دوشنبه، اسفند ۲۴، ۱۳۸۸

همان «شصت و سه درصد»

- «قبول باشه»
- «قبول حق باشه»
سجاده حاج‌خانم
«مشهد مشرف شدن»
- «حاج‌آقا نیامدند فرادا خواندیم»
- «حاج‌آقا سوریه مشرف شدن، قراره موقتاً یه حاج‌آقای دیگه بیاد»
خانم صبیه
اخوی
اخوان
همشیره
ریش مرتب
شانه در جیب پیراهن
اورکت قهوه‌ای یا سبز مرده
عقیق و فیروزه
و ان یکاد
چادر
مانتوهایی چه گشاد
مقنعه روی چانه
سفرهٔ ابالافضل
- «آقازاده مسجد نمیان؟»
- «عرض کنم که، امتحان داره»
«خانم‌ها اجازه می‌دن؟ منبر ...»
«حاج‌آقا چرا ذکرمصیبت نکرد؟ یادش رفت.»
- «بیمار نیستند، من نمازجمعه دیدمشون»
وقت نماز و نهار
دم‌پایی وضو
فلاسک ناهار
- «یه حاج‌خانومی با شما کار داشتند»
موزاییک شمردن موقع راه رفتن
لامپ شمردن موقع حرف زدن با حاج‌خانم مردم
«بسیار پوستر زیبایی بود»
مجلس روضه
«انشاءالله امسال اسم شما هم دربیاد با هم مشرف بشیم»
«خانم‌زاده کدوم مدرسه می‌رن؟»
«اسعدالله ایامکم»
«بله، کیهان هم نوشته‌بود...»
«عروس نیاوردین هنوز؟»
«حاج‌خانم نوه‌دار شدن»
«ما با اتوبوس دوم رفتیم»
«آقای رحمتی پراید اسم نوشته»
پیرهن سفید عید
مولودی
موج مکزیکی دست‌ زدن بالای کله
«انشاءالله داماد بشی»
«نه، این جور نفرمایید، بچهٔ خوبیه، خدا هدایتش کنه»
«از همین سبزها...»
«والله ما که نفهمیدیم»
«بابا خود امام هم ...»
«حاج‌آقا چای دوم؟»
«حتی زمان طاغوت هم، من یادمه...»
«پدربزرگم سه بار پای پیاده مشرف شدن کربلا» (فکها روی زمین جمیعاً)
«آقایون بحث‌ها رو بذارین بعداً. غذا از دهن می‌افته»
«خیلی مادرش مؤمنه»
«مثل این که می‌گن باز هم قطعنامه دادن»
«بله، ما که بمب نمی‌خوایم درست کنیم»
«حالا اگه مشکلی بود کارت سوخت ما هم هست‌ها، تعارف نمی‌کنم جان محمودم»
«این هفته خطبه‌ها رو کی می‌خونه؟»
«من مطمئن بودم ...»
«امکان نداره به ایران حمله کنن»
«تعاونی روغن می‌ده»
«من ریش گرو گذاشتم حاج‌آقا یه مساعدتی بکنن» (حداقل چهار بار تکرار شود.)
مهر جیبی تربت
سوغات امام رضا
«حاج‌آقا عرض داشتم»
تکبیرة‌الاحرام
«مؤمنین ببندین»
- «تنها اومدین؟ حاج‌خانم نیومدن؟»
- «عرض شود که، گرفتار بودن» (از نوع ثلاثه)
پرده قسمت خانم‌ها (صکثی‌ترین برزنت دنیا)
«حاج‌خانم احمدی پی دختره برای پسرش»
«اداره‌مون بغل مسجده»
«میدون اعدام»
«گفتم با شما هم یه صلاح‌مشورتی بکنم...»
«روبه‌روی شیرخوارگاه»
«جاده قدیم شمرون»
«میدون توپ... امام»
«والله چی بگم، هفت قلم آرایش کرده، موهاش این هوا بیرون...»
«اصلاً پسره ابروهاشو برداشته‌بود»
«زمان ما از این مسائل نبود، نمی‌دونم شما یادتونه یا نه ...»
کیف‌دستی کوچک مشکی براق حاج‌خانم
«حاج‌خانم ذله شده از دست کمرش، دعاش کنین»
«بله، بردیمشون درمانگاه»
«خانم‌دکتر بی‌زحمت این آمپول ما رو بزن امشب، خدا خیرت بده»
کش سفید مقنعه
صندلی اختصاصی حاج‌خانم در مسجد
«نه، از بچه‌های بسیج همین مسجد بودن...»
«حاج‌آقا رو می‌گی؟ رنگ به چهره نداشت ...»
«از این ماشین جدیدا، من که والله دیگه اسماشونو یادم نمی‌مونه»
«چی‌ بگم حاج‌آقا، دیگه دخترا افتادن دنبال پسرا»
پاشنه‌کش در جیب شلوار پارچه‌ای
خنده ملیح
قاب گرفتن ریش مر ردیف دندان‌ها را
شانه‌های افتاده
«خیلی سخته جوون داشتن توی این دوره و زمونه»
- «شما حاج‌خانم رجبی رو می‌شناختین؟»
- .....
- «بله، دیشب فوت کردن»
نماز لیلة‌الدفن
تجدید فراش
دو رکعت نماز غفیله
«آقایون بیان جلو، بالا اتصال نداره»
«انشاءالله سر سفره آقا هستیم بعد از مراسم ...»
«خیلی حاج‌آقای خوبیه، همیشه بین نماز دو تا مسأله احکام می‌گه»
«به نظرتون رأی آقا به کیه؟»
«شما کدوم مسجد رأی دادین؟»
«محتاجیم به دعا»

برچسب‌ها: , , , ,

2 Comments:

At چهارشنبه, اسفند ۲۶, ۱۳۸۸ ۴:۰۴:۰۰ قبل‌ازظهر, Blogger Leyla said...

سلام

خیلی خندیدم مرسی
ولی فکر نمی کنی گذاشتن «تعاونی روغن می‌ده» توی این لیست یه کم خشن باشه ؟

راستی دوتا دیگه هم من پیشنهاد میدم

حاج آقا و بانو
آسد فلان مزدوج نشدند؟

 
At پنجشنبه, اسفند ۲۷, ۱۳۸۸ ۲:۴۲:۰۰ قبل‌ازظهر, Blogger Mahdi said...

مصطفی خیلی خری.

- خدا بد نده.
- خدا که بد نمی ده.

تا سرگرد این نامه رو امضا کنه یه حدیث برای ما بخون.

خدا وکیلی...

- روزتون بخیر
- عاقبتتون بخیر.

عمر کشون.

حتما یه حکمتی بوده.

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home