سه‌شنبه، تیر ۰۲، ۱۳۸۸

وقتی کیهان گنج پیدا می‌کند

مطلب اول کیهان امروز بسیار عجیب و غریب بود. نه این که آدم از کیهان انتظار مطلب معقول و مستند داشته‌باشد، بل‌که ظاهراً ادعای بزرگ کیهان در مطلب امروزش با سند قابل توجهی همراه بود. کیهان به نقل از فارس، به مقاله‌ای استناد می‌کند که Paul Craig Roberts دربارهٔ اوضاع اخیر ایران نوشته و در سایت www.commondreams.org منتشر شده. این مقاله را در آن سایت نیافتم، امّا در این‌جا پیدایش کردم. رابرتز که در دور اول ریاست جمهوری ریگان معاون وزارت خزانه‌داری آمریکا بوده، دربارهٔ وقایع اخیر ایران چند مقاله نوشته که از این صفحه می‌توانید به آن‌ها دسترسی یابید.

مطالب اصلی مقاله‌های او دربارهٔ انتخابات اخیر ایران، داده‌ها و حدس‌هایی از سه حوزهٔ مختلف جغرافیای سیاسی را در کنار هم به کار می‌گیرد: ایران، آمریکا و اروپا.

دربارهٔ آن‌چه که از اروپا می‌گوید (و مخصوصاً دست‌نشانده آمریکا خواندن حکومت انگلیس و ایراد تهمت مشابهی به آلمان) قضاوتی نمی‌کنم. آن‌چه را که از ساز و کار درونی حکومت آمریکا می‌گوید هم مورد قضاوت قرار نمی‌دهم، اما فقط یادآوری می‌کنم که همکاری او با دولت آمریکا به دولت نخست ریگان بازمی‌گردد و نه پس از آن.

از این‌ها که بگذریم، با نگاهی گذرا به مقاله‌هایش می‌توان دریافت که او هیچ درک درستی از سیاست داخلی ایران ندارد که البته خودش هم به آن معترف است، اما به سایر قسمت‌های ادعا و استدلالش هم در این مورد دقت کنید:

Think about the Iranian election from a common sense standpoint. Neither myself nor the vast majority of readers are Iranian experts. But from a common sense standpoint, if your country was under constant threat of attack, even nuclear attack, from two countries with much more powerful military establishments, as is Iran from the US and Israel, would you desert your country’s best defender and elect the preferred candidate of the US and Israel?

این که ادعا می‌کند ایران را خطر حملهٔ اتمی از جانب آمریکا و اسرائیل تهدید می‌کند، چه قدر می‌تواند درست باشد؟ با درک ناقص خودم اصلاً نمی‌توانم باور کنم درستی چنین ادعایی را. از سوی دیگر، او احمدی‌نژاد را بهترین مدافع کشور و موسوی را نامزد مورد پسند آمریکا و اسرائیل می‌داند (انصافاً اگر بخواهیم مانند خود کیهانی‌ها فکر کنیم، باید بگوییم این آقا پول دستی گرفته از فارس‌نیوز و کیهان برای نوشتن این جمله‌ها). امّا صبر کنید. موسوی نخست‌وزیر دوران جنگ بوده. او نخست‌وزیر ایران در تنها جنگ دو قرن اخیر ایران بوده که به جدایی قسمتی از مملکت نیانجامیده. در برابر، احمدی‌نژاد خزر را در سینی طلایی تقدیم تزار پوتین می‌کند. به فرض که جنگی درگیرد (و خدا نیاورد آن روز را)، منطقاً کدام یک از این دو رئیس‌جمهور بهتری خواهدبود؟


در جایی دیگر، در این مقاله می‌گوید که تقلب در انتخابات ایران بی‌مورد است، چرا که تمام نامزدها از فیلتر شورای نگهبان رد شده‌اند:

In Iran’s system, election fraud has no purpose, because a small select group of ruling mullahs select the candidates who are put on the ballot. If they don’t like an aspiring candidate, they simply don’t put him on the ballot.

When the liberal reformer Khatami ran for president, he won with 70% of the vote and served from 1997-2005. If the mullahs didn’t defraud Khatami of his win, it seems unlikely they would defraud an establishment figure like Mousavi, who was foreign minister in the most conservative government, and is backed by another establishment figure, Rafsanjani.

