پنجشنبه، بهمن ۲۹، ۱۳۸۸

تحریم نخواهیم

دیشب داشتم با یکی از بچه‌های فیزیک دربارهٔ تاریخ تولد خودم و خودش (که دو ماه با هم فاصله دارند) حرف می‌زدیم. گفتم من حدود دو ماه بعد از شروع جنگ به دنیا آمدم. گفت کدام جنگ؟ گفتم جنگ ایران و عراق، که هشت سال هم طول کشید. گفت اصلاً دربارهٔ چنین جنگی خبر نداشته!
این را فقط به عنوان یک مثال کوچک گفتم، برای این که بگویم مردم این‌جا چه قدر با ما فاصله دارند. توهمی که تلویزیون‌های ماهواره‌ای، فیلم‌های هالیوود و بالاتر از همه، اینترنت، ایجاد کرده‌اند، شاید باعث شوند فکر کنیم مردمان دو کشور مثل کانادا و ایران اگر هم تفاوت‌های فرهنگی زیادی داشته‌باشند، باز هم می‌توانند همدیگر را درک کنند. من همین قدر فهمیده‌ام که نمی‌توانند، و این خیلی عجیب نیست که یک دانشجوی تحصیلات تکمیلی این‌جا از جنگی که هشت سال کشور ما و کشور همسایهٔ ما را سوزاند بی‌خبر باشد، آن هم در شرایطی که ایران به طور کلی کشور ناشناخته‌ای نیست.
وقتی با مردم این‌جا از کارهایی حرف می‌زنم که حکومت‌مان با ما می‌کند، درک نمی‌کنند که مفهوم این حرف‌ها در عمل چیست. این‌ها هم آدمی مثل هارپر را دارند که یک جور احمدی‌نژاد تر و تمیز است، امّا چیزی که این‌ها از بدی هارپر تجربه می‌کنند، بسیار متفاوت از تجربهٔ ما است. دولت‌مرد بد در یک سیستم نسبتاً دموکراتیک خیلی فرق دارد با استبداد نهادینه‌شده. به طور مشابه، مردم این‌جا مفهوم دشمنی‌های خارجی با ما را هم نمی‌دانند. استادم و همکارش که هر دو کم و بیش از وضع ایران خبر دارند، هیچ کدام نمی‌دانستند که زیمنس پیمانکار نیروگاه بوشهر بود و زیرش زد و این که روسیه در بوشهر عملاً کاری نمی‌کند جز تحقیر کردن ما. وقتی از تحریم قطعه‌های یدکی هواپیماهای غیرنظامی برای این‌ها می‌گویی، فقط اخم می‌کنند و سرشان را به نشانهٔ مخالفت تکان می‌دهند. تقصیر این‌ها نیست اگر نمی‌دانند ساقط شدن یک سی-صد و سی پر از خبرنگار یا سوختن مردم در توپولف چه مفهومی دارد. تویوتا که در ایران مارک معتبری محسوب می‌شود، این‌جا شرکت بنجل‌سازی به حساب می‌آید و جدیداً یک صفت Toyotad و فعل متناظرش را ساخته‌اند، که معنی‌اش بنجل و فله‌ای کردن جنس است.
درک سیاست‌مداران غربی از وضعیت ایران لابد بهتر از درک مردم عادی‌شان است، اما همین که تحریم بر تحریم می‌بندند، نشان می‌دهد نه خیرخواه من و تو هستند و نه هوش خیلی بالایی دارند. اگر یکی اصل حیات و حکومتش را مبتنی بر دشمن کرده و هنوز مردمی به خاطرش حاضرند به راهپیمایی بروند، ما نباید از سوی دیگر بام بیافتیم و بپنداریم که دشمن دشمن ما دوست ما است. میرحسین موسوی بیان موجزی داشت از این مسأله در یکی از بیانیه‌هایش (یادم نیست کدام)، جایی که نوشته‌بود در روابط بین‌الملل مبنا بر اصالت قدرت است (نقل به مضمون). عجیب هم نیست، فرضاً که رئیس یک مملکت برگزیدهٔ دموکراتیک مردمش باشد، در این صورت در درجهٔ نخست مزدبگیر همان مردم است و باید حافظ منافع آن‌ها باشد. هیچ ملتی هم هنوز سر تا پا بی‌نقص نیست که منفعتش صرفاً در خیرخواهی برای بقیه باشد.
حالا ممکن است با این تحریم‌های تازه دل من و تو خنک شود و فکر کنیم این‌ وضع برای حکومت مایهٔ ناراحتی و حتی شرمساری است. اما اولاً حکومت همیشه می‌گوید ایران را تحریم کردند، و نه مثلاً سپاه یا فلان بانک را. ثانیاً هر فشاری از خارج، چنان که می‌دانیم، زمینه را برای فشار داخلی از سوی حکومت بر منتقدانش بیشتر می‌کند و ثالثاً اگر هم فرض کنیم که این تحریم‌ها و فشار ناشی از آن‌ها واقعاً هدف‌مند است، بالأخره تکلیف ما با خودمان چیست؟ ما اصلاح می‌خواهیم یا انقلاب، و اگر راست‌گفتاریم که اصلاح می‌خواهیم، چگونه می‌توان تصور کرد که تحریم خارجی منجر به اصلاح امور داخلی شود؟
گاهی با خودمان فکر می‌کنیم یا حتی می‌گوییم که بهتر، این تحریم‌ها کارد را به استخوان مردم می‌رساند (انگار که تا الآن نرسیده) و کار را یک‌سره می‌کند. باز هم همان بحث هدف مطرح می‌شود. هر کس انقلاب می‌خواهد لطفاً دستش را بلند کند و خجالت هم نکشد. من دستم را بلند نمی‌کنم.
این تحریم‌ها در ضمن سابقه‌ساز هم هست. عجیب نیست که گذرنامهٔ من و تو بی‌ارزش باشد، وقتی دولت حاکم در کشورمان حتی به دو برابر قیمت بازار جهانی نمی‌تواند ایرباس و بوئینگ معمولی بخرد. عجیب نیست که احمدی‌نژاد جوری از دوستی روسیه حرف می‌زند و التماس می‌کند، انگار که روسیه به خاطر مرام و مروتش با ایران رابطه دارد. تحریم داغ ننگ است، نه آن که تحریم‌کننده در جایگاه اخلاقی بالاتری باشد، امّا در هر حال نباید به پیشواز تحریم رفت. روحیهٔ آر‌پی‌جی‌زنی به درد زندگی کردن نمی‌خورد.
تحریم قهر کردن است، وقتی که انگیزه‌ای نه برای دوستی است و نه برای گلاویز شدن. نباید به پیشواز قهر کردن با جهان رفت. گرم کردن این رابطه‌های سردشده نفس‌مان را بعداً می‌گیرد. امروز که پشت به دنیا کنیم (گیرم که از دریچه دولت حاکم)، فردا خیلی باید وقت و انرژی و شرمساری صرف کنیم تا در آغوش گرفتن مردم دیگر را بیاموزیم.

