سه‌شنبه، آذر ۰۳، ۱۳۸۸

عرض کردم که، فید می‌خوانم و تلمبار هم شده. اینی را که در زیر می‌آورم (از همایون خیری) را اگر نخوانده‌اید، حتماً بخوانید.

روز اول. در يکی از ويدئوهای عبدالمالک ريگی خطاب به جمهوری اسلامی ايشان چيزی به اين مضمون می‌گويد که اگر شما کسی از ما را گرفتيد مبارک شما، اگر هم ما کسی از شما را گرفتيم مبارک ما. اگر کاری به جمله‌بندی نداشته باشيد چنين حرفی هسته‌ی اصلی تمام فعاليت‌های مسلحانه در تمام دنياست. در واقع وقتی گروهی وارد مرحله‌ی جنگ مسلحانه با يک حکومت می‌شود بر خلاف نفرات نظامی و انتظامی آن حکومت که ممکن است به زور به ميدان نبرد فرستاده شده باشند، تمام اعضای گروه مسلح مخالف با انتخاب و اختيار خودشان آمده‌اند به اين جنگ و کشته شدن هم برای‌شان افتخار است. البته نمونه‌های زيادی هم هست که مثلن در افريقا بچه‌ها را به زور می‌آورند به جنگ مسلحانه منتها در مورد آدم‌های بالغ اين ديگر صدق نمی‌کند. حرفی از ارزشگذاری نيست بلکه حرف از اين است که وقتی داستان جنگ مسلحانه می‌شود- در مقابل هر کس يا هر حکومتی- آن وقت مبنای قضاوت در مورد آدم‌های درگير فرق می‌کند. به نظرم اين که موضوع احسان فتاحيان را به عنوان يک نمونه موشکافی کنيم آنوقت متوجه می‌شويم که نمی‌شود همان منطقی را برای او به کار گرفت که مثلن برای دفاع از بهنود شجاعی يا فعالان سياسی يا معترضان به انتخابات به کار می‌گيريم. اين کار اتفاقن همان کاری‌ست که جمهوری اسلامی به شدت به آن علاقمند است تا با تغيير شکل اعتراضات موضوع اعتراض به انتخابات را با جنگ مسلحانه مخلوط کند. نتيجه‌ی اين اختلاط هم به ضرر معترضان است که نه در فکر جنگ مسلحانه هستند و نه از درگيری استقبال می‌کنند. احسان فتاحيان به هر دليلی که برای خودش محترم بوده به عضويت حزب کومله درآمده. مرام حزب کومله هم مقابله با جمهوری اسلامی‌ست و عليرغم سکوت چندين ساله‌شان ولی هنوز به طور رسمی به يک نهاد غير مسلح تبديل نشده‌اند. يعنی مثل شاخه سیاسی ارتش جمهوری‌خواه ایرلند يا همان شين فين، به طور علنی نگفته‌اند که ما از جنگ مسلحانه دست می‌کشيم. بنابراين از جنبه‌ی تشکيلاتی کومله هنوز در جنگ مسلحانه‌س و اعضايش هم برای ميهمانی رفتن دور هم جمع نشده‌اند. در واقع عضويت در کومله را با پذيرش درگيری و صدمه خوردن انتخاب کرده‌اند و اين تفاوت مهمی‌ست که بين آن‌ها و معترضان ديگر وجود دارد. اين که چرا احسان فتاحيان را با محاکمه‌ی سردستی اعدام کرده‌اند درست همان منطقی را دارد که سربازها در ميدان جنگ بدون محاکمه به طرف نيروهای طرف مقابل شليک می‌کنند. جمهوری اسلامی دارد با تلاش فراوان ندا آقا سلطان و بهنود شجاعی و احسان فتاحيان را در يک قوطی می‌گذارد و تمام قوطی را با هم می‌دهد دست معترضان به انتخابات تا منطق دفاعی‌شان را در هم بريزد. به نظر من راهش اين است که اگر دست‌مان می‌رسد کاری کنيم که کومله و دار و دسته‌ عبدالمالک ريگی هم اسلحه‌شان را بگذارند کنار. بقای حضرات جمهوری اسلامی وصل است به همين تفنگ بازی‌ها و نمونه‌ی دار و دسته‌ی رجوی در اين چند دهه‌‌ی گذشته بخوبی نشان داده که چقدر جمهوری اسلامی از فراری دادن مسعود رجوی سود برده. اين که هر کسی از ما را که گرفتيد مبارک‌ شما يعنی جمهوری اسلامی هم هر کسی را به هر دليلی که بگيرد می‌شود مبارک‌شان.

