سه‌شنبه، تیر ۰۹، ۱۳۸۸

این‌جا در دانشگاه گوئلف



برچسب‌ها:

بیانیهٔ نهم تیرماه مهدی کروبی

-بسمه تعالی

انا لله و انا الیه راجعون
ملت بزرگ و فهیم ایران!
لازم می دانم ابتدا از مردم ایران عذرخواهی کنم؛ هم به خاطر چندین ماه اصرار و ابرام برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری و هم به خاطر همه آن عزیزانی که در این مدت زحمات زیادی را برای آنها موجب شدم و با لطف و عنایت خود مسیر انتخابات را هموار و زمینه حضور عظیم و بی سابقه ای را فراهم کردند.
پیش از همه اذعان می کنم که بسیاری از شما پیشتر و دقیق تر می دانستید که چه خواهد شد و متوجه شده بودید،همان گاه که می پرسیدید «چه تضمینی برای آرای ما وجود دارد»، یا زمانی که می گفتید «نتیجه انتخابات معلوم است و شما آب در هاون می کوبید.»
با این همه می خواهم بگویم از کرده خود پشیمان نیستم و شما هم از این تلاش عظیم و حضور یکپارچه ضرر نکرده اید.حرکت ما در جهت تحکیم مبانی جمهوریت، اسلامیت و ایرانیت بود و ماه ها با کمک دوستانمان تلاش بی وقفه ای داشتیم که «مطالبه محوری» را در صحنه انتخابات به یک اصل تبدیل کنیم و با توجه به اوضاع و شرایط کشور آنچه به عنوان برنامه و راه برون رفت از شرایط فعلی می توان انجام داد را برای حل مشکلات مردم و تحکیم پایه های استقلال و آزادی در کشور عنوان کنیم.
ما برای تغییر آمده بودیم،گرچه نیروهای غیبی و ظاهری مانع از تغییر در قوه مجریه شدند. با این همه فراتر از این تغییری در شرایط کشور و روحیات جامعه و آگاهی مردم بیش از آنچه تصور می شد، صورت گرفت و اذعان می کنم که این تغییر به مراتب فراتر از تصمیم من بود.
آمدنم در صحنه انتخابات به یاد و عشق امام راحل بود، به یاد روزهای فداکاری و از خودگذشتگی، قدم نهادن در مسیر مسوولیت پذیری و نه جاه پرستی ، خودخواهی و تحقیر دیگران.
آمدن برای گفت و گوهای بالنده تر اجتماعی و نه طرد هر کسی که غیر از سخن من کلمه ای به زبان می راند؛
آمدن برای گفت و گو و شکستن فضای یکسویه حاکم بر اوضاع کشور عمومی؛
آمدن برای دیدن بهتر و کامل تر جریان اداره کشور؛
آمدن برای روشن کردن چرخه ناکارآمد مدیریت اجتماعی کشور؛
آمدن برای تغییر در سیاست های تحکم آمیز و تحجرمآبانه داخلی؛
آمدن برای گفتن از موضع استقلال، شجاعت وحریت ؛
آمدن برای غبار روبی از چهره جوان و نوجوان ، دانشگاه و اصحاب فکر و اندیشه؛
آمدن برای تعامل با همسایگان و دولت های خارجی؛
آمدن برای بازداری از شکل گیری فرهنگ و ادبیات مستبدانه در عرصه جامعه؛
آمدن برای شفاف سازی امور اجرایی و ارتباط بخش های گوناگون اقتصادی و برنامه محوری؛
آمدن برای همه این ها و همه آنچه گفته شد و غیر از این ها همه برای تغییر بود و تغییر برای ایران. حاصل این همه آمدن ها که زمان وسیعی را به همراه اراده و ارادت به ملت بود، آن شد که توانستیم فضای یخ زده کشور را شکستیم ، مطالباتی که حق مردم بود بازگو و بازتعریف کردیم، افق نقد را به طلوع سپیدی نزدیک تر سازیم ، جرات گفتن و شنیدن را برای مسوولان و نامزدها به اوج رساندیم ، شجاعت دیدن واقعیت ها را در همه زمینه ها ارتقا بخشیدیم ، گفت و گو با همسایگان ، آمریکا ، اعراب