پنجشنبه، دی ۲۴، ۱۳۸۸

مسعود علی‌محمدی

اولش تعجب بود، چیزی که آدم راحت رخ دادنش راباور نمی‌کند و در عین حال خیلی هم مهم نیست. خودمان کم دردسر و گرفتاری نداریم اول ترمی. بعدش در ذهن ماند. اصلاً چیزی نبود و نیست که بتوان از ذهن بیرونش کرد، گرچه از اول با نادانی و سبک‌سری چنین قصدی داشتم. یک استاد فیزیک ایرانی را دم در خانه‌اش با بمب کشتند و بعد گفتند کار آمریکا و اسرائیل است. خوب آقای لاریجانی زرد که مثلاً رئیس آن مجلس لجن هستی، به قول خودت یک مختصر شعوری هم برای آمریکا و اسرائیل قائل باش. یک کمی هم برای مردم ایران البته. حتی اسرائیل هم (بر خلاف تو) نمی‌رود چنین آدمی را بکشد. برای چه بکشد؟ خیلی معروف بود؟ به قول شما هسته‌ای بود؟ نبود، خودت می‌دانی که نبود.

چهره‌اش در ذهنم ظاهر می‌شود. این یکی دو روزه تلخم. تلخی را گردن این اتفاق و آن یکی می‌اندازم، اما نمی‌شود. خودش است. متر مظلومیت ما شده ندا، چرا، چون جلوی دوربین مُرد، چون ما را نگاه می‌کرد وقتی می‌مرد. اما فکرش را بکن، یک استاد فیزیک، آن هم یک استاد خوب، آدمی که سرش به تنش می‌ارزید، به کار و راهش مؤمن بود، خودساخته بود، تا وقتی لازم نبود آلودهٔ سیاست نشد و لازم که شد پروا نکرد، این آدم صبح از خانه‌اش درآمده که برود دانشگاه، صاف با بمب کشتندش. خیلی نامردند. آمریکا و اسرائیل با این آدم چه کار دارند؟ در دروغ‌گویی هم کیفیت را فدای کمیت کردید! بمب را در موتورسیکلت جاسازی کرده‌بودند. موتورسیکلت؟ اسلحهٔ سازمانی بسیج. کار اسرائیل است، لاریجانی زرد از همان قبل هم می‌دانست.
شاید یکی دو بار دیده‌باشمش، شاید هم نه. نمی‌دانم، چهره‌اش برایم آشناست. چه فرقی می‌کند؟ تلخ است. صفحه وب مقاله‌‌هایش را نگاه می‌کنم و حسرتم بیشتر می‌شود. نه فقط از این که معلوم است آدم باسوادی بوده، بلکه با همان یک نگاه می‌فهمم آدم باشعوری هم بوده. هر کس در ایران کار پژوهشی کرده‌باشد می‌داند که دسترسی به مقاله‌ها دشوار است. دکتر علی‌محمدی فایل بیشتر مقاله‌هایش را هم برای دانلود گذاشته‌است. آدم باشعور. روانش شاد باشد.

کشتنش برای عوام یک مفهوم دارد (همان دانشمند هسته‌ای و این اراجیف) و برای دانشگاه پیام دیگری دارد. آنها می‌کشند و اهمیتی نمی‌دهند چه کسی را می‌کشند. به همین سادگی می‌کشند. با بمب هم می‌کشند که پیامشان واضح باشد، دیگر تصادف رانندگی و سالاد قرص‌آلود در کار نیست. با این‌ها چه باید کرد؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
- نوشته آق‌بهمن به همراه چند لینک مهم
- گزارش کوتاه و مفید مریم اقدمی در زمانه

برچسب‌ها: , , ,

1 Comments:

At یکشنبه, دی ۲۷, ۱۳۸۸ ۱۱:۰۷:۰۰ بعدازظهر, Blogger Leyla said...

راست میگی تلخه
مخصوصاَ وقتی می بینی مرده اش رو هم ول نمی کنن

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home