دوشنبه، تیر ۰۱، ۱۳۸۸

ندا

آقای خامنه‌ای چندین سال پیش یک بار خطبهٔ نماز جمعه را در روز عاشورا خواند. این کار را البته چند باری کرده‌است و من تاریخ دقیق آن خطبه را که مورد نظرم هست، در ذهن ندارم. در آن روز ایشان در خطبهٔ اول به این مسأله پرداخت که چرا اصلاً امام حسین قیام کرد. چرا از پیامبر اسلام گرفته تا امام غایب ما، هیچ کس چنین اقدامی را به این شکل انجام نداد، الّا خود حسین ابن علی؟ اصل حرف ایشان در آن خطبه برای من جالب و آموزنده بود. بر اساس نظر ایشان، در زمان امامت حسین ابن علی، اصل دین در خطر بود. نکتهٔ دیگری که آقای خامنه‌ای در آن خطبه گفت، شأن امام حسین و دلیل آن بود. به گفتهٔ ایشان، اگر چنان خطری در زمان هر یک از ائمهٔ دیگر یا در زمان خود پیامبر هم بروز می‌کرد، آن‌ها مطمئناً همان حرکتی را می‌کردند که امام حسین کرد. آقای خامنه‌ای در ضمن تأکید کرد که این مسأله از شأن امام حسین نسبت به ائمهٔ دیگر چیزی نمی‌کاهد. درست که اگر چنین خطری در زمان هر یک از امامان دیگر هم بروز می‌کرد، آن‌ها هم همین واکنش را نشان می‌دادند، اما چون چنین مقدر بوده که این شرایط در زمان امام سوّم بروز کند و او قیام کند،‌ شأن او بالاتر است.

ظاهراً آقای خمینی هم زمانی به این نتیجه رسید که در برابر رژیم پهلوی باید همان نوع حرکت را انجام دهد، وگرنه اصل اسلام (از دید ایشان) به خطر می‌افتاد.

آیا تقلب و ناراستی آشکاری که در انتخابات اخیر رخ داده، اسلام را، دست‌کم اسلام نسخهٔ جمهوری اسلامی آقای خامنه‌ای را تهدید نمی‌کند؟ آیا این که سه دهه بر آراء مردم و پشتوانهٔ مردمی نظام تأکید شود و آن‌گاه به یک باره چنین خیانتی در برابر دیدگان مردم رخ دهد، و سپس وقوع تقلب انکار شود و همان مردمی که شاهد تقلب بوده‌اند و به آن‌ها خیانت شده به گواهی خوانده‌شوند بر امین بودن خیانت‌کار، با هیچ نسخه‌ای از اسلام سازگار است؟

آیا اسلام تجویز می‌کند که «سربازان اسلام» به دانشگاه‌ها، به منازل مردم و به مکان‌های عمومی حمله ببرند، مردم معترض را با هر نوع سلاح ممکن (از کلاشینکوف تا گاز فلفل) مضروب و مجروح کنند و سپس قربانیان را اوباش بخوانند؟ اگر اسلام این است، به خدا پناه می‌برم از دین خدا!

و اگر اسلام این نباشد چه؟ آیا در این صورت، با توجه به این که جمهوری اسلامی خود را تنها حکومت اسلامی جهان می‌داند و بر این اساس به تمام دنیا دندان نشان می‌دهد، نباید نتیجه گرفت که اصل اسلام در خطر است؟

فکر می‌کنم آقای خامنه‌ای روز جمعهٔ گذشته به یکی از بزرگ‌ترین آرزوهای زندگی خودش رسید. خطبه‌های نماز‌جمعهٔ این هفتهٔ ایشان به طور مستقیم در تمام جهان مورد توجّه بود. همه با یک پرسش مهم منتظر این خطبه‌ها بودند: آیا رهبر ایران راهی به بیرون از این بحران فراروی می‌نهد، یا... . یا چه؟ هر گزینهٔ دیگری آن قدر وحشت‌زا بود که همه ترجیح می‌دادند بی‌جهت فکر خود را مشغول ترسیم کردن آن نکنند. همه، آن حرف‌ها را شنیدیم و با وحشت و تأسف بسیار همه به یک نتیجه رسیدیم: رهبر معظم، حکم تیر مردم را صادر کرد.

