شنبه، شهریور ۰۷، ۱۳۸۸

پیله دریدن

مرحله‌های مختلف زندگی چه طور تعریف می شوند؟ یعنی چه مرزی بین امروز و دیروز می‌تواند آن‌ها را به دو مرحلهٔ مختلف از زندگی متعلق کند؟ تغییر شرایط حتماً در این میان عاملیت دارد، اما بسا که تغییر‌های سهمگینی در شرایط زندگی یک نفر هم باعث نشوند گذاری از یک مرحله به مرحلهٔ دیگر را انجام دهد.

بی آن که بخواهم بیش‌تر در این باره بحث کنم، معیار خودم را می‌گویم: یک مرحلهٔ جدید زندگی، زمانی رخ داده که رنگ و بوی همه چیز، حتی همان چیزهای آشنای قبلی، برایت عوض شود.

یک سال پیش (با تقریب یک روز بیش و کم) من وارد مرحلهٔ جدیدی شدم، مرحله‌ای که برای رسیدن به آن بسیار کوشیده‌بودم، اما در عین حال آمادگی‌اش را نداشتم. تا یک سال پیش، ۲۸ سال کم و بیش در یک شرایط مشخص زندگی کرده‌بودم. حالا یک سال است که تنها و نسبتاً آزاد در کشوری دیگر زندگی می‌کنم. اینرسی من در برابر این تغییر خیلی زیاد بود، اما نهایتاً چرخیدم.
ماه رمضان سال پیش (که دو سه روز بعد از رسیدنم به کانادا شروع شد)، مطلقاً بی‌رنگ بود. ماه رمضان‌های چند سال پیش‌تر از آن کم و بیش بدرنگ بودند، زیر سلطه‌ای که تا درون بستر آدم هم نفوذ می‌کرد. سال قبل بی رنگ بود. امسال رنگ جدیدی دارد که خواستنی است.

شباهتی هم با وضع جامعهٔ ایران دارد: کشف کردیم که عرصه‌هایی مانند مسجد، نمازجمعه، خیابان، دادگاه و حتی زندان، به تمام ما تعلق دارند و همه از آن‌ها حقّی داریم. حق داریم تغییرشان دهیم، یا رنگ‌شان کنیم، یا برای به‌تر شدن‌مان به کارشان گیریم. حق داریم تعبیرشان کنیم یا معنی تازه‌ای بدهیم‌شان.

در زندگی خودم کشف مشابهی کرده‌ام: مهم‌تر از همه چیز، خدا مال همه است. این را البته مسجدی‌های حرفه‌ای هم می‌گویند، از پشت ریش یا مقنعهٔ سفید، در جای همیشه رزرو شده‌ای در صف نخست. اما نگاه آن‌ها متفاوت است، از بالا به پایین است. آن‌ها وقتی می‌گویند خدا مال همه است، چنین است که گویی خدا را می‌خورند و راضی‌اند که خرده‌های الوهیت به آن جوان شل‌حجاب یا مزلف هم برسد. نگاه‌شان استکباری است. من اما می‌گویم که تجربهٔ ما از خدا متفاوت است و گاه حتی متعامد. اما جملگی اصیل است. این را هم می‌افزایم که درک کردن این نکته در عمل خیلی سخت است.
در مرحلهٔ بعد، تمام چیزهایی است که سال‌ها به عنوان سرمایهٔ عمومی اسباب شکنجهٔ من و شماری دیگر بوده، در حالی که سهم ساده‌ای از آن‌ها داشته‌ایم، مثل تمام پیرایه‌های رمضان: دعای افطار، ربنای شجریان، اذان، دعای سحر و بقیه چیزها.
معنی این حرف را مذهبی‌های سنتی دشوار ممکن است بفهمند. آن‌ها این را بازگشت به راه دیرین خودشان می‌پندارند، در حالی که من خانهٔ خودم را ساخته‌ام. من بعد از ربنای شجریان نمی‌نشینم و دعا کردن آن «روحانی» فاسد را گوش کنم و آمین بگویم. آن مجری چندش‌آور سیما را نگاه نمی‌کنم. در انتظار سریال‌های مستهجن ماه مبارک نیستم که روح را می‌میرانند. چایم را می‌نوشم، وبلاگ می‌خوانم یا شاید حتی روزه‌ام را با Shaun باز کنم (فقط برای نمونه).
مهم‌تر از همه، در این لحظه از این مرحله از عمرم، می‌گویم که این حق را برای نسل‌های بعد قائلم که درک و دریافت خودشان را از خدا، دین و تمام میراثی که به آن‌ها می‌رسد داشته‌باشند. فقط از خدا می‌خواهم که از ابتذال و استبداد ایمن‌شان بدارد.

برچسب‌ها: , , ,

1 Comments:

At شنبه, شهریور ۰۷, ۱۳۸۸ ۷:۳۷:۰۰ بعدازظهر, Anonymous مریم said...

چقدررر من این نوشته را دوست داشتم؛ شاید برای اینکه انگار دقیقا خودم نوشته بودمش...

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home