دوشنبه، خرداد ۳۰، ۱۳۹۰

در وجوب بازخوانی کتاب عربی سوم راهنمایی

«اُریدها مع لعبتی فی‌الغرفة»

شنبه، خرداد ۲۸، ۱۳۹۰

غرق این گردابهاست

کشتی در حال غرق شدن است. چند تایی از مسافرها همان اول غرق شدند، نه این که در شنا کردن نابلدتر از بقیه باشند، فقط زودتر کشیده شدند زیر آب. چند تای دیگر کمی مقاومت کردند و بعد غرق شدند. بقیه زرنگی کردند یا شانس آوردند و تا وقتی ممکن بود از آب بیرون ماندند. حالا نوبت تقلا کردن آنهاست. همگی خسته‌اند و هن و هن می‌کنند، اما هنوز هم غرق نشدن برای‌شان بیشتر جنبه حیثیتی دارد تا حیاتی. انگار کشتی از بار نخوت آن‌هاست که دارد زیر آب می‌رود. یکی دو نفر کمک خارجی می‌گیرند. یکی دو نفر هم به همدیگر کمک می‌کنند. کم و بیش معلوم است که سرنوشت همگی یکی است، اما ماندن و زیر آب رفتن بقیه را دیدن بیشتر اهمیت دارد.
این وضع امروز حکومت‌های عربی خاورمیانه است، از دید وبلاگ‌صاحاب.
البته حکومت ایران را هم عربی حساب کردم، اشتباه که نکردم؟

برچسب‌ها: ,

چهارشنبه، خرداد ۱۸، ۱۳۹۰

«طفلی به نام شادی»

به این فکر می‌کنم که یک آدم‌هایی را درون زندان یا زیر خاک داریم که دل‌شان برای بهتر شدن ایران می‌تپد و می‌تپید، و این که بیشترشان به مراتب آدم‌تر از من هستند. به زندانی‌ها که فکر می‌کنم، همیشه اولین چهره‌ای که در ذهنم می‌آید احمد زیدآبادی است و دردم می‌گیرد برای آن‌چه که با او کردند و می‌کنند. اما با خیلی‌های دیگر هم همین جور تا کردند. ماتم سنگین سحابی‌ها این فکرها را تازه کرد.
این آدم‌ها دست‌کم شهامت ایستادن و حرف زدن را داشتند. امیدواری هرچند اندکی به پایان استبداد دارند و همواره این را برای خود‌شان وظیفه دانسته‌اند که بهترین و کم‌هزینه‌ترین راه به سوی بهبود را بجویند و بپویند. من تنها نیستم که از آن تاریکی فرار کرده‌ام و فقط می‌توانم آن آدم‌ها را از دور بستایم؛ مانند من بسیارند. همهٔ ما می‌خواهیم ایران بهتر شود و الآن لابد کم و بیش می‌دانیم که بخش مهمی از بدی‌های آن کشور در شخصیت فردی و اجتماعی خودمان است. غلیظ شدن تاریکی شاید توهم نزدیکی سپیده را ایجاد کند، اما باز هم می‌دانیم که راه ساده و آسانی وجود ندارد. دروغ و فساد و زبونی و انواع بدی‌های دیگر ریشه در رفتارهای جمعی خود ما دارند و نمی‌شود حکومت را با همه تباهی‌هایش منبع تمام دشواری‌ها دانست. چهره‌های درخشانی که درون زندان‌ها یا زیر خاک داریم بیش از هر چیز به خاطر استواری‌شان در زدودن ذره‌ذره تاریکی است که چنین تاوان می‌دهند. زنان و مردانی که این روزها با عنوان‌های «عرزشی» یا «بسیجی» یا «لباس شخصی» می‌شناسیم‌شان، تربیت شده‌اند که با این ایمان دشمنی کنند. خوب است این مسخ‌شده‌ها را ببینیم و بیاموزیم: ایمان مسیر آسودگی جسم و ذهن نیست. این‌ها که خود را مؤمن می‌دانند و به راه آسان پرستش نمادها و چهره‌ها خو کرده‌اند، هر روز شانس‌شان برای دریافتن حقیقت را کاهش می‌دهند. از ما دور نیست که مانند این‌ها باشیم.
ایرانی بودن این روزها سخت است. می‌توانیم ملت‌های شادتر و آسوده‌تر را تماشا کنیم و نق بزنیم که ما چی از این‌ها کم داریم. چی کم داریم؟ خیلی چیزها، نه در بیرون، که درون خودمان. برای رسیدن به شادمانی باید خودمان را به عنوان یک ملت تربیت کنیم و این راه دشواری است. اگر یک قدم در این راه پیش رفتیم، حکومت هم ناچار است به اندازه همان یک قدم اصلاح شود، چون خوب یا بد، زیرمجموعه ملت است.
دست‌کم در خرداد تب‌دار، خودم را ملزم می‌دانم به ایران فکر کنم، و به این که چه کار می‌شود کرد.

