جمعه، خرداد ۱۳، ۱۳۹۰

درخشش سحابی‌ها

من و بسیاری دیگر از آدم‌های هم‌سال من که در فضای دهه 60 کودکی کردیم و در دهه 70 نوجوانی، ایدئولوژی انحصاری حکومتی آن سال‌ها را به عنوان تنها گزینه موجود جذب کردیم. من در خانواده‌ای نبودم که ذره‌ای مخالفت با حکومت یا نقد کردن آن معمول باشد یا تحمل شود، و در سال‌های دانشگاه بود که کم‌کم پایه‌های آن اعتقادهای راسخ سست شدند. دلیلش خیلی چیزها بود، اما شاید بیش از همه آن که گزینه‌های دیگری نمایان شدند، از جهان فرای مرزها. پیش‌تر هم بارها در این‌جا نوشته‌ام که نظام حاکم در ایران می‌کوشد ارتباط فکری مردم با جهان را هرچه ممکن است تنگ‌تر کند تا خودش بازرگان یکه‌تاز جهان‌بینی باشد.
اما جهان بیرون از مرزهای ایران تنها نگرانی نظام نیست. یکی از بزرگ‌ترین نگرانی‌های حکومت فقیهان، گسترده شدن دید مردم به مجموعه دین است، و خصوصاً کند و کاو آن‌ها در تاریخ دین. توده مردم البته تاریخ‌پژوه نیست، اما آگاهی‌های تاریخی عمومی در یک جامعه، مجموعه تعیین‌کننده‌ای است. در طول سه دهه گذشته نظام کوشیده‌است از راه آموزش رسمی و رسانه‌های رسمی خود، توجه مردم را به نقطه‌های برگزیده‌ای از تاریخ ایران و تاریخ اسلام جلب کند و در موردهای بسیاری همان نقطه‌ها را نیز تحریف می‌کند. یک نمایش مبتذل و زرگری، جدال معمم‌ها با روضه‌خوان‌ها درباره تاریخ کربلا است. معمم‌ها به وضوح به بازارگرمی روضه‌خوان‌ها نیازمندند و به آن‌ها تا جایی میدان داده‌اند که اکنون خودشان گاهی نمی‌توانند بر این دست‌نشانده‌ها مهار بزنند. از سوی دیگر، بالای منبر از روضه‌خوان‌ها گله می‌کنند که چرا تاریخ را تحریف می‌کنند و برای اشک درآوردن بزرگ‌نمایی می‌کنند. سپس خود را به عنوان روایت‌گر امین تاریخ معرفی می‌نمایند و این گونه به دو راه از وجود روضه‌خوان‌ها بهره می‌برند. نسبت معمم‌ها به روضه‌خوان‌ها همانندی بسیاری با نسبت خامنه‌ای به احمدی‌نژاد دارد.
نیاز به سانسور و تحریف کردن تاریخ، شاید بیش از همه به خاطر پایدار نگه داشتن فقه باشد. دین را تراش داده‌اند به مجموعهٔ فقه و فقه هم تا حد زیادی وابسته به نظر «علما» و «مجتهدانی» است که جهان را نمی‌فهمند و در پی حفظ کردن پایگاه و جایگاه سنتی خود هستند. یک پرسش را می‌توان با ترفندهای مختلف از یک «مرجع» پرسید و طیف تقریباً کاملی از پاسخ‌های دل‌خواه را گرفت. نمونه جالبش استفتاء اخیر از مکارم شیرازی و فتوای او بر حلال بودن آب‌جو بود.
به قول جورج اورول در 1984، «آن کس که گذشته (تاریخ) را کنترل می‌‌کند، زمام آینده را در اختیار دارد.». اگر کسی بداند که پیامبر اسلام در خانه‌اش سگ داشته‌است (با فرض این که این روایت درست باشد)، احکام سخت در مورد نجس بودن سگ به لرزه می‌افتند و در پی آن اعتبار فتوادهندگان نیز هم. تدریجی بودن ممنوع شدن نوشیدنی‌های الکلی در طول تاریخ اسلام نیز وضع مشابهی دارد و حرمت امروزی آن را به پرسش می‌گیرد. این دومینو می‌تواند آسیب فراوانی به کل مجموعه فقه بزند و هنگامی که از دین فقط فقه اجازه نمود داشته‌باشد، این گونه رخ‌دادی تقریباً به معنی مرگ دین رایج و رسمی است. نمونه جالب این پدیده دومینویی را من در میان ایرانیان و یا به طور کلی‌تر، مسلمانانی که از کشور خود خارج می‌شوند و در کشوری غیراسلامی یا سکولار ساکن می‌شوند بسیار دیده‌ام. تقریباً در همه موردها، زنان زودتر از مردان می‌توانند تصمیم بگیرند که دین سنتی فقهی را می‌خواهند نگه دارند یا نه. دلیل؟ حجاب. زنان باید خیلی زود درباره پوشش خود در زیست‌گاه تازه تصمیم بگیرند و نگه داشتن یا نگه نداشتن حجاب تقریباً تکلیف بقیه چیزها را معلوم می‌کند. این که دین‌دار ماندن آدم‌ها در چارچوب دین فقهی این قدر محتاج نگه‌دارنده‌های بیرونی است، به نظر من ضعف بنیادی مهمی را در ساختار آن آشکار می‌کند.
دو شخصیت بزرگی که در هفته گذشته از دست دادیم، سال‌های بسیاری را در راه جان بخشیدن دوباره به دین اسلام با نگاهی گسترده‌تر («نواندیشی دینی») صرف کردند. عزت‌الله سحابی در مصاحبه‌ای که بی‌بی‌سی پس از درگذشتن وی منتشر نمود به روشنی این مسأله را بیان کرده‌است: «اسلام از نظر آن‌ها (فدائیان اسلام) احکام بود، معارف قرآن نبود. قرآن 500 تا آیه احکام دارد، اما 6000 تا آیه معارفی دارد ...».
گرایش سحابی‌ها و جریانی که با آن‌ها بود به اسلام با این نگاه تازه، به نظر من تنها به خاطر پایگاه و پیشینه مذهبی‌شان نبود. احتمالاً متوجه این مسأله بودند که حتی اگر مشکل استبداد دینی را پشت سر بگذاریم، به عنوان یک ملت به این مجموعه معارف دین نیاز داریم، حتی اگر احکامش را برنتابیم. به آن نیاز داریم چون با تاریخ و سنت و فرهنگ ما آمیخته شده و نمی‌توان و نباید از این‌ها دست شست. از سوی دیگر، نمی‌توانیم هزینه‌های اقتدار قشر معمم را که همان زنده و جاری بودن احکام جزمی و نامعقول است، بیش از این بپردازیم. البته قشر «روحانی» همواره به این ترفند چنگ می‌زنند که معارف دین موقوف به احکام آن است. من امیدوارم در این روزهای پر اشک و خون خرداد بفهمیم که این وابستگی اگر هم وجود داشته‌باشد، سست است. اتفاقاً ما نیازمند احکام تازه‌ای هستیم که با احکام فقه در تضاد هستند، چرا که از مجموعه اخلاقی پیشرفته‌تری ناشی می‌شوند که در پهنه جهان پذیرفته شده‌است و موقوف به دین هم نیست. فروکاستن دین به احکام فقه و وابسته دانستن معارف و اخلاقیات به آن، کار را به این‌جا کشانده که صاحب‌عزا را به قتل می‌رسانند و رسوایی را تا آن‌جا پیش می‌برند که اجازه بررسی قانونی پیکرش را نمی‌دهند و شبانه و با محدودیت‌های دردناک باید به خاک سپرده‌شود. در ماجرای سحابی‌ها شباهت‌های فراوانی با ماجرای وفات رسول و دخترش و نیز ماجرای کربلا می‌توان‌دید. اما آن‌چه که چهارده قرن پس از آن ماجراها به دست این نظام رخ داده، حتی از توان داستان‌سرایی روضه‌خوان‌ها فراتر رفته‌است.
خاندان سحابی اکنون در طول سه نسل راه این نگرش آزاداندیشانه به مجموعه دین را پیموده‌اند. او که بر پیکر زندان‌کشیده هاله ضربه زد با نیروی توحشی کور هدایت می‌شد، اما آنانی که او و دیگر دژخیمان را فرستادند کم و بیش می‌دانستند چرا از این خانواده و شیوه فکری‌شان هراس داشتند. توجه کردن به این نواندیشی و مطالعه کردن آن، شاید فروزان‌ترین شمعی باشد که می‌توان در سوگ و به یاد عزت‌اللّه و هاله سحابی افروخت.
در آسمان شب می‌توان درخشش سحابی‌های بسیاری را دید که میلیون‌ها سال پیش زیسته‌اند. درخشش اندیشه و مِهر «سحابی‌»ها نیز جاودانی است.



