به آن مبتلا هستی، دست‌کم باید شهامت دیدن آن در خودت را داشته‌باشی، وگرنه خودت را فریفته‌ای و ناراستی کرده‌ای.

برچسب‌ها: ,

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home