و مسلمانان را به جایگاه مطمئنی نزدیک ساختیم و با ارائه برنامه ها ، بیانیه ها ، اعلام مواضع و دیدگاه ها ، ناگفته های بزرگی را با عظمت گفتیم و جامعه را از ترس های غیر منطقی دور کردیم و همگان را این سو و آن سوی مرزها ایران به گفت و گو ترغیب کردیم و شما در همه این لحظات و برداشتن این گام ها همراه و یاور من بودید و چگونه می توان فراموش کرد شکوه شب های پیش از 22 خرداد را که همه ایران یکپارچه شور سیاسی و شوق انتخابات شده بود و دنیا با همه بزرگی خیره بر این عظمت و آزادگی حاصل از انقلاب اسلامی. چه تصاویر به یاد ماندنی از آن همه شب ها و شورها و جوان ها که ایران را یکپارچه غرق در مردمسالاری و حضور سیاسی ساخته بود. چقدر دنیا از آن شب ها و انقلاب و عظمت ایران یاد کرد و چه باورنکردنی که یک هفته بعد تصاویر آن شکوه به فریاد اعتراض و الله و اکبر شبانه تبدیل شد و خون به سنگفرش خیابان پاشید و با ضرب باتوم ها و گاز اشک آور به جان زن و مرد و پیر و جوان .... و چه سقوط آزادی از اوج قله عظمت در تصویر جهانی به حاکمیت شلاق و زندان گلوله ...
با چکمه و باتوم به جان و مال مردم هجوم بردند، صدها نفر سازماندهی شده به خوابگاه دانشجویان حمله کردند و قلب دختر جوان را با گلوله شکافتند و از پشت بام مسجد با یونیفرم مردم را به گلوله بستند و صدها نفر را در خانه و خیابان دستگیر کردند و تا سر حد مرگ کتک زدند و چه زشتی هایی که در کلام در حق آنها روا داشتند. ده ها نفر از رجال مذهبی و سیاسی را شبانه دستبند زدند و وا اسفا که چه زود انتقام دو ماه آزادی نسبی را گرفتند و همه را روانه زندان ها و سلول انفرادی کردند تا در چنین شرایطی سخت لب به سخن بگشایند و به انقلاب مخملی اعتراف کنند!
این چه انقلاب مخملی است که رهبران آن دو تن از زنده ترین و با سابقه ترین یاران امامند و مورد تایید شورای نگهبان و رهبری برای حضور در انتخابات و حداقل 15 میلیون نفر(بر اساس شمارش خود طرف) به آنها رای داده اند ؟
رویای انقلاب مخملی در ذهن این ها بوده یا آنها که کابوس آن را می دیدند و نیرو به همسایه شمالی گسیل داشتند که آموزش ببینند تا چگونه مردم را با حالت ارعاب و قیافه مهیب و هجوم موتور و زدن باتوم و پرتاب گاز فلفل و زدن کابل بر سر پیر و جوان و زن و مرد و اتومبیل و مغازه بترسانند تا مبادا کسی جرات حضور آرام و در صحنه اعتراض ماندن را به خود بدهد و بعدها هم با همان روش های تبلیغاتی و در بوق کردن حرف های غیر واقعی، همه را محکوم به اغتشاش ، انقلاب مخملی ، تخریب و ده ها اتهام دیگر نموده و تا جایی پیش رفتند که مردم را به قتل یکدیگر و رفتن در لباس بسیج برای زدن خودشان هم متهم کردند!
به راستی که این انتخابات در عین اینکه پرشور ترین ، سیاسی ترین و با شکوه ترین انتخابات در این سی سال بود ، پر مساله ترین نیز بود که با اعتراض های گسترده مردم ، شخصیت های سیاسی و گروه ها مواجه شد و متاسفانه نهادهای مسوول به جای پاسخگویی و رفع شبهات درباره تردید های جدی و تخلفات اساسی خواستند با طرح ادعاهای مضحک همه چیز را تحت تاثیر قرار دهند. شما مردم حق دارید که لااقل این سوال را از نظام بپرسید که چگونه دو تن از یاران انقلاب که مورد تایید و با صلاحیت و نیز همه گروه های اطرافشان یک شبه به عاملان انقلاب مخملی و هواداران گروه های اغتشاشگر و مردم معترض ناآگاه تبدیل شدند ؟
