چهارشنبه، اردیبهشت ۰۸، ۱۳۸۹

کف دریاست صورتهای عالم ...

مجید انتظامی حدود ۱۲ سال پیش یک آلبوم منتشر کرد به اسم «آرام‌تر از دریا» که عمدتاً از قطعه‌هایی از موسیقی‌های فیلم‌هایی که تا آن موقع ساخته‌بود تشکیل شده‌بود. من این آلبوم را خریده‌بودم (دوران کاست) و همان روزی که خریدمش به خاطر مسمومیت یا چیز مشابهی دچار تساهل و تسامح شده‌بودم. بعداً هم علاقهٔ خاصی به این مجموعه سرهم‌بندی‌شده پیدا نکردم، امّا به دلیلی که برای خودم هم عجیب بود و هنوز هم هست، هر وقت جلد این آلبوم را هم می‌دیدم دچار حالت تهوع می‌شدم. شرطی شدن هم حدی دارد آخر!
در این که آقای انتظامی هنرمند مهمی در موسیقی کشورمان است و خصوصاً چندین موسیقی فیلم خیلی خوب (در حد ایران) ساخته شکی نیست و من خصوصاً چند قطعه از موسیقی فیلم آژانس شیشه‌ای را بسی دوست داشتم و دارم (که خوشبختانه مورد علاقه صدا و سیما نیست و نه به درد مناسبت‌های ویژه می‌خورد و نه به کار گل و بلبل میان‌برنامه می‌آید.). همیشه از این که صدا و سیمای حضرت آقا موسیقی فیلم‌های از کرخه تا راین و بوی پیراهن یوسف را مثل کهنه گردگیری روی هر چیزی می‌کشید حرصم می‌گرفت و یک جورهایی می‌گفتم طفلکی آقای انتظامی (فکر کنم در موسیقی دکترا هم دارد) و کار این عزیزان واقعاً وقیحانه است و از این جور حرف‌ها.
از طرف دیگر، به خاطر کارهای سفارشی‌ای که جناب انتظامی در این چند سال اخیر ساخته و زیر سایه دولت کودتا هم چپ و راست با ارکسترسمفونیک تهران اجرا شده‌اند (در تهران و در آن تور کذایی اروپا)، واقعاً دوست دارم حالی از این برادر ارزشی اخذ شود که در تاریخ جاودانه بماند.
اما آن خاطره حالت تهوع گرفتن از جلد یک آلبوم همیشه با من است. دقیقاً برعکس آن ماجرا، در این یک سال اخیر بعضی از آثار موسیقی را دوباره کشف کرده‌ایم که اگرچه در صدا و سیمای دولتی به بدترین شکل ممکن ارائه می‌شده‌اند، الآن انگار از زیر بار آن آریه‌های تحمیلی خلاص می‌شوند و می‌درخشند. نمونه بارزش برای من، آلبوم نینوای حسین علیزاده است که اگرچه محزون است و اگرچه در بدترین وقت‌ها و با بدترین شکل برنامه‌پرکنی پخش می‌شد، اما حالا استواری و زیبایی‌اش بعد از چندین سال نمودار می‌شود.
نمونهٔ دیگرش، تصنیف شهیدان خدایی است، ساخته هوشنگ کامکار و با صدای بیژن کامکار، که به نظر من فرم دو تصنیف سمفونیک به هم‌چسبیده را دارد. این تصنیف هم سال‌ها به عنوان پارچه یا پرچم روی تابوت در برنامه‌های رسانه دولتی ایران مورد استفاده قرار گرفته و من اصلاً یادم نمی‌آید قسمت دومش را (که به نظرم زیباتر از نیمه نخستش است) از رادیو یا تلویزیون شنیده باشم، لابد چون کاربرد حکومتی ندارد. اتفاقاً یکی دو ماه پیش هم که از طریق آق‌بهمن توجه من و خیلی‌های دیگر به این تصنیف کشیده شد، زیاد در هوای مناسب جذب کردنش نبودم، اما مدت‌ها تقریباً روزی چند بار گوشش می‌دادم و الآن انگار یک گنج تازه دارم.

خلاصه این که این جور چیزها پیش می‌آید: یکی مثل آقای انتظامی می‌شود و خیلی‌ها هم نمی‌شوند. خدا آخر و عاقبت ما را به خیر کناد. مدت‌هاست با خودم فکر می‌کنم اگر یک نفر از این چوپان‌های کودتاچی کمی شعور فرهنگی داشت، باید خانواده کامکارها را به عنوان گنجینه فرهنگی ثبت می‌کردند، نه جناب حسنی امام‌جمعه ارومیه را.

*******************************
ساعت ۲ صبح است و مغز وبلاگ‌صاحاب میل به بالش دارد. «شب و روز بر شما خوش باد.»

برچسب‌ها: , , , ,

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home