حالا باید از آقای خامنه‌ای پرسید: آن‌هایی که بلافاصله روز بعد از خطبه‌های جمعهٔ شما کشته شدند، آیا مشمول حکم اعدامی نبودند که حضرت‌عالی صادر فرمودید؟

دوست دارم دربارهٔ ندا بنویسم. چرا دربارهٔ ندا، در حالی که خون او رنگین‌تر از کشته‌شدگان دیگر روز شنبه سی‌ام خرداد سیاه سال ۸۸ نبود؟ شاید پاسخ این سؤال را رهبر فرزانهٔ ما قبلاً داده‌باشند. از همهٔ کشته‌شدگان در اینترنت فیلم پخش نشده. از همهٔ آنهایی هم که فیلم پخش شد، فیلم مربوط به لحظهٔ جان دادن‌شان نبود. آن‌هایی که فیلم لحظات جان دادن‌شان پخش شد، به جز ندا همگی مرد بودند. همان طور که رهبر فرزانهٔ ما فرمودند، اگر برای سایر ائمه هم چنان موقعیتی پیش می‌آمد که برای سیدالشهداء پیش آمد، آن‌ها هم همان اقدام را می‌کردند، امّا چون برای امام حسین مقدر شد و امام حسین آن حرکت را کرد، شأن او بالاتر است.
آن چیزی که ندا را در ذهن ما برای همیشه ماندگار می‌کند، قطعاً و بی‌تعارف به موقعیت ویژهٔ او مربوط است، امّا وابستگی این تأثیر به این موقعیت ویژه، چیزی از اصالت آن نمی‌کاهد. این که دختری جوان و زیبا بود، این که گفته می‌شود دانشجوی فلسفه بود، این که دقیقاً در روز بعد از خطبه‌های آقا شهید شد... یا، چرا تعارف کنم، این که در آن آخرین لحظه‌ها چشم در لنز دوربین دوخت. لنز دوربین چشم بیننده است. ندا برای همیشه به ما نگاه کرد. هر روز و هر لحظه چشم در چشم ما دوخته، در همان حال که جان می‌دهد. او مرگ خودش را جدا از هزار عامل دیگر، با این نگاه که لحظه‌ای هم بیش نبود جاودانه کرد. ما در این چند روزه صحنهٔ خشونت و مرگ کم ندیده‌ایم، امّا تصویر آن نگاه و تصویر چشمان باز او بعد از مرگ، در حالی که خون یک چشمش را پوشانده‌بود... آه ای خدا

ما را عمری آموزش داده‌اند که صحنه‌های کربلا را در ذهن مجسم کنیم و بگرییم. برای ما که این قدر خوب و مستمر درس دیده‌ایم، چنین صحنه‌ای طاقت‌سوزتر است. حالا از خوب یا بد ماجرا، ما همگی بر تلّ زینبیه ایستاده‌ایم و ناگزیریم از دیدن. خدمت رهبر معظم نکته‌ای را عرض کنم: اشک‌هایی که در این دو سه روز در تمام دنیا بر خون ندا ریخته شده، بعید نیست که بیشتر از اشک‌هایی باشد که از دهم تا دوازدهم محرم سال ۶۱ هجری بر خون حسین ابن علی ریخته شد. و کربلا اگر در یادها می‌ماند، مرگ این دختر در دیده‌ها نیز می‌ماند. شاید شمرهای زمان‌مان را هیچ وقت نتوانیم محاکمه کنیم، امّا بی‌شک یزید زمان را می‌شناسیم. یزید ابن معاویه هم البته خود را «ولی امر مسلمین» می‌دانست، گیرم که زیر عنوانی دیگر.

