سه‌شنبه، اسفند ۲۵، ۱۳۸۸

88

سال نحس ۸۸، سال مظلوم ۸۸. نحس به خاطر این همه سیاهی. مظلوم به خاطر نقطهٔ عطف بودنش. نقطه‌های عطف همیشه مظلومند، چون دردناکند. این همه سیاهی در این سال تولید نشد. زیر پوست بود و امسال بیرون زد. قتل و تجاوز و تهدید و اعدام و بستن اینترنت و روزنامه و هزاران بدی دیگر که همیشه کم‌کم دیده‌بودیم و امسال زیاد‌زیاد دیدیم، همهٔ این بدی‌ها با ریشه و تنه‌شان در وجود همه‌مان، در همین فرهنگ غنی ایرانی اسلامی‌مان وجود دارد. قلمبه شده‌بود و امسال بیرون زد. حالا که بیرون افتاد نمی‌شود گفت که نیست، نمی‌شود قایمش کرد. آن باسن گنده را به زور تنبان تنگی قایم کرده‌بودیم و سرمان را بالا گرفته‌بودیم که ... تنبان رسوایی امسال جر خورد. حالا دیگر بیرون افتاده و ظاهر کریهش از ذهن‌ها پاک نمی‌شود، گیرم که این بار با هزار لا جامه زری و اطلس قایمش کنیم. گیرم که ظهر جمعه کلاش به دست بگوییم پوشاندنش واجب است. فایده ندارد دیگر. بمب هم بگیریم دستمان و فتوا بدهیم، آبروی رفته برنمی‌گردد. همهٔ این‌ها برای آن که کارهایی را بکنند که سال‌ها بهشان نسبت می‌دادیم و نمی‌خواستیم باور کنیم.

سال ۸۹ را جور دیگری خواهم‌زیست. شما را نمی‌دانم و نسخه هم نمی‌پیچم، امّا خودم را می‌دانم که از سال ۸۸ خیلی چیزها آموختم. سال ۸۹ را موسوی سال صبر و امید خوانده. بی‌راه هم نمی‌گوید. صبر نکنیم که نمی‌شود. اما در سکون و انفعال امیدی نیست.
سال ۸۸ برای ما یک تقویم جدید نوشت، با اردیبهشتش، با خرداد سبز و سرخش و تیرماه زردش. با رمضان و سیزده آبان و نیمهٔ آذر و عاشورایش. سال ۸۸ به تقویم ماتم‌بارمان ماتم‌های تازه‌ای افزود، با یک تفاوت مهم. این‌ها ماتم‌های خودمان هستند. زخم‌هایی که خودمان برداشتیم، نه تصویر زخم‌های نسلی که نه خودش برای ما مفهوم است و نه تصویر گذشته‌اش. همهٔ این دردها اگر برای من یک حاصل داشته‌باشد، ضرر ندیده‌ام. آن حاصل هم یک دریافت است: باید فاعل بود. ملایمت و آرامش و سکوت خوب است، امّا در عین همهٔ این‌ها باید فاعل بود. از میان همهٔ بیانیه‌ها و مصاحبه‌های امسال، مصاحبهٔ عباس عبدی با دویچه‌وله برای من ارزشمندترین بود. اگر حرفی داریم و خواسته‌ای، نباید واکنش‌گر کردار بدکاران باشیم. کنش باید از خودمان شروع شود. اگر ما که می‌پنداریم اندیشه‌ای برتر از زردها داریم کنش را آغاز نکنیم، ناگزیر به واکنش دائمی خواهیم‌بود. کنندگی اقتضای حیات است و ناگزیر باید از کسی سر بزند (خنده آزاد است، امّا، می‌فهمید که چه می‌گویم؟). شاید خود عبدی هم قائل به کنش‌گری نسل ما نباشد، اما مگر خودش چند سال داشت وقتی از دیوار «لانهٔ جاسوسی» بالا رفت؟ این که این حرف را از عبدی می‌شنوم زنهار دیگری هم برای من دارد: کنش‌گری مسؤولیت دارد. مغز آدم باید سنگین‌تر از دستش باشد، وگرنه از ما هم دور نیست که بشویم مؤتلفه و کیهان و سپاه. باید کنش‌گر حس‌کننده و اندیشنده بود، نه فاعل ویرانگر و تراکتوروار.
این کنش‌گری، زنده بودن را در سطح بالاتری می‌طلبد. تازه امسال فهمیدیم چه قدر مرده بودیم و عضوهای خواب‌رفته‌مان گزگز کردند!

سال ۸۹ را زندگی خواهیم‌کرد، تا جایی که بشود شاد.

خیلی‌ها را امسال از دست دادیم. جای همه‌شان خالی است، اما جای خالی بعضی‌شان خیلی می‌سوزد، برای من بیشتر از همه جای پرویز مشکاتیان و حسین‌علی منتظری. خیلی‌ها هم شهید شدند یا حتی مفقود. حالا باید همهٔ آن شعارهای دعاگونه (یا دعاهای شعارگونه) انقلابی کهنه را برای خودمان بازآوری کنیم: شادی روان شهدا، صبر برای خانواده‌های شهدا و جانبازان، و البته آزادی اسرا. ما زندانی سیاسی نداریم. جواد لاریجانی راست می‌گوید. آن‌ها اسیرند. خدا همهٔ اسیرها را خودش آزاد کند که همگی آزاده‌اند. بله، این کلمه‌ها را باید زنده کنیم و از انحصار بیرون بکشیم. ما آزاده‌های خودمان را داریم: بهزاد نبوی، احمد زیدآبادی، ده‌ها دانشجو و خبرنگار اسیر... . رسوایی اسیر کردن‌شان پاک‌شدنی نیست.

ولی‌نعمت نخواهیم‌خواست، حتی اگر موسوی روزی خودش بخواهد ولی‌نعمت بشود. می‌خواهیم شهروند باشیم و حکومت استخدام کنیم (هدف دوری است، اما هدف خوبی است). می‌خواهیم نترسیم، نه از هم و نه از حکومت. حکومت باید از ما بترسد که «به فضل پروردگار» مثل چی هم می‌ترسد. اگر نمی‌ترسید نمی‌کشت، حکم اعدام نمی‌داد، اسیر نمی‌گرفت و اسیران را شکنجه نمی‌کرد. فقط پنجاه درصدش (واهمهٔ ما از بدکاری حکومت) مانده که آن هم حل می‌شود!

خداحافظ سال ۸۸. می‌بوسمت، اما کنارت نمی‌نهم.

برچسب‌ها: , , ,

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home