لینک

برچسب‌ها: , ,

پگاه

چهار صبح بلند شده‌ام. نه این که فکر کنی خیلی سحرخیزم، فعلاً تا مدتی این جوری خواهم‌بود و دیگر یاد گرفته‌ام که مثل نگریستن بر ماهی درون رودخانه فقط از بودن و گذشتنش لذت ببرم و سعی نکنم با دست بگیرمش که هم او زودتر می‌گریزد و هم آب گل می‌شود. یاد گرفته‌ام، اما شاید یادم برود!
چهار صبح بلند شده‌ام و دوش گرفته‌ام و دومین لیوان چایم به آخرهایش رسیده و «مدیونی اگر فکر کنی» دنبال مقاله خواندن و این جور کارها بوده‌ام. فیدهای تلمبارشده را می‌خوانم، و تو چه می‌فهمی بیست و چند نوشتهٔ نخوانده از گیس‌طِلا و چند نخوانده از توکا یعنی چه؟ به هر که بگویم باید این‌ها را بخوانم، نمی‌فهمد و دوستانم که از مواهب وب فقط فیس‌بوک را کمی شناخته‌اند، اصلاًً وضع من را نمی‌فهمند وقتی از فیدهای نخوانده می‌گویم و البته من باز هم یاد گرفته‌ام که بگویم کار دارم و کار نکرده زیاد دارم و آن‌ها فکر می‌کنند دارم یک مقاله برای نیچر می‌نویسم و دو تا هم برای پی‌-آر-ال. بگذار فکر کنند من خفنم. من خودم می‌دانم چه‌ام و خواندن نوشته‌های گیس‌طِلا و توکا برای من کم‌تر از خواندن مقاله در رشتهٔ کاری‌ام ضرورت ندارد. من باید بدانم که گیس‌طلا و دوستانش به خوانسار رفتند و او کنار خانه‌های قدیمی ایستاده و حسرت خورده. من می‌دانم که آن فضاها از دست می‌روند و اگر نخوانم و ندانم که یکی مثل گیس‌طلا در آن فضا نفس کشیده و حسرت خورده، چنان است برایم که گویی رگ‌های زنده‌ای بوده‌اند و هستند و هرگز خونی در آن‌ها ندویده. من انتخاب کرده‌ام که این باشم و شرمسار نیستم.
چهار صبح بلند شده‌ام و بعضی چیزها را می‌خوانم و آسوده از خالی بودن خانه، گاهی بی‌خیال قهقهه می‌زنم. و الآن تنها مشکلم در این دنیا این است که با یک لایک زدن معمولی حق بعضی از مطلب‌ها ادا نمی‌شود.
هفت صبح است و باید بروم نمازم را بخوانم.

برچسب‌ها: , , ,

یکشنبه، آذر ۰۱، ۱۳۸۸

تا خرند این قوم ...


اگر بخواهم ده شاعر باحال را که می‌شناسم نام ببرم، ملک‌الشعرای بهار بی‌شک یکی از آنهاست. یکی از آدم‌های بزرگی است که در ضمن شاعر هم بوده‌است!
این شعرش را قبلاًً ندیده‌بودم و به لطف دوستی دیروز به دستم رسید. یک کمی گوگل کردن معلوم کرد که چندان هم شعر ناشنیده‌ای نیست، امّا فکر کردم این‌جا هم بگذارمش. بدیهی است که هیچ ربطی به حال و روز کنونی‌مان ندارد!