این در حالی است که می‌دانیم ردّ صلاحیت‌ها تا جایی پیش می‌رود که کارد به یک نانومتری استخوان برسد و در انتخابات ۷۶ هم شاید بیشترین میزان آراء تقلبی به صندوق‌ها ریخته شد، امّا به خاطر اختلاف عظیم میزان آرای خاتمی و ناطق نوری تقلّب کارگر نیافتاد.
در ضمن هیچ اشاره‌ای به هشت سال سابقهٔ نخست‌وزیری موسوی نمی‌کند و حمایت رفسنجانی از موسوی را نقطهٔ قوتی برای او در این گزینش می‌داند، در حالی که می‌دانیم قضیه کاملاً بر عکس بوده.

استدلال‌هایی که در مورد شهرت رسانه‌ای احمدی‌نژاد می‌کند هم مشکل دارند. در آغاز مقاله‌اش می‌پرسد (به شکل استفهامی) که مردم و روزنامه‌نگاران آمریکا از سیاست‌مداران کشورهایی مثل ژاپن، برزیل یا سوئیس چه قدر اطلاع دارند؟ بعد می‌گوید:
Yet, many know of Iran’s President Ahmadinejad. The reason is obvious. He is daily demonized in the US media.
این هم اشتباه دیگر اوست. کدام رئیس‌جمهور ایران در دو دههٔ گذشته از توجه رسانه‌های غربی بی‌نصیب بوده؟ و دلیل توجّه ویژه به احمدی‌نژاد چیست؟ غیر از این است که او دوست دارد پشت مهم‌ترین تریبون‌ها برود و سخیف‌ترین حرف‌ها را بزند؟ آیا این میل بیمارگونه به خودنمایی، آن هم به زشت‌ترین شیوه، و آن هم از سوی رئیس‌جمهور مهم‌ترین کشور خاورمیانه، توجه رسانه‌ها را برنمی‌انگیزد؟
محسن قرائتی در تلویزیون ایران داستانی را از یک روحانی دیگر نقل می‌کرد و البته هدفش توجه دادن به قبح خودبینی بود. می‌گفت یک آخوندی تعریف می‌کرد که یک بار منبری رفته‌بودم و پامنبری زیادی داشتم. در راه بازگشت، با خودم فکر می‌کردم که برای خودم کسی شده‌ام که این همه آدم جمع شده‌اند برای منبرم. ناگهان دیدم جایی جمعیت زیادی، بسیار بیشتر از جمع پای منبر من، گرد آمده‌اند. جلو رفتم و پرسیدم این‌جا چه خبر است. گفتند این‌جا میمونی می‌رقصد و مردم آمده‌اند به تماشا.

حالا این قسمت از مقاله را بخوانیم:

The US "superpower" has never forgiven the Iranian Islamic ayatollahs for the Iranian Revolution in the late 1970s, which overthrew the US puppet government and held hostage US embassy personnel, regarded as "a den of spies," while Iranian students pieced together shredded embassy documents that proved America’s complicity in the destruction of Iranian democracy.

آقای رابرتز اوّلاً تمام اعتبار انقلاب را یک‌جا به آیت‌اللّه‌های خودش می‌بخشد و نقش گروه‌های چریکی، چپ‌ها و ملی‌گراها را هیچ می‌انگارد. در قدم بعد، داستان به هم چسباندن رشته‌ها و بلکه پودرهای کاغذ توسط دانشجوها را حقیقت محض می‌انگارد و بر این اساس حکومتی را که دست‌کم خودش باید از درون آن بهتر از ما مطلع باشد، متهم می‌کند. قصدم البته تبرئهٔ آمریکا از این اتهام نیست، فقط می‌خواهم نوع برداشت نویسندهٔ مقاله از وقایع درون ایران را نشان دهم.

در قدم بعد، ایشان می‌گوید که تقلب در انتخابات یک تبلیغ آمریکایی است و سندی برای آن موجود نیست:

The government-controlled US corporate media, a Ministry of Propaganda, has responded to the re-election of Ahmadinejad with non-stop reports of violent Iranians protests to a stolen election. A stolen election is presented as a fact, even thought there is no evidence whatsoever. The US media’s response to the documented stolen elections during the George W. Bush/Karl Rove era was to ignore the massive documented evidence of real stolen elections.

هیچ هم نمی‌گوید که برگزارکنندگان انتخابات (وزارت کشور و شورای نگهبان) ناسالم بودند و بی‌طرفی را رعایت نکردند و تمام اسناد هم در دست خودشان است. هیچ نمی‌گوید که نظارت بین‌المللی وجود نداشته (به جز عامل روسی، اگر آن خبر را باور کنیم.).

