شنبه، مهر ۰۴، ۱۳۸۸

رنگ آقا

مریم کیانی یادداشتی در نیم‌نما نوشته‌بود (و در وبلاگش هم آورده‌است که من آن‌جا کامنت نوشتم) دربارهٔ نوع برخورد قلم‌ها و زبان‌ها با مجید مجیدی. نوشتهٔ مریم تا جایی که من فهمیدم دربارهٔ محترم شمردن عقاید همگان است و این که به صرف اشتراک فکری داشتن با کسی در مورد یک موضوع، این حق را نمی‌یابیم که انتظار داشته‌باشیم در هر زمینهٔ دیگری هم مطابق نظر ما رفتار کند.
تا این‌جا، من به طور کلی با این ایده موافقم. خیلی هم موافقم. اگر لازم شد اصلاً بیش‌تر هم می‌نویسم دربارهٔ این که این نوع زورگویی فکری چه قدر میان ما ایرانی‌ها ریشه و رواج دارد.

امّا،

با مریم دربارهٔ مصداقی که ذکر کرده مشکل دارم. مجید مجیدی؟ پناه بر خدا. پنهان‌کاری نمی‌کنم. من از جناب مجیدی متنفرم. م ت ن ف ر. وقتی خواست فیلم تبلیغاتی میرحسین را بسازد با خودم فکر نکردم مجیدی کار خوبی می‌کند. با خودم گفتم یعنی آدم‌حسابی‌تر از مجیدی برای این کار پیدا نشد؟ تا جایی هم که یادم هست فیلم دندان‌گیری نساخت. حالا هم نمی‌خواستم این یادداشت را بنویسم. در واقع با خودم گفتم آدم به خاطر یک مجیدی که همسایه‌اش را مکدر نمی‌کند. اما دیدم همسایه انگار باوری دارد به آقای مجیدی.

اول: ارادت داشتن یک نفر به افراد مختلف، نباید برایش امتیاز فکری یا شخصیتی مثبتی شمرده شود، مگر آن‌جا که بر سر عقیده‌اش هزینه کند. من البته از کسی طلب ندارم که انتظار داشته‌باشم هزینه کند. اما آقای مجیدی هم برای نزدیک شدن به میرحسین موسوی هزینه نکرد. به بوی گوشت کباب شده رفت و طمع کباب داشت، اما دید خر داغ می‌زنند. جهت وزش باد که برگشت، حضرتش نیز چرخش فرمودند. این را دست‌کم الآن و بعد از «حالمون بَده» گفتن عشوه‌گرانه‌اش می‌شود دریافت.

دوم: مجیدی از دید من یک کوتوله فکری است. این را در کامنت‌دونی مریم هم نوشته‌ام. مریم به طور خاص از فیلم بچه‌های آسمان نام برده به عنوان سندی بر غنای فکری مجیدی.
من فیلم بچه‌های آسمان و بقیه فیلم‌های سینمایی سال‌های اخیر مجیدی را این جوری می‌بینم: قهرمان که ندارند. فیلم‌های مجیدی (حتی فیلمی مثل باران) همیشه یک شخصیت طفلکی دارند به جای قهرمان. یک کوزت. لطفاً نفرمایید نباید دنبال قهرمان بگردیم. من دارم دربارهٔ فیلم حرف می‌زنم و قهرمان داستان یک مفهوم متعارف است. کوزت فیلم مجیدی یا کم‌سال است یا یک عیب و علتی دارد یا هر دو. عیب و علتش هم ممکن است کوری باشد (رنگ خدا و بید مجنون) یا شیرین‌عقلی (آواز گنجشک‌ها). پیشنهاد می‌کنم آقای مجیدی در فیلم بعدی‌اش به فلج اندام توجه کند.
قهرمان نداشتن فیلم‌های مجیدی در راستای شیوه (یا هدف) کلی‌تری است: ساده‌انگاری و تخدیر. حتی وقتی در فیلم‌های مجیدی خشونتی هم نمایانده می‌شود، در بدوی‌ترین شکل ممکن است و با خشونت بسیار پیچیده‌تر شهری ایرانی نسبتی ندارد.
بعد، نقش زن در فیلم‌های مجیدی است. زن در فیلم‌های مجیدی هیچ بارقه‌ای از فاعلیت ندارد. بچه‌های آسمان را ببینید؛ دخترک حتی مقام کوزت بودن هم ندارد. باید کنار جوی آب بنشیند و منتظر باشد که طفلکی اعظم مسابقه را می‌برد یا نه. در باران هم، دخترک محبوب است، اما فاعلیتی ندارد و یا حتی میلی به دست بردن در اراده‌ای که از بالا تحمیل می‌شود. مجیدی با فیلم‌هایش زن چادر‌سفید چشم‌نگران کنار پنجره را تبلیغ می‌کند. این تصویر را دوست دارید؟ میل خودتان است. من با این ترویج این تصویر مخالفم، از این زن منزجرم.
در فیلم‌های سال‌های اخیر مجیدی همیشه طفلکی اعظم خواسته‌های ساده‌ای دارد که به آن‌ها نمی‌رسد و در عوض به مکاشفهٔ ارزش‌مندتری می‌رسد که اقناع‌اش می‌کند. این یعنی دقیقاً ترویج روح دیکتاتوری. رأی‌تان را نتوانستید پس بگیرید؟ عوضش فهمیدید که آقا چه قدررررررررررررررر دوست‌تان دارد. ملت را چنان در آغوش گرم پدرانه‌اش فشرد که دنده‌هایش شکست و عصمتش دریده شد. اما فهمیدید که دوست‌تان دارد. حالا بی‌زحمت حال ما را هم خوب کن تا برویم فیلم‌مان را بسازیم که گنجشک‌ها منتظرند.