این نوشته را بیشتر به انگیزهٔ پاسخ‌گویی به فراخوان بامدادی عزیز نوشتم. شما هم بنویسید، چه موافق تحریم باشید و چه مخالفش.

برچسب‌ها: , ,

2 Comments:

At جمعه, بهمن ۳۰, ۱۳۸۸ ۱:۲۸:۰۰ قبل‌ازظهر, Blogger Darieh said...

یکم به عنوان یک طرفدار انقلاب دستم رو بالا می‌برم.:دی
دوم واقعیت این است که بحران‌های اقتصادی پایه‌ی حکومت‌ها رو از دیکتاتوری گرفته تادموکراسی‌های دیرپا به لرزه در می‌آورد. بحران اقتصادی فرصت مناسبی برای دموکراتیزه شده حکومت‌هاست.
سوم اعتصاب در صنعت نفت چیزی کمتر از تحریم ندارد. آنهایی که در اندیشه‌ی اعتصاب هستند باید به عملی بودنش و تبعات آن فکر کنند.
چهارم چون آلترناتیو مورد علاقه‌ی من فعلاً وجود ندارد، شخصاً با تحریم در شرایط فعلی مخالفم. تحریم شرایط کشور را بحرانی‌تر می‌کند ولی پرسش اینجاست که چه گروهی از بحران استفاده خواهند کرد؟
به باور من آن گروه، اپوزیسیون بی‌برنامه‌ و ناتوان دموکرات نخواهد بود.

 
At جمعه, بهمن ۳۰, ۱۳۸۸ ۴:۱۹:۰۰ بعدازظهر, Anonymous بامداد said...

ممنون :)

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home