سپس به یک نظرسنجی که سه هفته پیش از انتخابات در ایران صورت گرفته و نتایج آن در شماره ۱۵ ژوئن واشینگتون پست آمده استناد می‌کند. البته حامی مالی این نظرسنجی برادران راکفلر هستند و مجری آن نظرسنجی‌هایی را برای ABC و BBC انجام داده‌است. کیهان اشاره‌ای به این موارد که در مقاله آمده نمی‌کند. رابرترز از گزارش این نظرسنجی نقل می‌کند:

Many experts are claiming that the margin of victory of incumbent President Mahmoud Ahmadinejad was the result of fraud or manipulation, but our nationwide public opinion survey of Iranians three weeks before the vote showed Ahmadinejad leading by a more than 2 to 1 margin -- greater than his actual apparent margin of victory in Friday's election.

در این گزارش نیامده و رابرتز هم نقل نمی‌کند که نظرسنجی انجام شده سه هفته پیش از انتخابات، مخصوصاً زمانی که هنوز مناظره‌های تاریخی امسال شروع نشده‌بودند، نمی‌تواند ملاک درستی برای پیش‌بینی نتایج باشد. شاید تا سه هفته قبل از انتخابات خود ما هم امید چندانی نداشتیم، اما به تدریج موج ایجاد شد و تقویت گردید.

در جایی دیگر از این گزارش که رابرتز نقل می‌کند، آمده:

"The only demographic groups in which our survey found Mousavi leading or competitive with Ahmadinejad were university students and graduates, and the highest-income Iranians. When our poll was taken, almost a third of Iranians were also still undecided. Yet the baseline distributions we found then mirror the results reported by the Iranian authorities, indicating the possibility that the vote is not the product of widespread fraud."

در عین حال خود آقای رابرترز در جایی دیگر می‌گوید:

Iran is an ancient and sophisticated society. Much of the intellectual class is secularized. A significant, but small, percentage of the youth has fallen in thrall to Western sektual promiscuity, to personal pleasure, and to self-absorption. These people are easily organized with American money to give their government and Islamic constraints on personal behavior the bird.

(غلط املایی از من است)

در عین این که این جمله‌ها طرز فکر ایشان را دربارهٔ جمعیت درون ایران بهتر نشان می‌دهد، مقایسهٔ آن‌ها با پاراگرافی که در بالا از گزارش چاپ‌شده در واشینگتون‌پست نقل می‌کند، جالب‌توجه است. در آن گزارش عمدهٔ حامیان موسوی از طبقهٔ دانشگاهی یا «بسیار ثروت‌مند» جامعه معرفی می‌شوند و این‌جا رابرتز اکثریت طبقه intellectual جامعه را سکولار می‌داند و درصد کمی از جوانان را اسیر بی‌بند و باری جنسی غرب، کام‌جویی شخصی و خودفریفتگی می‌داند. ایشان نتیجه می‌گیرند که این افراد را به آسانی می‌توان با پول آمریکا سازماندهی کرد، اما نمی‌گوید این افراد ضعیف‌النفس چگونه حاضر می‌شوند در برابر باتوم و گاز فلفل و گلوله بایستند.

در پایان ایشان از موضع آدم باتجربه نتیجه می‌گیرند و پرسشی را مطرح می‌کنند:

As a person who has seen it all from inside the US government, I believe that the purpose of the US government’s manipulation of the American and puppet government media is to discredit the Iranian government by portraying the Iranian government as an oppressor of the Iranian people and a frustrater of the Iranian people’s will. This is how the US government is setting up Iran for military attack.

With the help of Mousavi, the US government is creating another "oppressed people," like Iraqis under Saddam Hussein, who require American blood and treasure to liberate. Has Mousavi, the American candidate in the Iranian election who was roundly trounced, been chosen by Washington to become the American puppet ruler of Iran?


نظر دادن دربارهٔ این قسمت بر عهدهٔ شما. من خسته شدم.

امشب فقط همین را فهمیدم که در بقچهٔ بزرگ مطبوعات و تحلیل‌های غرب برای هر کسی چیزی «موثق» پیدا می‌شود برای استناد و تأیید نظر خودش. باید خیلی مراقب بود در خواندن و پذیرفتن. رابرتز به نظر آدم موجهی می‌رسد، اما در مواردی هم حرف‌هایش زیادی پرت است. مثل این که پیش‌بینی کرده‌بوده که آمریکا و روسیه در گرجستان وارد درگیری هسته‌ای می‌شوند. البته به حرف‌هایی جالب هم از او برخوردم، اما قصدم در این‌جا نقد حرفش دربارهٔ ایران بود و نه بررسی شخصیت حرفه‌ای خودش.


برچسب‌ها: , ,

1 Comments:

At سه‌شنبه, تیر ۰۲, ۱۳۸۸ ۵:۵۷:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous ناشناس said...

این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home