برچسب‌ها: , , ,

شنبه، خرداد ۱۴، ۱۳۹۰

تقسیم کار

جوان‌تر که بودم، برای هر چیز کوچکی که می‌خواستم و نمی‌دانستم به دست می‌آید یا نه، از خدا کمک می‌خواستم. مثلاً صبحی که دیر از خانه بیرون می‌رفتم و نمی‌دانستم به موقع به کلاس می‌رسم یا نه، و فقط توالی خوش‌شانس اتوبوس‌ها می‌توانست من را به موقع برساند. آدم تنبل یا ضعیفی نبودم (دست‌کم نسبت به اکنون!)، اما این طور آموخته‌بودم که دست خدا را در همه چیز دیدن لازمه‌اش این نوع نگاه و کمک خواستن است.
حالا با گذشت سال‌ها و تجربه کردن با خدا، وقتی عجله دارم که به اتوبوس برسم، می‌گویم خدایا اگر به این اتوبوس هم نرسم خودم یک غلطی می‌کنم. تو لطفاً به کارهای مهم‌تر برس.

برچسب‌ها:

جمعه، خرداد ۱۳، ۱۳۹۰

درخشش سحابی‌ها

من و بسیاری دیگر از آدم‌های هم‌سال من که در فضای دهه 60 کودکی کردیم و در دهه 70 نوجوانی، ایدئولوژی انحصاری حکومتی آن سال‌ها را به عنوان تنها گزینه موجود جذب کردیم. من در خانواده‌ای نبودم که ذره‌ای مخالفت با حکومت یا نقد کردن آن معمول باشد یا تحمل شود، و در سال‌های دانشگاه بود که کم‌کم پایه‌های آن اعتقادهای راسخ سست شدند. دلیلش خیلی چیزها بود، اما شاید بیش از همه آن که گزینه‌های دیگری نمایان شدند، از جهان فرای مرزها. پیش‌تر هم بارها در این‌جا نوشته‌ام که نظام حاکم در ایران می‌کوشد ارتباط فکری مردم با جهان را هرچه ممکن است تنگ‌تر کند تا خودش بازرگان یکه‌تاز جهان‌بینی باشد.
اما جهان بیرون از مرزهای ایران تنها نگرانی نظام نیست. یکی از بزرگ‌ترین نگرانی‌های حکومت فقیهان، گسترده شدن دید مردم به مجموعه دین است، و خصوصاً کند و کاو آن‌ها در تاریخ دین. توده مردم البته تاریخ‌پژوه نیست، اما آگاهی‌های تاریخی عمومی در یک جامعه، مجموعه تعیین‌کننده‌ای است. در طول سه دهه گذشته نظام کوشیده‌است از راه آموزش رسمی و رسانه‌های رسمی خود، توجه مردم را به نقطه‌های برگزیده‌ای از تاریخ ایران و تاریخ اسلام جلب کند و در موردهای بسیاری همان نقطه‌ها را نیز تحریف می‌کند. یک نمایش مبتذل و زرگری، جدال معمم‌ها با روضه‌خوان‌ها درباره تاریخ کربلا است. معمم‌ها به وضوح به بازارگرمی روضه‌خوان‌ها نیازمندند و به آن‌ها تا جایی میدان داده‌اند که اکنون خودشان گاهی نمی‌توانند بر این دست‌نشانده‌ها مهار بزنند. از سوی دیگر، بالای منبر از روضه‌خوان‌ها گله می‌کنند که چرا تاریخ را تحریف می‌کنند و برای اشک درآوردن بزرگ‌نمایی می‌کنند. سپس خود را به عنوان روایت‌گر امین تاریخ معرفی می‌نمایند و این گونه به دو راه از وجود روضه‌خوان‌ها بهره می‌برند. نسبت معمم‌ها به روضه‌خوان‌ها همانندی بسیاری با نسبت خامنه‌ای به احمدی‌نژاد دارد.
نیاز به سانسور و تحریف کردن تاریخ، شاید بیش از همه به خاطر پایدار نگه داشتن فقه باشد. دین را تراش داده‌اند به مجموعهٔ فقه و فقه هم تا حد زیادی وابسته به نظر «علما» و «مجتهدانی» است که جهان را نمی‌فهمند و در پی حفظ کردن پایگاه و جایگاه سنتی خود هستند. یک پرسش را می‌توان با ترفندهای مختلف از یک «مرجع» پرسید و طیف تقریباً کاملی از پاسخ‌های دل‌خواه را گرفت. نمونه جالبش استفتاء اخیر از مکارم شیرازی و فتوای او بر حلال بودن آب‌جو بود.
