پنجشنبه، اسفند ۲۷، ۱۳۸۸

نهضت سوادآموزی در صدر اسلام

گاهی یک چیزهایی که به اسم دین یادمان داده‌اند اصلاً منطقی جلوه نمی‌کند و زیاد هم پیش می‌آید. اما گاهی چیزهایی که به اسم تاریخ دین یادمان داده‌اند منطقی جلوه نمی‌کنند و این خیلی بدتر است، چون توجیه‌پذیری دین تا حد زیادی از تاریخش می‌آید. یک نمونه‌اش امشب به ذهنم رسید:
  1. در مدرسه دائم به ما گفته‌اند (و جاهای دیگر هم لابد، امّا همان مدرسه کافی است) که در زمان بعثت پیامبر اسلام، شمار کسانی که سواد خواندن و نوشتن داشتند، در همهٔ عربستان به اندازهٔ تعداد انگشت‌های دو دست نبود. اگر فرض کنیم عرب‌های جاهلی هم در هر دست حدوداً پنج تا انگشت داشتند، این یعنی حدود ده نفر و به نوبهٔ خودش معنی‌اش این است که سواد‌آموزی کار متداولی نبوده و به نوبهٔ خود باز مفهومش این است این تعداد نباید مثلاً تا حدود ده پانزده سال بعد که اولین جنگ‌های اسلام رخ دادند، زیاد تغییر کرده‌باشد.
  2. حالا چرا شمار پایین باسوادهای عربستان را به ما می‌گفتند؟ برای این که بگویند اسلام به آموزش اهمیت می‌داده و باعث گسترش سوادآموزی شده. قبول. اما بر این اساس و نیز بر پایهٔ آن گزارهٔ اول، باید فرض کنیم بعد از بعثت هم گسترش سوادآموزی بین مسلمان‌ها بوده، وگرنه برای غیرمسلمان‌ها چه چیزی عوض شده‌بود که دنبال سوادآموزی بروند؟ قبول؟
  3. سومین چیزی که در این زمینه به ما گفتند، این بود که بعد از نخستین جنگ‌های اسلام (خصوصاً بعد از جنگ بدر) که تعدادی از مشرکان به اسارت درآمدند، پیامبر اسلام گفتند که هر کدام از اسرا که به ده مسلمان خواندن و نوشتن بیاموزد، آزاد است (فکر کنم در فیلم محمد رسول‌الله هم هست.).
حالا اگر گزاره‌های اول و دوم را در کنار گزارهٔ سوم بگذاریم، می‌بینیم یک تناقضی وجود دارد. اگر شمار باسوادها این قدر کم بوده، چه قدر احتمال داشته که میان اسرای جنگی چند نفر باسواد باشند؟ به نظر من دو احتمال وجود دارد که هر کدام از آن یکی بدتر است. احتمال اول این است که شمار قابل توجهی از اسرا (مثلاً پنج نفر) سواد داشته‌اند. با چنین فرضی، باید فرض کنیم مثلاً ده نفر در سپاه مکه (مشرکان) باسواد بوده‌اند که حالا حدود پنج نفرشان اسیر شده‌اند و این یعنی این که در عربستان هر کس سواد داشته، شمشیرش را برداشته و رفته با مسلمان‌ها بجنگد! این که خیلی ناجور شد. حتی اگر فرض کنیم یک نفر از اسرا هم سواد داشته، باز این نتیجه کم و بیش برقرار خواهدبود.
احتمال دیگر هم این است که هیچ کس از بین اسرا سواد نداشته یا حداکثر یکی دو نفر سواد داشته‌اند. این جوری یعنی این که مسلمانان عزیز خواسته‌اند سربه‌سر اسرای مفلوک بگذارند و نمک به زخم اسارت‌شان بپاشند! این هم خیلی بهتر از احتمال اول نیست!

ای علمای اسلام، به داد اسلام برسید!

برچسب‌ها: ,

2 Comments:

At پنجشنبه, اسفند ۲۷, ۱۳۸۸ ۵:۵۶:۰۰ بعدازظهر, Anonymous رویا said...

اون کمتر از انگشت‌های دست که به وضوح دروغ بوده با توجه به مسابقه‌های شعر و غیره که زمان جاهلیت بوده. ولی اون احتمال دوم یعنی اینکه در مشرکان تعداد باسوادها بیشتر بوده نمی‌فهمم چرا ناجوره؟ برای من خیلی این واضحه که این طور بوده. حالا اگه اسلام اومده و همین بیسوادها رو باسواد کرده خب واقعا شاهگار کرده. حالا اگه بعد ۱۰۰ سال که گذشت یا اصلا مثل الان که ۱۴۰۰ سال گذشته هنوز این گزاره درسته شاید بشه گفت ناجوره ولی خود اون موقع خیلی قابل پیش‌بینیه این احتمال.

 
At پنجشنبه, اسفند ۲۷, ۱۳۸۸ ۸:۲۳:۰۰ بعدازظهر, Blogger Mostafa said...

ناجور بودن فرض دوم در کنار فرض اول معنی داره. یعنی این که فرض کنیم حدود ده نفر باسواد در کل آن منطقه بوده و کل آنها هم راه افتاده‌اند که بروند با مسلمان‌ها بجنگند.
اما حتی بدون فرض اول هم زیاد برای من واضح نیست که چرا شمار باسوادهای سپاه مکه باید بیشتر بوده باشه. چون این به نوبه خودش به معنی این خواهدبود که اکثریت بی‌سواد جامعه اقبال خیلی بیشتری به اسلام داشته‌اند.

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home