دوشنبه، شهریور ۰۹، ۱۳۸۸

کاش می‌شد هر لحظه این را فهمید

خودت باش و خوب باش. گور بابای قالب‌های تحمیلی، از هر نوع.

برچسب‌ها: ,

4 Comments:

At دوشنبه, شهریور ۰۹, ۱۳۸۸ ۵:۵۶:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous مهدی said...

کاش می شد یک لحظه این را نفهمید!

 
At دوشنبه, شهریور ۰۹, ۱۳۸۸ ۷:۳۴:۰۰ بعدازظهر, Anonymous سولوژن said...

می‌توانی بیش‌تر توضیح بدهی؟

 
At پنجشنبه, شهریور ۱۲, ۱۳۸۸ ۲:۳۳:۰۰ قبل‌ازظهر, Blogger Mostafa said...

توضیح بیش‌تر:
منظورم البته خیلی چیزهاست. قسمتی مربوط به پیدا کردن هویت شخصی در کشوری غیر از کشور خودت است. این که رفتارها و عادت‌های زیادی را می‌بینی که البته به دلایل مختلف برایت جذّابند، امّا گاهی متوجه می‌شوی ناشیانه سعی کرده‌ای جذبشان کنی، در حالی که واقعاً ضروری هم نبوده‌اند.
قسمت دیگرش هم کلّی‌تر از مسألهٔ این یا آن کشور است. به کنش اجتماعی آدم‌ها و رابطه‌اش با فردیت هر کدام برمی‌گردد؛ این که باید هر لحظه بیاندیشیم اصالت هنجارهای خارجی چه قدر است و از کجاست.
قسمت دیگری هم، بی آن که خوب و بد لزوماً مطرح باشد، به خصلت‌های فردی آدم مربوط است. این که این خصلت‌ها را نباید بی‌دلیل سرکوب کرد یا شرم‌گین بود به خاطرشان.
امیدوارم این توضیح کمکی کرده‌باشد جناب سولوژن.

 
At پنجشنبه, شهریور ۱۲, ۱۳۸۸ ۶:۱۲:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous سولوژن said...

خیلی ممنون از توضیحات‌ات! (:
گمان‌ام با این حرف‌ها موافق‌ام.

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home