یکشنبه، تیر ۲۶، ۱۳۹۰

معماری متن

یک خبر ناگوار در زمانه منتشر شده از به قتل رسیدن یک ورزشکار پرورش اندام در ایران. روح‌الله داداشی که چند عنوان قهرمانی کشوری را در مسابقه‌های سال‌های گذشته به دست آورده، در یک درگیری خیابانی زخمی می‌شود و در بیمارستان جان می‌سپارد.
کاری به جزئیاتی که نمی‌دانیم و فرض‌های محتملی که می‌شود دربارهٔ درگیری کرد، ندارم. فقط مسأله توضیحی است که زمانه در آخر متن خبر آورده‌است:
روح‌الله داداشی در سال ۱۳۸۸هم‌زمان با اوج گرفتن اعتراضات به نتایج دهمین انتخابات ریاست‌جمهوری، محمود احمدی‌نژاد، رئیس دولت دهم را «قوی‌ترین مرد ایران» دانسته و گفته بود: «من قصد دارم خالصانه کمربند قهرمانی‌ام را به رئیس‌جمهور محترم، دکتر احمدی‌نژاد که در عرصه‌های اقتصاد، سیاست و ورزش به مردم خدمت می‌کند، تقدیم کنم.»
به نظر خیلی عادی می‌رسد، نه؟ اما به پایان بردن خبر با این توضیح، کمی شیطنت‌آمیز است. خوانندهٔ زمانه معمولاً با این دولت، بلکه با این حکومت مشکل دارد. حالا این که در پایان خبر مرگ یک نفر، ارادتش به دولت کودتا را یادآوری کنیم، آیا تنفر خواننده را برنمی‌انگیزد؟ آیا خواننده‌های بسیاری ته دل‌شان نمی‌گویند خوب شد که مُرد، حقش بود؟
همگی می‌دانیم که ورزشکارهای حرفه‌ای سرمایه‌ای از شهرت اجتماعی برای خرج کردن دارند که بسیار وسوسه‌برانگیز است. بعضی از رشته‌ها (مثل همین پرورش اندام) هم اصلاً عرصهٔ نمایش است، و آدم‌های این رشته را بیشتر ترغیب می‌کند که حرکت‌های مثلاً آوانگارد بکنند که یعنی مغز من هم اندازهٔ هیکلم بزرگ است. به نظر من کار رسانه‌ای مانند زمانه آن نیست که این آدم‌ها را تحقیر کند (حتی کسی مثل حسین رضازاده را). چنین آدم‌هایی آیا از ده‌نمکی بدترند؟ اگر به تحقیر کردن‌شان ادامه دهیم و به تنفر از آن‌ها دامن بزنیم، آیا کل جامعه شانسی برای بهتر شدن دارد؟
شاید جای آن توضیح جایی در میانهٔ متن بود. این که مخاطب را (به هر شکل) از مرگ دیگری خشنود کنیم، گامی برای گستراندن خشونت است.

برچسب‌ها: , ,

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home