یکشنبه، مهر ۱۹، ۱۳۸۸

خون با طناب پاک می‌شود

اگر بخواهید بکشید، نه رئیس قوه، نه حتی رئیس کل قوا نمی‌توانند متوقف کنندتان. کشتن در سرزمین ما حق است، گاهی در زندان، گاهی در خیابان. بارها شنیده‌ایم: مرگ حق است. اما تاکنون شنیده‌اید کسی گفته‌باشد زندگی حق است؟ مگر خدا خودش حق نیست؟ و مگر خدا خودش حی نیست؟ چگونه است که خدا را با متضادش مترادف کرده‌ایم؟
پنج بار تا پای دار رفت و برگشت. هر یک بارش خردکننده است. کاش به آن پنج بارش رحم می‌کردید. یک بار کشت، چند بار کشتندش؟
نه، بی‌خود می‌گویم. حق داشتید بکشید. زندگی کردن و زنده کردن گناه نابخشودنی است، وگرنه کشتن حق است. مبارکتان باشد. تسکین یافتید؟ می‌دانم به شما هم سخت گذشت. داغ دیدید و بعد زیر فشار بودید. اما همهٔ این فشارها نتوانست از حق کشتن محروم‌تان کند.
بهنود الآن کجاست؟ در میانهٔ دوزخ؟

برچسب‌ها:

2 Comments:

At پنجشنبه, مهر ۲۳, ۱۳۸۸ ۴:۳۵:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous مسعود said...

و گاهی آدم از این همه خشونت می ترسد.

 
At شنبه, مهر ۲۵, ۱۳۸۸ ۶:۴۲:۰۰ قبل‌ازظهر, Blogger kimia said...

شما چه راه حل بهتری برای مجازات قتل دارید؟

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home