برچسب‌ها: , , ,

1 Comments:

At یکشنبه, خرداد ۱۵, ۱۳۹۰ ۴:۵۷:۰۰ بعدازظهر, Anonymous ناشناس said...

خب پس قضیه مربوط به فقیهان است؟ ای‌بسا بد نباشد که تاریخ «صدر اسلام» مانند سیره‌ی ابن اسحق را بخوانی و خود قضاوت کنی. مگر در آن زمان فقیهي بوده؟ خود پیامبر بوده و جبرئیل و حضرت خدا!
مگر هر چیز را که در سنت باشد باید نگاه داشت؟ یک تورقی در نامه‌های فضل‌الله نوری بکن ببین چه نظری درباره‌ی درس خواندن دخترها داشته است.
مشکل «درس خوانده‌های» فرنگ رفته‌ی ما خانواده‌های سخت‌گیرشان نیست و نبوده است؛ بل در ناپرسایی‌شان است؛ بنا نبوده و نیست که هرچیز «روشنی یابی» با شیر مادر به اندرون‌ات راه یابد. اندکی کوشش هم لازم است.
فروکاستن مسئله‌اي به این مهمی به فقیهان کمی ساده‌بینی است. به یقین متن‌های استرتژیک اسلامی (به ویژه قرآن) بسیار چیزها را عریان بیان می‌کنند؛ اما کو گوش شنوا و چشم خوانا؟

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home