سه‌شنبه، تیر ۲۳، ۱۳۸۸

در بهداشت دهان و دندان و انبان


مشابه این مطلب را در وبلاگ‌های دوست و آشنا خوانده بودم و فکر نمی‌کردم روزی لازم بشود خودم هم چنین چیزی بنویسم.

مسأله این است: شما که برای خودت این را وظیفه می‌دانی که کامنتی یک‌سان را در ده‌ها وبلاگ بگذاری تا اطّلاع‌رسانی کنی، یک کمی هم خودت را بگذار به جای وبلاگ‌صاحاب و ببین همین طوری می‌تواند هر کامنتی را تأیید کند؟
من از حذف و سانسور خیلی بدم می‌آید. نه این که فکر کنم پالایش محتوا از بیخ و بن کار بدی است، اما آن قدر به اسم صلاح و اخلاق (و در واقع به انگیزه‌های اهریمنی) چشم و گوش و روان ما را محروم کردند که نسبت به هر نوع قیچی و دیوار حساس شده‌ام. معیار من این است که حرفی که می‌نویسم یا بقیه در کامنت‌دونی می‌نویسند باید موثق و مستند باشد و بیانش هم نباید لمپنی و سبک‌سرانه باشد. به قول صاحب سیبستان، باید با احمدی‌نژاد درون‌مان مبارزه کنیم (این حرفش را باید با طلا نوشت.).

شما که می‌آیی و فراخوان یک حرکت جمعی را می‌نویسی و ناشناس هم می‌نویسی و منبعی هم ذکر نمی‌کنی و احیاناً فحش کور هم می‌دهی، فکرش را هم بکن که من چرا باید چنین کامنتی را منتشر کنم؟
گیرم که خبر تو جعلی بود و هدفت ضدّمردمی. یا نه، اصلاً تو آدم خوب و هدفت هم خوب، امّا همین که شایعه‌پراکنی برای ما به عادت تبدیل شود، قدرت خبررسانی‌مان را از دست می‌دهیم و مزدورهای خراب‌کار هم آسان فریب‌مان می‌دهند. لطفاً بهداشت خبررسانی را رعایت کنیم.

برای حضراتی که موقّتاً آن بالا نشسته‌اند هم سمپاتی خاصّی ندارم، امّا دلیلی هم برای فحش دادن نمی‌بینم. همین که اسم خودشان و مأموران‌شان با خلاقیت ما به فحش تبدیل‌شده، خودش از هزار فحش بدتر است (مثال: مردک لباس‌شخصی) . پس دلیلی هم برای منتشر کردن فحش‌ها ندارم.

یک چیز دیگر: بعضی‌ها سعی می‌کنند نهضت‌ها و جریان‌های سرکوب‌شده در سال‌های قبل را در این شرایط زنده کنند و می‌آیند یک چیزهایی می‌نویسند که برچسب یک جریان مشخصی است و من معمولاً نه آن جریان را می‌شناسم و نه برچسبش را. به طور خاص بعضی از کامنت‌ها رنگ و بوی جریان‌های چپ را دارند. با چپ‌ها هم مشکل اساسی ندارم و اصلاً وجود چپ‌های متعادل را برای سلامت جامعه لازم می‌دانم. امّا خواستم بگویم این‌ها نشان‌گر جریان فکری من نیستند. آن سرکوب‌ها و کشتارها وضع ما را به این‌جا رسانده، و خشونت‌های گذشته را هرگز تأیید یا توجیه نمی‌کنم، امّا این دوستان هم لطفاً از نادانی تاریخی من استفاده نادرست نکنند. اگر می‌خواهید پرچم به دست بگیرید، وارونه نگیریدش تا ما هم تکلیف‌مان با شما معلوم باشد.

عزت زیاد.

برچسب‌ها: , ,

2 Comments:

At چهارشنبه, تیر ۲۴, ۱۳۸۸ ۷:۵۲:۰۰ قبل‌ازظهر, Blogger kimia said...

اين مطلب عالي بود.بارها از خوندن بعضي نظرات در بعضي وبلاگها دچار حالت تهوع ميشم حتي خواهش ميكنم پاكش كنن اما...بعنوان يك خواننده از شما بابت اين رفتار تشكر ميكنم.

 
At چهارشنبه, تیر ۲۴, ۱۳۸۸ ۷:۵۴:۰۰ قبل‌ازظهر, Blogger kimia said...

اين ايميل امروز برام رسيده.گذاشتم كه اگه دوست داشتيد بگذاريد بقيه هم بخونن:


بسمه تعا لی

رهبر محترم جمهوری اسلامی

باسلام

من علی کا ظمینی هستم ، 76 ساله خداوند تبارک تعالی 2 پسر به من عطا نمودکه



آنها را حسن وحسین نامگذاری کردم.

حسن 22 ساله به ندای رهبرانی که یکی از آنها حضرتعالی هستید روز17شهریور57 به

میدان ژاله رفت تا بهمراه سایرهمفکرانش برعلیه رژیم شاه تظاهرات کند .

درتجمعی که برای آن مجوزنداده بودند حاضر شد وعوامل سفاک شاه به ادعای آنکه

تجمع غیرقانونی است با جمعیت برخورد ، وحسن شهید شد .

تاچندروزقبل ، شاه راعامل ریختن خون فرزندم می دانستم .

چندروزقبل نوه 19 ساله ام ، پسر حسین که پدرش ا ورابه یاد عموی شهیدش حسن نام



گذاشته بود ، به ندای رهبرانی به خیابان انقلاب رفت تا بهمراه همفکرانش برعلیه

حقی که ازکف داده بود ، تظاهرات کند .



درتجمعی که برای آن مجوز نداده بودند حاضرشد وعواملی به ادعای آنکه تجمع غیر

قانونی است باجمعیت حاضر برخورد وحسن دیگربه خانه برنگشت .



حال که شما فرموده اید مسبب خونهای ریخته شده دعوت کنندگان مردم به خیابان ها

هستند باید گفت :

رهبرمحترم کشور قبول فرمائید که یک بام ودو هوا نمی شود

اگرخو نخواهی ازدعوت کننده تظاهرات صحیح باشد ، پس من بایستی خو نخوا هی پسرم

که در17شهریور57 خونش ریخته شد را ازشما مطالبه کنم واگرخونخواهی ازسردمداران



حکومتی که به مخالفین خود حتی اجازه ابراز مخالفت در یک تظاهرات آرام را هم نمی

دهند ، صحیح باشد ، پس خونخواهی نوه 19 ساله ام از شما فقط معنی میدهد ولاغیر







دوم تیر ماه 88- کاظمینی

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home