سه‌شنبه، شهریور ۱۷، ۱۳۸۸

بت بزرگ

ابراهیم نباید آن کار را می‌کرد. همهٔ بت‌‌ها را که شکست، باید یک بلایی هم سر بت بزرگ می‌آورد. نباید تبر در دستش می‌نهاد. نباید تقصیر به پایش می‌نوشت. بت بزرگ ناموس مردم بود. مردم حق داشتند. نمی‌شد حرف ابراهیم را (اگرچه منطقی بود) قبول کرد. نمی‌شد باقی عمر را به پرستش بت گنه‌کار، بت جلّاد، گذراند. چاره‌ای نبود. باید صورت مسأله را پاک می‌کردند و چه پاک‌کننده‌ای به‌تر از آتش؟ مصلحت را درست تشخیص دادند.
حالا امّا، بت بزرگ خودش تبر را به دست گرفت. باور کنید کسی تبر را به دستش نداد. ره‌روانش چاره‌ای نداشتند جز توسل دوباره به آتشی که عامل گرفتاری را بسوزاند، که چشم فتنه را کور کند. انگار از تکرار آتش چاره‌ای نیست. از تکرار گلستان چه؟

برچسب‌ها: ,

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home