یکشنبه، شهریور ۲۹، ۱۳۸۸

فطر

عید فطر تنها عید مذهبی است که نوعی احساس شادی یا حتی سرخوشی به من می‌دهد. دلیلش هم لابد معنی و موقعیت زمانی ویژهٔ آن است: پایان ماه رمضان. بعد از یک ماه روزه‌داری و سایر مناسک مستحب رمضان، آدم یک جور حس سبکی و آزادی دارد. از یک طرف فکر می‌کنی بالأخره با کم و زیادش یک کاری انجام داده‌ای که کمی به‌تر شوی و از سوی دیگر احساس آزادی می‌کنی از محدودیت‌های روزه‌داری. عید فطر تنها عید مذهبی است که من توانسته‌ام قدری رابطهٔ فردی با آن برقرار کنم.
جا دارد در این روز یاد آنهایی باشیم که یک ماه در زندان ستم‌کاران روزه گرفتند و نیز یاد آن‌ها که به دست همین جائران متقلب جانشان ستانده شد.
قبلاً نوشته‌بودم که تا اطلاع ثانوی عید ندارم. هنوز هم عید ندارم. تا وقتی حکومت بیدادگر بر سر کار است، شادی عیدانه نخواهم‌کرد. فطریه را هم به آن‌ها که در برابر ستم آشکار کر و کور و گنگند نمی‌دهم. یادمان باشد فطریه بیش‌تر یک نماد است تا یک منبع مالی قابل توجه. حس می‌کنم بیش‌ترین اثر این خون‌های تازه آن است که خدای ما را (در واقع خود ما را) از چنگال قباپوشان دین‌فروش آزاد کرد. حالا خودمانیم و خدای خودمان.

برچسب‌ها: , ,

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home