سه‌شنبه، مرداد ۱۳، ۱۳۸۸

واژه‌های مرا پس بده

من اصلاح‌طلب هستم. یعنی این که می‌خواهم وضع بهتر از این شود که هست. این به نوبهٔ خودش یعنی این که از آن‌چه که در اطرافم و نیز در درون خودم می‌گذرد راضی نیستم. امّا نه این که فقط راضی نباشم. من در ضمن ایده‌هایی دارم، دربارهٔ این که اگر می‌خواهم چنین نباشد، می‌خواهم چگونه باشد. این معنی اصلاح‌طلبی است. جرم است؟ نه. اگر فکر می‌کنی جرم است، نفس نکش. چون هر نفسی که فرو می‌رود چیزی را درون تو بهتر از لحظه‌ای می‌کند که میل به نفس کشیدن داشتی. اصلاح‌طلبی جرم نیست، بلکه لازمهٔ زنده بودن است.

من اصول‌گرا هستم. اصولی دارم و در حدّ توانم به آن‌ها پایبندم. اگر هم از آن‌ها تخطّی کنم، از خودم آزرده می‌شوم. اصولم را حفظ می‌کنم. آن ایده‌هایی را هم که برای اصلاح‌طلب بودنم لازم دارم، بر اساس این اصول به دست آورده‌ام، نه از روی بخار معده. بالاترین اصل من هم راستی است. راستی به مفهوم گسترده‌اش، و فکر نمی‌کنم هیچ اصل یا فضیلتی را با وجود پای‌بندی به این اصل، بتوان زیر پا گذاشت.

من این‌گونه‌ام. از خصلت‌هایی که به من و تو تعلّق دارند، برچسب‌هایی ساخته‌اند و کلمه‌های ما را مسخ کرده‌اند. این کلمه‌ها بی‌ارزش یا کم‌ارزش نیستند. این واژگان ربوده‌شده بسیارند. همین الآن هم بسیار برای ما پیش می‌آید که بخواهیم کلمه یا تعبیری را به کار ببریم که منظورمان را خوب بیان می‌کند، امّا دقیقاً به خاطر این که آن واژه یا تعبیر را قبلاً نامردمان تباه کرده‌اند، مجبور می‌شویم از معادل‌هایی استفاده کنیم که دل‌چسب نیستند؛ دست‌کم به دل خودمان نمی‌نشینند. گاهی هم در متن‌های تخصصی و نیمه‌تخصصی بهترین واژه را در یک موقعیت نمی‌توانیم به کار بریم، به دلیلی مشابه.

چند مثال دیگر: سامان دادن، سامان‌دهی، جرح و تعدیل، امنیت اجتماعی، خبرگان، الگوی مصرف، ملی، اسلامی، شرعی، قانونی، کارشناسی، اصولی، عید، خجسته و ... .

این تعرّض به زبان اصلاً شوخی‌بردار نیست. ستم بزرگی است. تعرّض به اندیشه است و تجاوز به دارایی‌های تاریخی و همگانی ما. تجاوز به حیطه‌ای است که در آن و با آن خودمان و احساس و اندیشه‌مان را بیان می‌کنیم.

بی‌مناسبت نمی‌بینم در این روزهایی که انتخابات، دادگاه، بازداشت و چندین واژهٔ دیگر نیز به این لیست دراز افزوده شده‌اند، از چند نفر از دوستانم بخواهم در این باره بنویسند: از جیران، شبیر، بااستعداد، گیس‌طِلا و مریم دعوت می‌کنم در این باره بنویسند. این‌ها البته چند نفر از دوستان هستند و هر کس این نوشته را می‌خواند، دعوت دارد که بنویسد. اگر شما هم نوشتید، خبر بدهید که لینکش را بگذارم این‌جا. طبعاً منظورم نوشتن دیدگاهتان است و ممکن است به واژه‌هایی اشاره کنید که در این یادداشت باشند یا نباشند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی‌نوشت: من ثروت‌مندم. دوستانی دارم، دیده و ندیده، که به دعوت من پاسخ می‌دهند و دقیق و زیبا می‌نویسند. نوشتهٔ مریم ملک‌دار را این‌جا، نوشتهٔ بااستعداد را این‌جا و نوشتهٔ شبیر را این‌جا بخوانید. مریم هم گفته که می‌نویسد. «سندش هم موجوده». گیس‌طلا هم البته لطف دارد به من، اما شیرازی جواب داده و نمی‌شود فهمید که بالأخره می‌نویسد یا نه. منتظرم دوستان، و البته سپاس‌گزار.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی‌نوشت دوم: این هم نوشتهٔ مریم که بیشتر به ترکیب‌ها اشاره دارد. خواندنی و آموزنده نوشته.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی‌نوشت سوم: این هم نوشتهٔ جیران. دربارهٔ «انتخابات» نوشته.
هم‌چنان منتظر نوشتهٔ گیس‌طلا هستیم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی‌نوشت چهارم: دوستان شرمنده می‌کنند. دیگه راضی به زحمت شما نبودم فاطی‌خانم. (ممنونم از مریم که خبر داد.)

