چهارشنبه، خرداد ۱۸، ۱۳۹۰

«طفلی به نام شادی»

به این فکر می‌کنم که یک آدم‌هایی را درون زندان یا زیر خاک داریم که دل‌شان برای بهتر شدن ایران می‌تپد و می‌تپید، و این که بیشترشان به مراتب آدم‌تر از من هستند. به زندانی‌ها که فکر می‌کنم، همیشه اولین چهره‌ای که در ذهنم می‌آید احمد زیدآبادی است و دردم می‌گیرد برای آن‌چه که با او کردند و می‌کنند. اما با خیلی‌های دیگر هم همین جور تا کردند. ماتم سنگین سحابی‌ها این فکرها را تازه کرد.
این آدم‌ها دست‌کم شهامت ایستادن و حرف زدن را داشتند. امیدواری هرچند اندکی به پایان استبداد دارند و همواره این را برای خود‌شان وظیفه دانسته‌اند که بهترین و کم‌هزینه‌ترین راه به سوی بهبود را بجویند و بپویند. من تنها نیستم که از آن تاریکی فرار کرده‌ام و فقط می‌توانم آن آدم‌ها را از دور بستایم؛ مانند من بسیارند. همهٔ ما می‌خواهیم ایران بهتر شود و الآن لابد کم و بیش می‌دانیم که بخش مهمی از بدی‌های آن کشور در شخصیت فردی و اجتماعی خودمان است. غلیظ شدن تاریکی شاید توهم نزدیکی سپیده را ایجاد کند، اما باز هم می‌دانیم که راه ساده و آسانی وجود ندارد. دروغ و فساد و زبونی و انواع بدی‌های دیگر ریشه در رفتارهای جمعی خود ما دارند و نمی‌شود حکومت را با همه تباهی‌هایش منبع تمام دشواری‌ها دانست. چهره‌های درخشانی که درون زندان‌ها یا زیر خاک داریم بیش از هر چیز به خاطر استواری‌شان در زدودن ذره‌ذره تاریکی است که چنین تاوان می‌دهند. زنان و مردانی که این روزها با عنوان‌های «عرزشی» یا «بسیجی» یا «لباس شخصی» می‌شناسیم‌شان، تربیت شده‌اند که با این ایمان دشمنی کنند. خوب است این مسخ‌شده‌ها را ببینیم و بیاموزیم: ایمان مسیر آسودگی جسم و ذهن نیست. این‌ها که خود را مؤمن می‌دانند و به راه آسان پرستش نمادها و چهره‌ها خو کرده‌اند، هر روز شانس‌شان برای دریافتن حقیقت را کاهش می‌دهند. از ما دور نیست که مانند این‌ها باشیم.
ایرانی بودن این روزها سخت است. می‌توانیم ملت‌های شادتر و آسوده‌تر را تماشا کنیم و نق بزنیم که ما چی از این‌ها کم داریم. چی کم داریم؟ خیلی چیزها، نه در بیرون، که درون خودمان. برای رسیدن به شادمانی باید خودمان را به عنوان یک ملت تربیت کنیم و این راه دشواری است. اگر یک قدم در این راه پیش رفتیم، حکومت هم ناچار است به اندازه همان یک قدم اصلاح شود، چون خوب یا بد، زیرمجموعه ملت است.
دست‌کم در خرداد تب‌دار، خودم را ملزم می‌دانم به ایران فکر کنم، و به این که چه کار می‌شود کرد.

برچسب‌ها: , , ,

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home