در محرّم، اهل ری خود را دگرگون می‌كنند
از زمین آه و فغان را زیب گردون می‌كنند

گاه عریان گشته با زنجیر می‌كوبند پشت
گه كفن پوشیده،‌ فرق خویش پرخون می‌كنند

گه به یاد تشنه كامان زمین كربلا
جویبار دیده را از گریه جیحون می‌كنند

وز دروغ كهنهٔ «یا لیتنا كنّا معك»
شاه دین را كوك و زینب را جگرخون می‌كنند

خادم شمر كنونی گشته، وانگه ناله‌ها
با دوصد لعنت ز دست شمر ملعون می‌كنند

بر یزید زنده میگویند هر دم، صد مجیز
پس شماتت بر یزید مردهٔ دون می‌كنند

پیش ایشان صد عبیدالله سرپا، وین گروه
ناله از دست عبیدالله مدفون می‌كنند

حق گواه است، ار محمد زنده گردد ورعلی
هر دو را تسلیم نوّاب همایون می‌كنند

آید از دروازهٔ شمران اگر روزی حسین
شامش از دروازهٔ دولاب بیرون می‌كنند

حضرت عباس اگر آید پی یك جرعه آب
مشك او را در دم دروازه وارون می‌كنند

گر علی‌اصغر بیاید بر در دكانشان
درد و پول آن طفل را یك پول مغبون می‌كنند

ور علی‌اكبر بخواهد یاری از این كوفیان،
روز پنهان گشته، شب بر وی شبیخون می‌كنند

لیک اگر زین ناکسان خانم بخواهد ابن سعد
خانم ار پیدا نشد، دعوت ز خاتون می‌کنند

گر یزید مقتدر پا بر سر ایشان نهد
خاك پایش را به آب دیده معجون می‌كنند

سندی شاهک بر زُهادِشان پیغمبر است
هی نشسته لعن بر هارون و مامون می‌کنند

خود اسیرانند در بند جفای ظالمان،
بر اسیران عرب این نوحه‌ها چون می‌كنند؟

تا خرند این قوم، رندان خرسواری می‌كنند
وین خران در زیر ایشان آه و زاری می‌كنند

برچسب‌ها: ,

شنبه، آبان ۳۰، ۱۳۸۸

برچسب‌ها:

سه‌شنبه، آبان ۲۶، ۱۳۸۸

آینهٔ دق

اصلاً یک وقت فکر نکنید که بالا رفتن نرخ مرگ و میر آدم‌های به‌دردخور مملکت ربطی به شرایط گند فعلی داردها. یک وقت فکر نکنید این‌ها را ا.ن دق داده ‌ها. اصلاً فکر بد به سرتان راه ندهید. این‌ها همه‌اش تصادفی است که هر دو سه روز یک بار خبر درگذشت یکی را می‌شنویم. هیچی ربط به هیچی ندارد.

برچسب‌ها: ,

پنجشنبه، آبان ۲۱، ۱۳۸۸

29

آخرین بیست و x! آغاز واپسین سال از سومین دههٔ حیات! وافریادا!
وبلاگ‌صاحاب خیلی چیزها می‌خواست در این پست بنویسد که بعد دید به‌تر است ننویسد!
وبلاگ‌صاحاب از شما می‌خواهد برایش عقل و احساس قوی‌تر آرزو کنید و مهم‌تر از آن، هماهنگی بیش‌تر بین این دو. وبلاگ‌صاحاب متقابلاً همین آرزو را برای شما دارد و بسیار نیکی‌های دیگر.
امسال به لطف سایت ضالّهٔ facebook وبلاگ‌صاحاب از سه قاره جهان تبریک دریافت نموده و هرآیینه با خود می‌گوید چه دنیای کوچکی!
وبلاگ‌صاحاب از همین فرصت استفاده نموده و خجسته‌میلاد پاپ سولوژنوس نخست را نیز پیشاپیش شادباش عرض می‌نماید.
زنده باشید.

