دوشنبه، فروردین ۰۲، ۱۳۸۹

پدیده‌های کم‌یاب

آدم‌ها عوض می‌شوند. هر کس این واقعیت ساده و در عین حال غیربدیهی را در نظر نگیرد، دست‌کم به طور دوره‌ای دچار سرخوردگی شدید می‌شود. آدم‌ها همانی نمی‌مانند که زمانی پیش‌تر، در شرایطی دیگر، پیش از تجربه‌ها، دردها و لذت‌هایی دیگر بودند. این را، هم در مورد خود و هم در مورد دیگران باید بدانیم و بفهمیم و انتظار‌های‌مان را واقعی کنیم.
اما آدم‌ها کم‌کم عوض می‌شوند. به خاطر همین است که تغییر نزدیکان‌مان و بدتر از همه، تغییر کردن خودمان را نمی‌فهمیم، تا آن که بزنگاهی برای مقایسه پیش می‌آید.
گاهی هم آدم‌ها ناگهانی عوض می‌شوند. این یکی زیاد پیش نمی‌آید، اما همان موردهای کم‌شمارش هم معمولاً خوب نیستند. خیلی کم پیش می‌آید که کسی یک دفعه خیلی بهتر شود، اما زیاد پیش می‌آید که کسی ناگهان خیلی بدتر شود. مثال‌های مبتذلش را همه می‌دانیم.
باز در میان همان معدود موردهایی که می‌بینیم کسی ناگهان یک تغییر خوب می‌کند، معمولاً عاملی خارجی باعث آن تغییر می‌شود، مثل رفع یا ایجاد شدن یک رنج بزرگ، یا (مثال همیشگی‌اش) دل‌بستهٔ کسی شدن. همین باعث می‌شود که آن چرخش خوب ناگهانی، موقوف به عامل خارجی و اثرگذاری‌اش بر آن آدم باشد. اگر آن عامل برداشته شد، یا حنایش برای آن آدم کم‌رنگ شد، آن اثر هم رنگ می‌بازد.
اما خیلی به ندرت هم پیش می‌آید که کسی واقعاً به طور ناگهانی تغییر مثبت بزرگی کند. هرچند این یکی بسیار کم پیش می‌آید، امّا حقیقتاً رخ می‌دهد و فکر می‌کنم آگاهی دربارهٔ ممکن بودنش، یکی از مهم‌ترین چیزهایی است که می‌تواند ما را آدم‌های بهتری کند و نگه دارد. تنها عاملی که برای چنین تحولی و به این شکل می‌شناسم، رسیدن به یک مکاشفه است، معرفتی که شخص خودش بعد از مدت‌ها در اثر مشاهده و تحلیل به دست بیاورد و بی آن که بتواند با کسی قسمتش کند، موجب وجد او شود. تأثیر این معرفت وجدآور بر روان و رفتار انسان سریع، عمیق و ماندگار است.

برچسب‌ها: ,

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home