برچسب‌ها: ,

10 Comments:

At سه‌شنبه, مرداد ۱۳, ۱۳۸۸ ۱۱:۴۴:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous مریم م said...

قبلاً راجع به «عشق» و «دوست داشتن» نوشته بودم. این‌جا: http://kalameh2.blogfa.com/post-157.aspx
گویی حسابی دارد همه‌گیر می‌شود...

 
At سه‌شنبه, مرداد ۱۳, ۱۳۸۸ ۲:۴۲:۰۰ بعدازظهر, Blogger nieves said...

خدا خفه ات نکنه..چه موضوع سختی دادی!مینویسم.

 
At سه‌شنبه, مرداد ۱۳, ۱۳۸۸ ۸:۱۹:۰۰ بعدازظهر, Anonymous گیس طلا said...

موضوع هوشمندانه ای است
واژه ها هم روسپی می شن
اب توبه ریختن روی سرشون کار ممکنی نیست
مگر با گذشت زمان

 
At سه‌شنبه, مرداد ۱۳, ۱۳۸۸ ۱۱:۵۶:۰۰ بعدازظهر, Anonymous مریم said...

چه توجه هوشمندانه ای این روزها به "زبان" که چه مهجور است و در عین حال چه زنده و بالنده.
اتفاقا توی ذهنم بود درباره "زبان" و قابلیتی که برای هماهنگی با دگرگونی های اجتماعی دارد، بنویسم.
منظر شما البته بسیار تامل برانگیز است. حتما می نویسم. ممنون از دعوت تون.

 
At چهارشنبه, مرداد ۱۴, ۱۳۸۸ ۹:۱۴:۰۰ قبل‌ازظهر, Blogger Talented Moron said...

دوست عزیز٬

سپاسگزارم از وقتی که برای مطالعه‌ی وبلاگ من صرف می کنید و توجهی که به آن نشان می دهید. این حسن توجه شما تا آن جا پیش می رود که من را به نوشتن دعوت نیز می کنید. در یکی دو هفته‌ی گذشته٬ به دلیل مشغله‌ی زیاد فرصت مطالعه‌ی وبلاگ نداشتم. در اسرع وقت دعوت شما را لبیک خواهم گفت. باز هم ممنون از حسن توجه شما.

 
At چهارشنبه, مرداد ۱۴, ۱۳۸۸ ۱۱:۳۱:۰۰ قبل‌ازظهر, Blogger Talented Moron said...

با تشکر دوباره از دعوت شما٬ مطلبی در این باره نوشتم. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید. راستی داشتن خوانندگان فرهیخته ای چون شما٬ کار نویسنده را سخت می کند. باید برای نوشتنت تحقیق کنی٬ مطلب بخوانی٬ سنجیده بگویی و بابت هر مطلبت لینک و استنادی داشته باشی. اما خوب در عوض چیزها یاد می گیری. باز هم ممنون از حسن توجه شما.
ارادتمند
کودن با استعداد

 
At چهارشنبه, مرداد ۱۴, ۱۳۸۸ ۲:۵۲:۰۰ بعدازظهر, Blogger linus said...

چشم آقا اطاعت می‌شود و در ضمن پست خوبی بود جدا

 
At پنجشنبه, مرداد ۱۵, ۱۳۸۸ ۱:۵۰:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous مریم said...

سلام
دعوت شما اجابت شد.
http://maryamkiani.blogspot.com/2009/08/blog-post.html

 
At جمعه, مرداد ۱۶, ۱۳۸۸ ۴:۱۷:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous جیران said...

ببین.منم که گفتم مینویسم.! نوشتم بالاخره

 
At یکشنبه, مرداد ۱۸, ۱۳۸۸ ۱۲:۴۸:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous مریم said...

فاطمه رجبی عزیزمون هم در این باره نوشته:
http://www.ayandenews.com/fa/pages/?cid=10831

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home