برچسب‌ها:

چهارشنبه، آبان ۲۰، ۱۳۸۸

بسیجیهٔ چادریهٔ معترضه

ببین، این‌جا که فیلتر شده، آرش حجازی بیچاره هم که آواره شده، ندا و چندین تن مثل او هم که جانشان را از دست رفته،
حالا وقتی «زنان بسیجی» جلوی سفارت انگلیس جمع می‌شوند و در بیانیه‌شان می‌نویسند «از رژیم سلطنتی انگلستان می خواهیم هرچه سریعتر آرش حجازی، قاتل ندا آقا سلطان را به جمهوری اسلامی مسترد کند.»،
آدم چی به ذهنش می‌رسد که بگوید؟
هیچی. من فقط می‌خواهم بگویم اگر این‌ها مشتی نمونهٔ خروار هستند، اگر زن ایرانی این است، خوب، می‌دانی،
آن وقت باید گفت مراجع و بقیهٔ آخوندها حق دارند که بگویند این زن نباید به وزارت برسد. زن ایرانی اگر این است، وزارت که هیچ، کارمندی که هیچ، خانه‌داری که هیچ، به نظر من برای تولید مثل هم نباید روی این گونه حساب کرد، چون روند تکامل را دارد دنده‌عقب می‌رود.

ندا هم زن بود. دریغ از عکس او در دست اینان.

برچسب‌ها: , ,

سه‌شنبه، آبان ۱۹، ۱۳۸۸

بعد از شوخی سطح دوم قرار است با چه چیزی روبرو شویم؟ پاسخ فعلی، تکرار شوخی اول است. یعنی در سطح سوم شوخی، فرد هوشمند دوباره ادای خشایار مستوفی را بدون هیچ اغراقی در می‌آورد و البته هیچ قرینه‌ای در حرکاتش قرار نمی‌دهد که بتوان بر اساس آن، تمایزی را با شوخی سطح اول قائل شد. فقط و فقط سطح مخاطبان و خود فرد است که شوخی سطح اول و سوم را از هم جدا می‌کند. با این وجود، طبیعی است که مخاطب سطح اول هم از چنین شوخی‌ای بسیار لذت ببرد.

اگر سطح اول را تز شوخی‌ها در نظر بگیریم، سطح دوم آنتی‌تز آن و سومی سنتز خواهد بود. مؤلفی که در شوخی‌هایش به سطح سنتز رسیده است، از همان ابتدا قید دسته‌ای بزرگ و متوسط از مخاطب‌ها را زده است. چون مخاطب متوسط به هیچ وجه نمی‌تواند تمایز دسته‌ی اول و سوم را متوجه شود.

برچسب‌ها: ,

برچسب‌ها: ,

Fooling yourself

خدا نصیب گرگ بیابان نکند، که از کد اشتباه جواب زیبا بگیری و همه به‌به و چه‌چه کنند و .... . بعداً بدون آن که همان بقیه بخواهند، متوجه اشتباهت بشوی و جوابت خراب بشود. واقعاً هم در همان مایه‌هاست که مثل گرگ باید سر به بیابان بگذاری و زوزه تلاوت کنی.

یاد این کلام گهربار آقا فاینمن افتادم که در جایی می‌فرماید:

The first principle is that you must not fool yourself - and you are the easiest person to fool.