سوم: مجیدی از دید من شخصیت پیچیده‌ای نیست. رفتارش برایم عجیب نیست. نمونه ساده‌ای از استفاده از انرژی پاک و تجدیدشونده باد است. جهت باد را برای فیلم ساختن خوب فهمید. فیلم‌های تخدیرکننده و بی‌مایه‌ای که به سیاست‌ورزان بر نخورد و راست کار جشنواره‌های داخل و خارج هم باشد. اگر دید پاچه گرفتن از سروش هم سکهٔ بازار است، فرصت را از دست نمی‌دهد. حالا مهم نیست که شعورش چه قدر برسد به فهمیدن آثار و آرای سروش. به چنین آدمی چه می‌گویند؟

چهارم: آیا حقی برای اعتراض کردن به مجیدی دربارهٔ رفتار اخیرش برای خودم و بقیه قائلم؟ بله. این عشوه‌گری تازه‌اش را مصداق تفاوت دیدگاه نمی‌دانم. او زمانی بر موج سبز سوار شد و حالا می‌خواهد بی‌دردسر پیاده شود و رنگی هم نشود. اما فقط این نیست که از کرده قبلی‌اش برگردد. می‌رود و سر بر آستان می نهد. آستانی که عرصه اندیشه نیست، بل‌که جولان‌گاه قدرت است. کار مجیدی مثل این نیست که شخصی به دو دیدگاه متضاد بگرود و فقط مرتکب اشتباه شخصی شود، بل‌که او از امکانات دو جبههٔ مخالف بهره می‌برد. در این کار البته سابقه هم دارد. یادتان هست که سینمای دوران خاتمی را به مبتذل‌سازی محکوم کرد؟ آیا در برابر چیزی از فیلم‌های دوران دولت نهم گفت؟ در دوران خاتمی چرا نمی‌گفت فیلم‌های مبتذل می‌سازند؟

می‌دانم. چیزهایی که این‌جا و نیز در کامنت‌های مریم دربارهٔ این آقا نوشتم تند است و لابد به دوست‌داران آقای مجیدی و از جمله به مریم برمی‌خورد. از این بابت خوش‌حال نیستم، گفته‌باشم که همسایگان گرامی بدانند. اما نظرم این است. نظر شما چیست؟

برچسب‌ها: , , , ,

7 Comments:

At شنبه, مهر ۰۴, ۱۳۸۸ ۱۱:۵۹:۰۰ بعدازظهر, Anonymous مریم said...

من هم نظرم را برایت همان جا نوشتم. بخشی از آن را دوباره اینجا می آورم:

به هر حال من از اینکه مجیدی مثل هر آدم دیگری، "حق شخصی" دارد به آن نشست یا هر نشست دیگری برود یا نرود، دفاع می‌کنم. احتمالا لازم به تاکید نیست که من شخصا نفس رفتن به چنین نشستی رو نه تنها تایید نمی‌کنم بلکه تقبیح هم می‌کنم و با تو در این مورد کاملا هم عقیده ام.
اما حرف من این است که مجیدی در مقام یک فرد، در جامعه‌ای که دارد زندگی می‌کند، حقوقی دارد مثل من و تو که دوست داریم این حقوق را داشته باشیم.

انتقاد به رفتن این آدم هم حقی است که برای همه، از جمله من،‌ تو، طرفداران مجیدی یا مخالفان مجیدی محفوظ است. من فقط ایرادی که می‌گیرم این است که ادبیات "خفه شو بگیر سر جات بشین" فرق چندانی با دیگر انواع ابراز خشونت ندارد. این ادبیات اسم‌اش "انتقاد" نیست؛ اسم اش اعمال خشونت است! همین!

