یکشنبه، دی ۱۹، ۱۳۸۹

در ده دقیقه

ده دقیقه فرصت دارم تا اتوبوس بیاید، و این ده دقیقه را صرف نوشتن این پست می‌کنم. حالا ممکن است بگویید خیلی لطف کردی واقعاً، این وبلاگی که دیگر باید هفته‌ای یک بار گردش را تکاند چه حاجت به پست ده دقیقه‌ای دارد. بی راه هم نیست حرفتان و اگر الآن فرصت کوتاه نبود احتمالاً سانسورتان هم می‌کردم و یک چیز دیگر می‌نوشتم. خواستم فقط یک سلامی بکنم، به هر کس که هنوز این‌جا را می‌خواند، و به هر دلیل که می‌خواند. و این وبلاگ و خواننده‌هایش برایم مهم هستند. نوشتن مهم است عزیزان من. نمی‌دانم این‌جا نقل کرده‌ام آن گفته رضا کیانی (حفظه‌اللّه) را که گفت: تا چیزی درون ذهنت است فکر می‌کنی به آن تسلط داری. از ذهنت که درش آوردی و نوشتی، از تو جدا می‌شود و جلویت می‌نشیند. آن وقت می‌توانی نگاهش کنی و می‌بینی آن قدرها هم که فکر می‌کردی کامل نیست (نقل به مضمون طبعاً). این وبلاگ شاید مهم‌ترین جایی بوده که ذهنیت‌های من را جلوی چشمم نشانده. و شمایی که می‌خوانید و نظر می‌دهید و نمی‌دهید، به من لطف می‌کنید. ممنونم.
زندگی بدک نیست. برای اتوبوس پنج دقیقه دیگر باید بروم. کار و بار درس و دانشگاه به راه است. تمرکز باید داشت (به مفهوم ایجابی‌اش، نه سلبی) و نسبتاً هم تمرکز دارم. هوا سرد است، بر قانون خویش و دوستان کم‌شمار خوبی دارم که نزدیک نیستند و دوستان نزدیکی دارم که دورند. «به سلامتی و دل خوش».
هم‌خانه‌ای‌های شلوغم امروز از تعطیلات کریسمس برگشته‌اند و الآن ماشین لباسشویی را که جلوی اتاق من است روشن کرده‌اند. دارم می‌روم بیرون کمی خرید کنم. خدای تعالی به خیر کند.
همین. یک دقیقه مانده تا بروم برای اتوبوس.
_________________________________
پی‌نوشت، پس از بازگشت از خرید: نام رضا کیانیان را آن بالا اشتباه نوشته‌ام. مخصوصاً آن‌جا درستش نکردم، چون این اشتباهم نمونه خوبی از همان گفته اوست که آوردم.


برچسب‌ها: ,

1 Comments:

At سه‌شنبه, دی ۲۱, ۱۳۸۹ ۱:۵۳:۰۰ بعدازظهر, Blogger Mahdi said...

سلام مصطفی
خیلی خوب بود
ممنون

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home