سه‌شنبه، تیر ۲۹، ۱۳۸۹

ضمن عرض سلام ...

نه می‌رسم بخوانم و نه این که بنویسم. نتیجه منطقی جملهٔ پیش این است که فرصت کافی برای فکر کردن ندارم. این جور وقت‌ها آدم باید داس دستش بگیرد و یک مقدار اصلاحات انجام بدهد. بعضی از کارهای عقب‌افتاده را کنسل کند و موقتاً دور و بر بعضی چیزها نرود. نمی‌شود اما. برای نمونه، این سایت دیجیتال کنسرت هال، در سه هفتهٔ متوالی و به طور موقت سه اجرای تابستانی Waldbühne را روی سایتش گذاشت که من را از همان بی‌نظمی قابل کنترل هم به بی‌نظمی کنترل ناشدنی رساند. حالا بماند که نوشتن دربارهٔ خود این سایت و کراماتش یک پروژه‌ای بود که دست‌کم یک سال و نیم عقب افتاده!
الآن تصمیم انقلابی گرفتم که دست‌کم بروم توی گوگل‌خوان و فیدهای انباشته را جمیعاً Read بزنم، اما ... حالا از این جایش را باید به سبک روضه‌خوانی بخوانید... یه وقتی نگاه کردم دیدم اولدفشن قلمبه شده از بس نخوندم. یه صدایی گفت نانجیب مگه اون چه قدر خوندنش وقت مییییییی‌گیره. بعدش رومو گردوندم چشمم افتاد به سه روز پیش. با خودم گفتم دستم بشکنه که فید مرضیه رسولی رو هپلی کنم...
خوب بسه دیگه.
خلاصه این که نمی‌شه.حالا نمی‌دونم ترم پاییز شروع بشه باید چه گِلی به سرم بگیرم!

برچسب‌ها:

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home