پنجشنبه، شهریور ۱۹، ۱۳۸۸

آدم کوچولو

پسرک روی گاری قدیمی نشسته‌است. وسط مهمانی در مزرعه. باید پنج یا شش ساله باشد. ساندویچی در دستش گرفته و سس ساندویچ بیرون زده. دستمال کاغذی‌اش را باد برد. اطرافش را نگاه می‌کند و من را می‌بیند. دستپاچه نمی‌شود. از جایش تکان نمی‌خورد. مؤدبانه و بی‌تشویش می‌گوید ممکن است یک دستمال برایم بیاوری؟ و در همان حال دستش را بی‌حرکت می‌گیرد تا برگردم. می‌روم و دستمالی برایش می‌آورم. دستمال را می‌گیرد و تشکر می‌کند.
یک آدم است، در ابعاد کوچک.

برچسب‌ها: ,

2 Comments:

At جمعه, شهریور ۲۰, ۱۳۸۸ ۱۲:۲۰:۰۰ قبل‌ازظهر, Blogger Leyla said...

بعد از ده بار که خوندمش تصمیم گرفتم کامنت بگذارم.
:)
برای بار یازدهم شروع می کنم
پسرک روی گاری قدیمی نشسته است. ...

 
At جمعه, شهریور ۲۰, ۱۳۸۸ ۲:۰۸:۰۰ قبل‌ازظهر, Blogger رضوانه کرباسی said...

خوب اون یک آدم کوچلو اما یک روز بزرگ میشه ، روزی که خیلی دیر نیست و...

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home