به قول جورج اورول در 1984، «آن کس که گذشته (تاریخ) را کنترل می‌‌کند، زمام آینده را در اختیار دارد.». اگر کسی بداند که پیامبر اسلام در خانه‌اش سگ داشته‌است (با فرض این که این روایت درست باشد)، احکام سخت در مورد نجس بودن سگ به لرزه می‌افتند و در پی آن اعتبار فتوادهندگان نیز هم. تدریجی بودن ممنوع شدن نوشیدنی‌های الکلی در طول تاریخ اسلام نیز وضع مشابهی دارد و حرمت امروزی آن را به پرسش می‌گیرد. این دومینو می‌تواند آسیب فراوانی به کل مجموعه فقه بزند و هنگامی که از دین فقط فقه اجازه نمود داشته‌باشد، این گونه رخ‌دادی تقریباً به معنی مرگ دین رایج و رسمی است. نمونه جالب این پدیده دومینویی را من در میان ایرانیان و یا به طور کلی‌تر، مسلمانانی که از کشور خود خارج می‌شوند و در کشوری غیراسلامی یا سکولار ساکن می‌شوند بسیار دیده‌ام. تقریباً در همه موردها، زنان زودتر از مردان می‌توانند تصمیم بگیرند که دین سنتی فقهی را می‌خواهند نگه دارند یا نه. دلیل؟ حجاب. زنان باید خیلی زود درباره پوشش خود در زیست‌گاه تازه تصمیم بگیرند و نگه داشتن یا نگه نداشتن حجاب تقریباً تکلیف بقیه چیزها را معلوم می‌کند. این که دین‌دار ماندن آدم‌ها در چارچوب دین فقهی این قدر محتاج نگه‌دارنده‌های بیرونی است، به نظر من ضعف بنیادی مهمی را در ساختار آن آشکار می‌کند.
دو شخصیت بزرگی که در هفته گذشته از دست دادیم، سال‌های بسیاری را در راه جان بخشیدن دوباره به دین اسلام با نگاهی گسترده‌تر («نواندیشی دینی») صرف کردند. عزت‌الله سحابی در مصاحبه‌ای که بی‌بی‌سی پس از درگذشتن وی منتشر نمود به روشنی این مسأله را بیان کرده‌است: «اسلام از نظر آن‌ها (فدائیان اسلام) احکام بود، معارف قرآن نبود. قرآن 500 تا آیه احکام دارد، اما 6000 تا آیه معارفی دارد ...».
گرایش سحابی‌ها و جریانی که با آن‌ها بود به اسلام با این نگاه تازه، به نظر من تنها به خاطر پایگاه و پیشینه مذهبی‌شان نبود. احتمالاً متوجه این مسأله بودند که حتی اگر مشکل استبداد دینی را پشت سر بگذاریم، به عنوان یک ملت به این مجموعه معارف دین نیاز داریم، حتی اگر احکامش را برنتابیم. به آن نیاز داریم چون با تاریخ و سنت و فرهنگ ما آمیخته شده و نمی‌توان و نباید از این‌ها دست شست. از سوی دیگر، نمی‌توانیم هزینه‌های اقتدار قشر معمم را که همان زنده و جاری بودن احکام جزمی و نامعقول است، بیش از این بپردازیم. البته قشر «روحانی» همواره به این ترفند چنگ می‌زنند که معارف دین موقوف به احکام آن است. من امیدوارم در این روزهای پر اشک و خون خرداد بفهمیم که این وابستگی اگر هم وجود داشته‌باشد، سست است. اتفاقاً ما نیازمند احکام تازه‌ای هستیم که با احکام فقه در تضاد هستند، چرا که از مجموعه اخلاقی پیشرفته‌تری ناشی می‌شوند که در پهنه جهان پذیرفته شده‌است و موقوف به دین هم نیست. فروکاستن دین به احکام فقه و وابسته دانستن معارف و اخلاقیات به آن، کار را به این‌جا کشانده که صاحب‌عزا را به قتل می‌رسانند و رسوایی را تا آن‌جا پیش می‌برند که اجازه بررسی قانونی پیکرش را نمی‌دهند و شبانه و با محدودیت‌های دردناک باید به خاک سپرده‌شود. در ماجرای سحابی‌ها شباهت‌های فراوانی با ماجرای وفات رسول و دخترش و نیز ماجرای کربلا می‌توان‌دید. اما آن‌چه که چهارده قرن پس از آن ماجراها به دست این نظام رخ داده، حتی از توان داستان‌سرایی روضه‌خوان‌ها فراتر رفته‌است.
خاندان سحابی اکنون در طول سه نسل راه این نگرش آزاداندیشانه به مجموعه دین را پیموده‌اند. او که بر پیکر زندان‌کشیده هاله ضربه زد با نیروی توحشی کور هدایت می‌شد، اما آنانی که او و دیگر دژخیمان را فرستادند کم و بیش می‌دانستند چرا از این خانواده و شیوه فکری‌شان هراس داشتند. توجه کردن به این نواندیشی و مطالعه کردن آن، شاید فروزان‌ترین شمعی باشد که می‌توان در سوگ و به یاد عزت‌اللّه و هاله سحابی افروخت.
در آسمان شب می‌توان درخشش سحابی‌های بسیاری را دید که میلیون‌ها سال پیش زیسته‌اند. درخشش اندیشه و مِهر «سحابی‌»ها نیز جاودانی است.



