چهارشنبه، خرداد ۱۱، ۱۳۹۰

سحابی‌ها

مات و منگم. واقعاً هاله سحابی را کشتند؟ به همین سادگی؟
نمی‌فهمم. اگر می‌گذاشتند تشییع پیکر عزت‌اللّه سحابی در همان تهران برگزار شود، چه قدر برای‌شان هزینه می‌داشت؟ حالا با همهٔ محدودیت‌ها باز هم حمله کردند که جنازه بدزدند؟ به همین هم بسنده نکردند و دخترش را زدند تا جایی که جان داد؟ نه، واقعاً نمی‌فهمم. نمی‌فهمم این‌ها را چه‌طور آموزش می‌دهند که بروند جنازه بدزدند و صاحب‌عزا را با پنجه‌بکس بزنند، یک زن فرهیخته عزادار را که 55 سال سن داشت. نمی‌فهمم. یعنی آنها که زدند، صبح از خواب بلند شدند و صبحانه خوردند و پنجه‌بکس را گذاشتند توی جیب‌شان که بروند تشییع جنازه؟ حیدرحیدر هم می‌گفتند یعنی؟
من نمی‌فهمم، و زمانی که بفهمم تازه درد آغاز خواهدشد. عکسش را در وب پیدا می‌کنم تا شاید حسی بیاید، که با خودم تجسم کنم این آدم را کشتند، این آدم که بر خلاف من، خودش و خانواده‌اش در خدمت ایران بودند و در کوشش پیوسته و بی‌چشم‌داشت برای بهتر شدن ایران. اما ایرانی داریم که استعداد پروراندن قاتلان او را دارد. دریافتن پستی و بی‌شرمی قاتلان هاله فرای درک من است. فعلاً فقط می‌توانم به نگاه این دو در عکس چشم بدوزم و خجالت بکشم. من با آن‌ها در یک شهر نفس کشیدم و هرگز درک‌شان نکردم. این روز‌ها چه قدر گنج دفن می‌کنیم در آن کشور. خرداد برایم ماه ترس‌ناکی شده.

برچسب‌ها: , ,

2 Comments:

At چهارشنبه, خرداد ۱۸, ۱۳۹۰ ۳:۱۳:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous ناشناس said...

خودا داری میگی نمی فهمی دیگه.
فک کردی هر چی یکی گفت عین حقیقته؟
پنجه بوکس؟!!!
:)))))
خدایا ......

 
At چهارشنبه, خرداد ۱۸, ۱۳۹۰ ۱۱:۳۱:۰۰ قبل‌ازظهر, Blogger Mostafa said...

پنجه‌بُکس در خبرهای اولیه آمده‌بود و بعداً تکرار نشد. من این یادداشت را در آن زمان و بر اساس خبرها نوشتم. ممنون از تذکر شما، اما زیاد هیجان‌زده نشوید.

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home