چهارشنبه، شهریور ۲۴، ۱۳۸۹

موازی‌کاری

دفتر انجمن حمایت از حیوانات در تهران به دلیل موازی‌کاری با برخی نهادهای دیگر بسته شد.

برچسب‌ها: ,

سه‌شنبه، شهریور ۲۳، ۱۳۸۹

یک عکس


این عکس خبری را ببینید (عکس ممکن است فیلتر شده‌باشد). بی‌بی‌سی چند روز پیش این عکس را در مجموعه عکس‌های خبری روز گذاشت و مربوط به اعتراض‌های یک گروه مسلمان مخالف دولت در هند است (درست یادم نیست در کدام شهر، اما فکر کنم سرینگر بود).
خیلی سلسله‌مراتب درست و دقیقی در این عکس هست و خیلی به وضع مملکت خودمان شبیه است. رهبر این گروه در وسط قرار دارد و میکروفون در دست دارد، اگرچه در تصویر دهانش بسته است. در عوض بلندگو در دست گروه پشمالوی عربده‌کش در ردیف جلو است که مجموعه کاملی ساخته‌اند: تیپ جنگلی، ریش‌قرمز و ته‌ریش. رهبری سپیدپوش، متین و آراسته ایستاده و دستش را بالا برده‌است. اما حتی اگر به ظاهر دهان رهبری بسته باشد، گروه جلویی چنان عربده می‌کشند که آدم تصور می‌کند آن بلندگو نمی‌تواند ساکت بماند.
پشت دهانهٔ بلندگو تصویر شخص دیگری را می‌بینیم که تیپ آخوندی شرقی دارد. این یکی لابد از طبقه روحانی پشتیبان رهبری است. پشت سر او یکی شعار می‌دهد، از پشت پرده، اما مثل ردیف جلویی عربده نمی‌کشد و چه بسا هدایت‌کننده مضمون شعارها باشد.
در دو سوی رهبر، دو شخصیت کلیدی را می‌بینیم: اخمو، اندیشناک، خیره به جمعیت و مطلقاً ساکت. باز هم یکی ریشو و لاغر، با پیراهن مشکی و دیگری با ته‌ریش. شخصیت‌هایی دژم و بازوهای چپ و راست رهبر. بدون حضور این دو قطعاً ردیف جلویی هم نمی‌توانست هستی بیابد.
من هیچ کدام از این آدم‌ها را نمی‌شناسم، اما ترکیب‌شان را نمی‌شود اشتباه گرفت.
نمی‌دانم این الگو برای اسلام سیاسی از ایران صادر شده یا اصلاً در ذات اسلام است.

برچسب‌ها: , , , ,

شنبه، شهریور ۲۰، ۱۳۸۹

شرم

من از این که آن سه کوه‌نورد آمریکایی در ایران زندانی هستند شرمنده‌ام. و از این که قرار بود یکی‌شان آزاد شود شاد شدم (اگرچه به نظر من هر سه باید آزاد شوند.). و از این که می‌دانستم آزادی احتمالی‌اش با یک نمایش تهوع‌آور دیگر همراه خواهدبود نگران و معذب بودم. و از این که شنیدم آزاد شدنش منتفی شد، از این که دنیا فهمید حکومت کنونی کشورم چه آسان با امیدها و احساسات آدم‌ها بازی می‌کند، از این که دیدند از آزاد شدن و نشدن یک آدم چنان حرف می‌زنند که گویی یک گونی سیب‌زمینی را می‌خواهند مبادله کنند، بیش از پیش شرمنده شدم.
من هم مثل بقیه ایرانی‌ها با این سیستم منافق و منافق‌پرور سر و کار داشته‌ام، آزار دیده‌ام، بازی خورده‌ام و فهمیده‌ام که انسان بودن انسان کم‌ترین اهمیت را برای‌شان دارد، که دروغ بر دروغ می‌بندند، که بی‌شرمی‌شان کران ندارد، اما مثل زخمی که زیر لباس پنهان کنیم، لازم نبود دنیا این یکی را هم بفهمد. لازم بود؟

حالا باید بنشینیم و نظریه ببافیم که این ماجرای آزاد شدن و نشدن از پیش طراحی شده‌بود یا نه، که تقابل قوا و رقابت سیاسی بود یا نه؟ چه فرقی می‌کند؟ عمدی یا اشتباهی یا از سر ناهماهنگی، کل ماجرا آن قدر زشت است که آدم از ملیت خودش شرم می‌کند.

برچسب‌ها: , ,

پنجشنبه، شهریور ۱۸، ۱۳۸۹

پرترهٔ آینشتاین

این عکس آینشتاین در اتاق استادم خاک می‌خورد و بعداً فهمیدم متعلق به استاد بازنشسته دیگری است که با استادم اتاق مشترک دارد. پرتره‌های زیادی از آینشتاین دیده‌ام، اما این یکی به نظرم از همه به‌تر است و عجیب آن‌ که روی وب تقریباً نایاب است. عکسش را با تفکیک بالا و بدون دست‌کاری گذاشتم که اگر خواستید ویرایشش کنید، مواد لازم را داشته‌باشید. عیدتان مبارک باشد. عید اسیرهایی که برای بهتر شدن ایران روزه آزادی گرفته‌اند بیشتر از همه مبارک باشد.


برچسب‌ها: , , , ,

دوشنبه، شهریور ۱۵، ۱۳۸۹

در جای دیگر می‌فرماید ... - 1

The power of doing anything with quickness is always much prized by the possessor, and often without any attention to the imperfection of performance.

~ Jane Austin, Pride and Prejudice

برچسب‌ها: ,

نگاه دینی آن‌ها

برچسب‌ها:

چهارشنبه، شهریور ۱۰، ۱۳۸۹

جانور

چند شهر پاکستان زیر آب رفته. حدود ۲۰ میلیون نفر به خاطر سیل آواره شده‌اند یا خسارت شدید دیده‌اند. ملت دارند جان می‌کنند که جان ندهند. در این وضعیت کدام جانوری است که در آن مملکت بمب‌گذاری می‌کند؟ واقعاً نمی‌توانم درک کنم.

برچسب‌ها: ,