برچسب‌ها: , , ,

چهارشنبه، خرداد ۱۱، ۱۳۹۰

سحابی‌ها

مات و منگم. واقعاً هاله سحابی را کشتند؟ به همین سادگی؟
نمی‌فهمم. اگر می‌گذاشتند تشییع پیکر عزت‌اللّه سحابی در همان تهران برگزار شود، چه قدر برای‌شان هزینه می‌داشت؟ حالا با همهٔ محدودیت‌ها باز هم حمله کردند که جنازه بدزدند؟ به همین هم بسنده نکردند و دخترش را زدند تا جایی که جان داد؟ نه، واقعاً نمی‌فهمم. نمی‌فهمم این‌ها را چه‌طور آموزش می‌دهند که بروند جنازه بدزدند و صاحب‌عزا را با پنجه‌بکس بزنند، یک زن فرهیخته عزادار را که 55 سال سن داشت. نمی‌فهمم. یعنی آنها که زدند، صبح از خواب بلند شدند و صبحانه خوردند و پنجه‌بکس را گذاشتند توی جیب‌شان که بروند تشییع جنازه؟ حیدرحیدر هم می‌گفتند یعنی؟
من نمی‌فهمم، و زمانی که بفهمم تازه درد آغاز خواهدشد. عکسش را در وب پیدا می‌کنم تا شاید حسی بیاید، که با خودم تجسم کنم این آدم را کشتند، این آدم که بر خلاف من، خودش و خانواده‌اش در خدمت ایران بودند و در کوشش پیوسته و بی‌چشم‌داشت برای بهتر شدن ایران. اما ایرانی داریم که استعداد پروراندن قاتلان او را دارد. دریافتن پستی و بی‌شرمی قاتلان هاله فرای درک من است. فعلاً فقط می‌توانم به نگاه این دو در عکس چشم بدوزم و خجالت بکشم. من با آن‌ها در یک شهر نفس کشیدم و هرگز درک‌شان نکردم. این روز‌ها چه قدر گنج دفن می‌کنیم در آن کشور. خرداد برایم ماه ترس‌ناکی شده.

برچسب‌ها: , ,