من بعد از ۲۸ سال عمر که از خدا گرفته‌ام، تازه دو روز است که فهمیده‌ام چرا بعضی‌ها در مصیبت،‌ خودشان را می‌زنند. من دو روز است که واقعاً دوست دارم بزنم خودم را، شاید که آرام‌تر بگیرم. این حرف‌ها احساسی است؟ بله. آخر می‌دانید، من انسانم و به حکم انسان بودنم نقص و ضعف دارم. ندا و بقیهٔ شهدای این روزها هم همگی انسان بودند. به حکم انسان بودن نتوانستند در خانه‌های نسبتاً امن‌شان بمانند. به حکم انسان بودن سینه‌هاشان تاب گلوله نیاورد. به حکم انسان بودن خون بالا آوردند.

و در همین چند روزه است که فهمیده‌ام پدران و مادران‌مان را زیاد نباید ملامت کرد به خاطر اشتباهاتی که در جریان انقلاب ۵۷ مرتکب شدند. سال‌ها است که عادت دارم صحنهٔ تندروی‌ها و کارهای نامعقول‌شان در آن سال‌ها را ببینم و عصبانی شوم یا بخندم. امّا تازه الآن می‌فهمم که درست رفتار کردن در این روزهای برزخی چه وحشتناک سخت است. تازه می‌فهمم آن‌ها که در جریان انقلاب درس‌شان را در آمریکا و اروپا نیمه رها کردند تا به ایران بروند، الاغ و احمق نبودند.
کاش ما بتوانیم بهتر از آن‌ها عمل کنیم. کاش.
دو هفته است که درس نمی‌خوانم، امّا به شدت یاد می‌گیرم. یاد گرفتن هم همیشه دردناک است.

برچسب‌ها: , , , ,

4 Comments:

At دوشنبه, تیر ۰۱, ۱۳۸۸ ۲:۲۱:۰۰ بعدازظهر, Anonymous جیران said...

عجیبه نگاهش من رو هم ازار میده...چقدر خوب نوشته بودی.

 
At سه‌شنبه, تیر ۰۲, ۱۳۸۸ ۲:۱۵:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous sm4433 said...

نمی دونم
چرا
چرا میگن"تاریخ تکرار میشه"
وهمیشه هم توی کشورمن واقعاتکرار میشه
توی کشور من رسم که خون آدمای آزاده
پایمال بشه
... میرزاکوچک خان امیر کبیر شریعتی
رجایی کشوری لشگری....
حالا هم نداها
وفردا...؟؟؟؟

 
At سه‌شنبه, تیر ۰۲, ۱۳۸۸ ۸:۵۳:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous ناشناس said...

با اجازه شما قسمتي از نوشته تون در مورد ندا رو در چند وبلاگ اشنا در قسمت نظرات گذاشتم.از تمام چيزهايي كه در موردش خونده بودم كاملتر وزيباتر بود و البته غم انگيزتر.اگر چه كه رفتن همه كساني كه مثل ندا رفتند بيشتر از اونكه غم انگيز باشه براي من غرور افرين و پر افتخار بوده.ايا غير از اينه كه همه ما ارزوي چنين رفتني رو داريم؟؟؟؟؟؟؟

 
At سه‌شنبه, تیر ۰۲, ۱۳۸۸ ۶:۰۰:۰۰ بعدازظهر, Blogger niloofar said...

ندا رفت اما اسطوره شد...
من غمگینم...برای خودم که موندم!برای آدم هایی که این قدر راحت همدیگرو می کشن.برای آزادی که رویای دست نیافتنی این روزهای ماست...
من غمگینم...
برای خون هایی که ریخته می شه...
اما برای شهدا؟!؟!
به شجاعت و لیاقتشون غبطه می خورم...
ندا رفت...ما ماندیم و چشمانش که هزاران جمله و واژه و حرف دارد برای ما...
ما ماندیم و آرزوهای کسانی که نیستند تا به آرزویشان برسند...
کسانی که رفتند تا ما به آرزویمان برسیم....
کاش یادمان نرود...
کاش نترسیم...

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home