سه‌شنبه، مرداد ۱۹، ۱۳۸۹

حسادت

  • بعید می‌دانم چیزی بتواند بدتر از حسادت، شادی را بمیراند. چه آن کس که حسد می‌ورزد و چه آن که مورد حسد است، هر دو در تنگنای روانی بدی گیر می‌‌افتند که راحت نمی‌توان از آن خلاص شد.
  • بدترین بخش داستان، باورناپذیر بودنش است. وقتی وجود داشتن حسادت ثابت شد (مخصوصاً برای حسود)، سخت‌ترین قسمت ماجرا سپری شده‌است. اما حسود غالباً نمی‌خواهد بپذیرد که حس و رفتارش ناشی از حسادت است. پذیرفتن این که به دیگری حسد می‌ورزیم نیازمند فروتنی است و پذیرفتن شکست. پذیرفتن شکست اول از این جهت که بهانه‌ای برای حسادت وجود دارد (که خود به معنی پذیرفتن برتری شخص مورد حسادت در آن زمینه است) و دوم پذیرفتن این که حس ناپسند حسادت بر من حسود چیره شده و باید دنبال درمان باشم.
  • آن که مورد حسادت واقع شده نیز ممکن است نتواند این را بپذیرد، یا به درستی باورش نکند. ممکن است بپنداریم که پذیرفتن مورد حسادت واقع شدن حس خوبی است، چون محسود می‌تواند باور کند که برتری‌ای دارد که انگیزه حسادت شده. اما انگار وقتی آن برتری آن قدر واقعی است که رشک‌برانگیز شود، صاحبش نمی‌تواند بپذیرد که چنان امتیاز بزرگی است که حسادت برانگیزد.
  • پذیرفتن این که مورد حسادت قرار گرفته‌ایم هم حس خوبی نیست. آگاهی از برتری‌ای که رشک برانگیخته آن قدر لذت‌بخش نیست که جبران احساس ناامنی، تلخی و تنفر را بکند. از این جهت است که فکر می‌کنم حسادت یکی از بزرگ‌ترین قاتلان شادی است.
  • آنهایی که اعتماد به نفس پایینی دارند هم سخت‌تر می‌پذیرند که مورد حسادت قرار گرفته‌اند، چون طبعاً دلیل موجهی برای مورد حسادت بودن نمی‌بینند. اگر هم بپذیرند که نگاه‌های حسودانه‌ای دنبال‌شان می‌کند، این باعث افزایش اضطراب‌شان می‌شود، چون به احتمال زیاد با خود خواهندپنداشت که آن کیفیت مورد رشک را به درستی ندارند، یا شایستگی داشتنش را ندارند. نپذیرفتن این که مورد حسادت قرار گرفته‌اند، شاید یک واکنش دفاعی باشد تا به این مرحله و این حس بدتر نرسند.
  • فکر می‌کنم حسادت یکی از آفت‌های رفتاری‌ای است که بین ما ایرانی‌ها شایع‌تر از غربی‌ها است. یک قدم که جلوتر بروم، حدس می‌زنم رفتاری مانند حسادت در میان ملت‌ها و جامعه‌هایی که هم‌جوشی بیشتری دارند (مثل مردمان خاورمیانه و کشورهای لاتین)، شایع‌تر است. دلیلش را به طور تقریبی در این می‌دانم که افراد در این نوع جامعه‌ها فشار محیطی و فرهنگی بیشتری برای وارد شدن به حوزه‌های هم‌دیگر دارند و در نتیجه برخوردهای احساسی و رفتاری ناهنجار شیوع بیشتری می‌یابند.
  • حسادت رفتار پیچیده‌ای است و خیلی بعید است که درمان سریعی داشته‌باشد. اما بعید هم می‌دانم که درد بی‌درمان باشد. تنفر و انکاری که این حس را احاطه کرده، هدف قرار دادن مستقیمش را تقریباً محال می‌کند. چاره کردنش (به نظر من) برای حسود راحت‌تر است، اگر که حسادتش و ناپسندی آن را بپذیرد، چون برای زدودنش زیاد لازم نخواهدداشت که از دیگری که مورد حسد قرار گرفته کمک بگیرد. اما وقتی می‌فهمیم که کسی به ما حسودی می‌کند، شاید نخستین قدم منطقی آن باشد که خشم نگیریم. فکر می‌کنم حسود را باید نرم کرد، رام کرد. برای رام کردن آرامش لازم است. ظاهراً در چاره کردن حسد، برای حسود نخستین مرحله (پذیرفتن اصل مسأله) دشوارتر است و برای محسود مرحله دوم (اقدام کردن برای رفع مشکل).

برچسب‌ها: , ,

1 Comments:

At سه‌شنبه, شهریور ۰۲, ۱۳۸۹ ۳:۰۰:۰۰ بعدازظهر, Anonymous گیس طلا said...

خوب بود

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home