برچسب‌ها: ,

دوشنبه، آبان ۱۸، ۱۳۸۸

تأسیس بورسیه ندا آقاسلطان برای تحصیلات تکمیلی فلسفه در دانشگاه آکسفورد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی‌نوشت: واکنش سفارت ایران در لندن به تأسیس شدن این بورس
(اگر به جای پرچم ایران، آفتابه از میلهٔ پرچم سفارت بیاویزند، کم‌تر مایهٔ ننگ است تا این گند زدن‌ها.)
در متن نامهٔ سفارت، آمده‌است که آرش حجازی از وابستگان دانشگاه آکسفورد است. خود او در این‌جا توضیح می‌دهد که دانشگاه محل تحصیل فعلی وی (آکسفورد بروکس) ربطی به آکسفورد ندارد. فکر کنم نامهٔ سفارت را داده‌اند کردان بنویسد!

برچسب‌ها:

دوشنبه، آبان ۱۱، ۱۳۸۸

برچسب‌ها: , ,

یکشنبه، آبان ۱۰، ۱۳۸۸

بیانیه شماره ۱۴ میرحسین موسوی

بسم الله الرحمن الرحیم

در تاریخ معاصر ما سیزدهم آبان یادآور سه حادثه است. در نخستین از این رویدادها امام خمینی از ایران تبعید شد و نهضت در فترتی سیزده ساله فرورفت. رژیم شاه پس از به دست آوردن چنین نتیجه‌ای باید خود را شماتت کرده باشد که چرا این راه حل ساده را پیش از آن به کار نبست. یک قیام بود و یک امام که وقتی از صحنه دور شد دیگر چیزی از شور تحول‌خواهی باقی نماند. آیا به راستی امام خمینی در حرکتی که آغاز کرد تنها بود؟ هرگز چنین نبود، زیرا هرگز چنین نیست که یک فرد بتواند به تنهایی در صحنه جامعه تحولات نمایان ایجاد کند. پیروان او بسیار بودند، اما آنان شبیه به یارانی نبودند که سال‌ها بعد پیرامونش را گرفتند، آن زمانی که گفت «رهبر ما آن طفل سیزده ساله است …»

دومین سیزدهم آبان روز رهبران سیزده ساله است؛ دانش‌آموزانی که برای تظاهرات در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده بودند و مورد یکی از سبعانه‌ترین کشتارها قرار گرفتند. تجربه رژیم از حوادث دهه چهل بود که موجب چنین حرکات خونینی شد. تصور بر آن بود که اگر با همان قاطعیت گذشته عمل کنند از نو به همان نتایج خیره‌کننده دست می‌یابند، حال آن که زمینه اجتماعی کاملا تغییر کرده بود؛ زمین تغییر کرده بود و زمان تغییر کرده بود و مهمتر از آن جان انسان‌ها تغییر کرده بود. دیگر حکومت شاهنشاهی با یک امام تنها روبرو نبود. این بار کسانی گرد او جمع شده بودند که شاید به اندازه پدرانشان او را نمی‌شناختند یا سخنانش را نشنیده بودند، اما به اندازه امام خود شور در سینه داشتند؛ آنها همچون پدرانشان برای به راه ‌افتادن لازم نبود که پی‌درپی شماتت شوند.

درباره سومین سیزده آبان بسیار گفته شده است، تا جایی که بعید است کمترین اطلاعی از آن ماجرا ناگفته مانده باشد؛ از جمله آن که در این رویداد امام از دانشجویان مسلمان پیروی کرد. ظاهرا این دانشجویان بودند که خود را پیرو خط امام می‌خواندند، اما در واقع این امام بود که حرکت آنان را دنبال نمود. قطعا هیچ‌یک از رهبران و فرماندهان انقلاب در شکل دادن به آنچه در این روز اتفاق افتاد نقشی نداشت. حتی خود دانشجویان تصور می‌کردند بعد از چند روز حادثه تمام می‌شود و به خانه‌هایشان باز می‌گردند. ولی امام این رویداد را پیگیری کرد و آن را انقلابی بزرگ‌تر از انقلاب اول نامید. تنها امامی که درد یک سکوت سیزده ساله را چشیده باشد می‌داند که جامعه‌ای شکل‌یافته از چوب‌های فرمانبر و خشک از خود جوششی ندارد و حیات پاکیزه‌ای ندارد. او مردم را رهبر می‌پسندید، زیرا می‌دانست که گذر از یک گردنه تاریخ برای سعادت هیچ ملتی کافی نیست. آنان باید از چنان خودانگیختگی و بصیرتی برخوردار شوند که در هر عصری و نسلی بتوانند راه را از بیراهه بشناسند و بپیمایند. مردم ما امروز رهبرانند و این همان آرزوی بزرگی است که امام برای آنان داشت. او ما را دعوت ‌کرد به سوی آن چیزی که ما را زنده می‌کرد.