 
At یکشنبه, مهر ۰۵, ۱۳۸۸ ۱۰:۰۷:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous بامدادی said...

خیلی عالی بود. بسی لذت و استفاده بردم.

حرف دل من را زدی. زنده باد.

 
At یکشنبه, مهر ۰۵, ۱۳۸۸ ۱:۲۴:۰۰ بعدازظهر, Anonymous red said...

من اینطور متوجه می‌شم که وقتی تو یک تشکیلاتی قرار گرفتی، و نماینده یک عده‌ای شدی، بابت اون عده مسئولیت داری.
اگر شکنجه در کار باشد این مسئولیت از تو سلب می‌شود و نباید توقعی داشت. اما وقتی شکنجه درکار نیست و تغییر جهت می‌دهی و هنوز اعلام بریدگی نکرده‌ای، یک جور حرکت در جهت باد است. اون گروهی که شما نماینده‌اش بوده‌ای، ممکن است بر اساس رفتار شما قضاوت شوند و خب اون گروه این حرکت در جهت باد رو نمی‌خوان.

من فکر می‌کنم که مجیدی واقعا در جهت باد حرکت می‌کنه. حتی الان هم واضح و معلوم عمل نمی‌کنه که آدم بگه خب این دیگگه طرف موسوی نیست.
تو اون جلسه هزارجور چیز دیگه می‌تونست بگه. یا اصلا می‌تونست حرف نزنه.
من صحبتم اینه که وقتی نماینده یک جمع می‌شی، واقعا حرف اون جمع رو بزن.

دلمون شکست...هه
فقط همین آقا؟

 
At شنبه, مهر ۱۱, ۱۳۸۸ ۳:۱۹:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous دی said...

به نظر من نکته این جاست که بله اگراقای مجیدی یک فرد معمولی ناشناخته و تبلیغ نشده بود حق داشت به عنوان یک فردمعمول هر کاری انجام بدهد و پا در هر محفلی با هر لحن وارایه ای بگذارد اما نکته ی ظریفی که نباید فراموش شود استفاده ی تبلیغاتی از افراد است حال مجیدی باشدیا افراد مشابه او با جایگاه های مختلف اجتماعی اما شناخته شده و تاثیر گذار بر باور عام .مجیدی فرد معمولی نیست بلکه شخصی که خیلی ها می شناسندش و انها که عامیانه تر می نگرند تصوری متفاوت از نگاه معمول و فرد گرایانه به عقاید ایشان دارند . بگذارید اینگونه بگویم بعضی ها شخصیت اجتماعی شان مقدم است به شخصیت فردی شان . هنوز دز میان ملت ما خیلی ها این چنین می نگردند که چیزی که از رسانه ی ملی البته غیر ملی این روزها تبلیغ می شود هر چه باشد به صرف تبلیغ از جایی معتبر خود نیز اعتبار می یابد . همان گونه که قهرمانان مثلا الگوی رفتاری جوانانند و نوع پوشش و تکلم و خصوصیاتشان قبل از به خودشان مربوط شود دامان گیر قشر عام جامعه می شود . بحث بر سر استفاده تبلیغاتی و میزان تاثیر گذاری حرکت مجیدی است بر باور عام و این یعنی سواستفاده از عنوان، چیزی که خود مجیدی نیز به ان واقف است اما اگاهانه انگونه گردن کج می کند .

 
At یکشنبه, مهر ۱۲, ۱۳۸۸ ۴:۰۷:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous جیران said...

راستش رو بخواهی به نر من فیلم هاش همه از دم مزخرفند.درس همون ایراد هایی که گفتی را من هم میگیرم به کارهاش.
اما از این قیه مجیذی اصلا خبر نداشتم.این ها هم حالا چه وسط این هیر و ویری ادم شده اند!!!

 
At شنبه, مهر ۱۸, ۱۳۸۸ ۷:۳۱:۰۰ بعدازظهر, Blogger amastaneh said...

این نظر توسط نویسنده حذف شده است.

 
At شنبه, مهر ۲۵, ۱۳۸۸ ۷:۰۴:۰۰ قبل‌ازظهر, Blogger kimia said...

از نقد فیلمتون لذت بردم1
مریم خانوم با خشونت مجیدی هم مخالفید.اعصاب و روانمون رو داغون کرد با اون سبز نماییش و فیلم وحشتناک و با حمله به سروش وبعدش هم این اخری...آقا و این حرفا...2
این تقصیر موسوی هم بود که فیلمو داد به مجیدی البته3

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home