یکشنبه، آذر ۰۱، ۱۳۸۸

تا خرند این قوم ...


اگر بخواهم ده شاعر باحال را که می‌شناسم نام ببرم، ملک‌الشعرای بهار بی‌شک یکی از آنهاست. یکی از آدم‌های بزرگی است که در ضمن شاعر هم بوده‌است!
این شعرش را قبلاًً ندیده‌بودم و به لطف دوستی دیروز به دستم رسید. یک کمی گوگل کردن معلوم کرد که چندان هم شعر ناشنیده‌ای نیست، امّا فکر کردم این‌جا هم بگذارمش. بدیهی است که هیچ ربطی به حال و روز کنونی‌مان ندارد!

در محرّم، اهل ری خود را دگرگون می‌كنند
از زمین آه و فغان را زیب گردون می‌كنند

گاه عریان گشته با زنجیر می‌كوبند پشت
گه كفن پوشیده،‌ فرق خویش پرخون می‌كنند

گه به یاد تشنه كامان زمین كربلا
جویبار دیده را از گریه جیحون می‌كنند

وز دروغ كهنهٔ «یا لیتنا كنّا معك»
شاه دین را كوك و زینب را جگرخون می‌كنند

خادم شمر كنونی گشته، وانگه ناله‌ها
با دوصد لعنت ز دست شمر ملعون می‌كنند

بر یزید زنده میگویند هر دم، صد مجیز
پس شماتت بر یزید مردهٔ دون می‌كنند

پیش ایشان صد عبیدالله سرپا، وین گروه
ناله از دست عبیدالله مدفون می‌كنند

حق گواه است، ار محمد زنده گردد ورعلی
هر دو را تسلیم نوّاب همایون می‌كنند

آید از دروازهٔ شمران اگر روزی حسین
شامش از دروازهٔ دولاب بیرون می‌كنند

حضرت عباس اگر آید پی یك جرعه آب
مشك او را در دم دروازه وارون می‌كنند

گر علی‌اصغر بیاید بر در دكانشان
درد و پول آن طفل را یك پول مغبون می‌كنند

ور علی‌اكبر بخواهد یاری از این كوفیان،
روز پنهان گشته، شب بر وی شبیخون می‌كنند

لیک اگر زین ناکسان خانم بخواهد ابن سعد
خانم ار پیدا نشد، دعوت ز خاتون می‌کنند

گر یزید مقتدر پا بر سر ایشان نهد
خاك پایش را به آب دیده معجون می‌كنند

سندی شاهک بر زُهادِشان پیغمبر است
هی نشسته لعن بر هارون و مامون می‌کنند

خود اسیرانند در بند جفای ظالمان،
بر اسیران عرب این نوحه‌ها چون می‌كنند؟

تا خرند این قوم، رندان خرسواری می‌كنند
وین خران در زیر ایشان آه و زاری می‌كنند

برچسب‌ها: ,

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home