آنک سیزدهم آبان، این سبزترین روز سال دوباره از راه می‌رسد. آیا امروز قابل‌تصور است که حرکت مردم بر اثر بازداشته شدن همراهی از همراهی خاموش شود؟ اگر اینگونه باشد دستاوردهای چهل و پنج سال تاریخ معاصر خود را از دست داده‌ایم، و اگر چنین نباشد این نشانه‌ای از ریشه‌های انقلابی ماست. ما به اتکای این ریشه‌هاست که سبز شده‌ایم، ریشه‌هایی که اگر از آنها دور شویم به همان چیزی تنزل خواهیم کرد که مخالفان مردم آرزو می‌کنند. به این خاطر است که جا دارد با هر تلاش افراطی در این جهت برخوردی احتیاط‌آمیز داشته باشیم.

حرکت ما از واگذار کردن اسلام به جبهه خرافه‌پرستان و سپردن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان، از ناچیز شمردن میراث و میوه مبارزات یک‌صدساله مردم ایران و جایگزین کردن آن با تصوراتی گنگ، و از جدایی و بیگانگی نسبت به ریشه‌های تاریخی‌اش نفع نمی‌برد، و اگر برخی دولت‌های بیگانه بر ترویج چنین تمایلاتی اصرار دارند شاید در این کار سودی ملاحظه می‌کنند. آنها اگر لازم باشد با وجدانی آرام بر سر جنبش امروز ایرانیان پشت میز معامله می‌نشینند و به همان مقدار آزادی و توسعه سیاسی که در کشورهای همسایه‌ وجود دارد برای ملت ما قناعت می‌کنند و در این قناعت قابل سرزنش نیستند. این ما هستیم که اگر مصالح خود را به درستی تشخیص ندهیم باید ملامت ‌‌شویم.

این روزها هر نگاهی که به نگاهی می‌افتد از پیروزی می‌پرسد. کی به آن می‌رسیم؟ چه چیز ما را به آن می‌رساند؟ کدام قدم و اقدام آن را به پیش می‌اندازد؟ و چه چیز آن را کمال می‌بخشد؟ تمامی وجود ما دعا و سوال است و وعده خداوند که فرمود هر آنچه مسئلت کنیم مقداری از آن را اجابت خواهد کرد. و آتاکم من کل ما سالتموه. (و از هرآنچه از او خواستید به شما داد). همین که خواسته‌ای در جامعه متولد می‌شود دیگر هیچ کس قادر نیست از برآورده شدن آن ممانعت کند و دولت‌ها تنها می‌توانند بر مقادیری چون زمان و میزان و شکل تحقق آن تاثیر بگذارند.

آیا ما هم می‌توانیم بر این مقادیر اثر داشته باشیم؟ آری. المعروف بقدر المعرفه؛ انسان‌ها به قدری که بصیرت و آگاهی از خود به نمایش می‌گذارند در خور نیکویی‌ها قرار می‌گیرند. کما این که در این چند ماه مردم ما بیش از آن که از رنج‌های خود گنج به دست آورده باشند از برکات خردمندی خود بهره‌مند شده‌اند.

راه سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است، زیرا نشان می‌دهد که ما تا انتها بر سر خواسته‌های خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمۀ راه باز می‌گشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز می‌کند. اگر برای قبول این حقیقت به مثال نیاز دارید به سیاست خارجی دولتمردان بنگرید. همان وقتی که آنان مناسبات بین‌المللی کشور را به اغراض تبلیغاتی آلوده کردند و از خردورزی و متانت کناره گرفتند می‌شد حدس زد که به زودی مصالح بلندمدت مردم را به هیچ معامله خواهندکرد. شانزده سال پیش از این تهیه سوخت برای تاسیسات هسته‌ای تهران امری بود که نه مسئولان و نه رسانه‌ها انجام آن را یک خبر مهم تلقی نمی‌کردند. امروز قسمت اعظم محصول فعالیت‌های هسته‌ای کشور ،که این همه جاروجنجال به خود دیده و چندین تحریم برای ملت به همراه آورده است، گویا باید برای تامین همین نیاز ساده تحویل کشورهای دیگر شود، شاید بعدها لطف کنند و اندکی سوخت در اختیار ما بگذارند. آیا این یک پیروزی است؟ یا یک تقلب آشکار، که چنین تسلیمی فتح‌المبین نامیده شود؟

دولتمردان نه مشکلات جهان را حل کردند و نه بر حقوق تردیدناپذیر ملت خود تاکید نمودند، که با گشاده‌دستی از این حقوق عقب نشستند. آنها نشان دادند که حتی در تسلیم شدن و کرنش کردن افراط‌گرند. حتی اگر با تلاش دلسوزان از واگذاری دستاوردهای کشور در زمینه انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای جلوگیری شود از عواقب افراط و تفریط‌های دولتمردان ایمن نشده‌ایم، زیرا رفتارهای آنان زمینه را برای اجماع بین المللی جهت اعمال تحریم‌ها و فشارهای بیشتر به ملت ما فراهم کرده است.

چیزی که ما می‌توانیم از این ماجرا بیاموزیم آن است که خود دچار افراط نشویم. دیر یا زود – بلکه به امید خدا بسیار زود – مخالفان مردم صحنه را ترک می‌کنند. آیا آن روز باید کشوری تخریب شده برای ملت باقی بماند؟ آن چیزی که امروز باید نگران آن باشیم مصالح کشور است، زیرا کشور جز صاحبان اصلی‌اش کسی را ندارد که در این باره ابراز نگرانی کند. ساختن فردا را باید از امروز آغاز کنیم. باید برای فردا چنان مهیا باشیم که اگر همین فردا از راه رسید یکه نخوریم. باید هریک از ما مردم نه فقط نقش پیشوایی که مسئولیت آن را نیز بر عهده خود احساس کنیم.

تاکید بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک راهبرد کلیدی برای ساختن فرداست. با چنین راهبردی ما در تاریکی قدم نمی‌گذاریم و میراث‌های به جا مانده از مبارزات نسل‌های پیشین را به هیچ تقلیل نمی‌دهیم. و هر آنچه از آرمان‌ها و خواسته‌هایمان که جا بماند با زندگی‌های خود آن را به دست می‌آوریم، زیرا ساختار ظاهری هرگز تمام آن چیزی، بلکه قسمت اصلی آن چیزی نیست که در جامعه واقعیت دارد. بخش اصلی این واقعیت زندگی‌های ماست. دستگاه ظاهری می‌تواند فرزندان انقلاب را همچون تبهکاران دستگیر کند و لباس‌های تحقیرآمیز بر قامتشان بپوشاند و مردم می‌توانند با نگاهشان از آنان قهرمان بسازند و به آنان افتخار کنند. در این رودررویی کدامیک برنده‌اند؟ دستگاه ظاهری می‌تواند آنان را در دادگاه‌های نمایشی محکوم کند و نگاه مردم می‌تواند آنان را در پیشگاه وجدان خویش حاکم بداند. به راستی کدامیک از این دو در واقعیت جامعه حکومت می‌کنند؟ دستگاه ظاهری با برخوردهای توهین‌آمیز خود خانواده‌های آنان را سرافکنده و خوارشده می‌خواهد و نگاه‌های مردم آنان را در عین تلخ‌کامی‌هایی که می‌چشند سربلند می‌بیند. کدامیک از این دو نگاه بر احساس این خانواده‌ها چیره است؟ دقت کنید که تنها در نگاه مردم این همه قدرت وجود دارد و تا اینجای کار هنوز حرفی از دیگر توانایی‌های آنان نگفته‌ایم. دستگاه ظاهری می‌تواند برای این خانواده‌ها تنهایی و عسرت تدارک ببیند و مردم می‌توانند آنان را در آغوش بگیرد؟ به راستی کدامیک از این دو بر کار خود غالبند؟ دستگاه ظاهری می‌تواند دانشجویان غریب را به جرم ابراز عقیده از خوابگاه محروم کند و معیشت آنان را در تنگنا قرار دهد و شبکه‌های اجتماعی می‌توانند با حمایت‌‌های خود از آنان پشتیبانی کنند. تاثیر اقدام کدامیک از آنها بیشتر است؟ به راستی کدامیک از آنها قدرتمندتر است؟ بلکه اساسا تقابلی میان این دو وجود ندارد؛ یکی هست و دیگری نیست، زیرا این زندگی‌های ماست که به هر امری در نظم ظاهری جامعه معنا می‌بخشد. ما در چند ماه گذشته نه با شکستن این نظم، که با تغییر معنا دادن به آن از راه زندگی‌هایمان صحنه جامعه را تغییر دادیم. ما چه نیازی به شکستن این نظم داریم در حالی که در هر شرایطی این ما هستیم که با زندگی‌های خود به آن جهت می‌دهیم.

بعد از این نیز راه ما این است. در شرایطی که اصول متعدد قانون اساسی بتوانند بی‌محابا معطل بمانند حقیقت آن است که فرقی میان قانون خوب و بد وجود ندارد. ساختار سیاسی کشور اگر بهترین نظم ممکن باشد به چه کار می‌آید اگر زندگی‌های ما به آن اعتبار نبخشد، یعنی معنی برایش تدارک نبیند، آن را تنفیذ نکند و اجرای بدون تنازل آن را مطالبه ننماید؟ به همین ترتیب اگر این ساختار واجد اشتباهات و عقب افتادگی‌های واضح بود ما تنها در صورتی می‌توانستیم آن را اصلاح کنیم که نخست معنای آن را اصلاح می‌کردیم و این کار را با زندگی‌های خود انجام می‌دادیم.

البته بسیارند ملت‌هایی که این توانایی خود را به جا نمی‌آورند و ترجیح می‌دهند قدرت را به قدرتمندان وابگذارند. آنها در جامعه خود پیشوا نیستند، ولی مردم ما هستند.

سیزدهم آبان میعادی است تا از نو به یاد آوریم که در میان ما مردم رهبرانند. این روز عزیز را به ملت ایران تبریک می‌گویم و برای گروهی از آفرینندگان این مناسبت که اینک در بندند و دیگر اسیران نهضت سبز از خداوند آزادی، شکیبایی و پاداشی متناسب با نیت‌های بلندشان آرزو می‌کنم.

میر حسین موسوی


منبع

(از این بیانیه خوشم آمد و خواستم در این‌جا داشته‌باشمش، وگرنه در خیلی جاهای دیگر می‌توانید بخوانیدش و لابد هم خوانده‌اید. تأکیدی که در جای‌جای این متن بر زندگی می‌شود، به افکار اخیر خودم خیلی نزدیک است و این برایم بسیار دل‌پذیر است.)


برچسب‌ها: , , ,