چگونه می توان این همه را به مصاف سیاسی و انتخابات خواند و ناگهان در پایان یا میانه راه چنگ و دندان نشان داد و از همه امکانات و ابزارها و صدا و سیما و تریبون های مذهبی و نيروهاي انتظامي و امنيتي و باتوم و گاز اشک آور و زندان و شکنجه و تیر و تفنگ استفاده و بعد هم ادعا کرد که همه این ها تقصیر «خود شما» است ! صدا و سیما را با بودجه ملی به خدمت گرفت، برنامه پشیمان سازی به راه انداخت و در همین حال خود را به حمایت 40 میلیون رای دهنده در انتخابات مفتخر دانست ؟! این همان شعار پر مغز راهپیمایی مردم از انقلاب تا آزادی است که می گفتند: «رای ما را دزدیدند ، دارند باهاش پز می دهند.»
لازم می دانم در این مقطع که به ظاهر سیر اداری انتخابات را پایان یافته تلقی کردند ، مواردی را به عرض شما ملت شریف برسانم :
1. کتاب قطور خاطرات انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری نه تنها ذهن جامعه را پر کرده و توجه جامعه جهانی را متوجه ایران و مسوولین اجرا و نظارت و همه تصمیم سازان نموده که برای همیشه در یادها و خاطره جامعه و تاریخ باقی خواهد ماند. در یک طرف مردمی که نظام و کشورشان را می خواستند و مجد و عظمت آن را آرزو داشتند و به کیان آن فکر می کردند و در ظلمات یاس و ناباوری روح امید را در خود احیا نموده و برای تغییر و ساختن ایرانی از نو آمدند ولی با عبور از میدان های مین و موانع ، ناباورانه با کمین به اصطلاح اجرا و نظارت دولت مواجه شدند که برای آنان و به نام آنان و بی شباهت به انتخاب و رای آنان ، انتخاباتی را مهندسی نموده بود. در حقیقت هم ما و هم مردم بر اساس وعده و وعیده ها و نمایش فضای دموکراسی بر این باور بودیم که هنوز کفگیر منافع مادی به ته دیگ امانت داری و دیانت و اخلاق اجتماعی نخورده و ته مانده ای از پاکی و صداقت می تواند از رای مردم صیانت وآن را همان گونه که بود اعلام کند. در اینجا باید اذعان کنم که مردم و برخی کارشناسان و صاحب نظران بهتر از ما شرایط انتخابات را می شناختند و به کرات بی حاصلی برگزاری انتخابات و حساب کردن روی آرای مردم را یادآوری می کردند که مجدانه بابت این حسن ظن به مسوولین از مردم عذرخواهی می کنم.
2. برای همه شهدای این ماجراهای انتخاباتی از خداوند رحمان آمرزش طلب می کنم و آرزو می کنم در سلسله شهدا محسوب شوند. به تک تک خانواده هایشان تسلیت می گویم و ضمن ابراز تاسف از اینکه حتی امکانات تجلیل و بزرگداشت مناسبی هم برای تشییع و دفن و فاتحه فرزندانشان فراهم نشده ، با آنها همدردی می کنم. برای همه عزیزان ، مجروحان و آسیب دیدگان بهبود و شفای عاجل طلب می کنم و مقصر همه این شهادت ها ، جرح و تخریب ها و اغتشاش ها را کسانی می دانم که حقوق مردم را زیر پا گذاشتند ، حتی به آنها اجازه راهپیمایی آرام ندادند و نه تنها امنیت آنها را تامین نکردند که آنان را مورد هجوم و ضرب و شتم و توهین و تحقیر قرار دادند.
3. فضای امنیتی که پس از انتخابات در کشور ایجاد شده مولود افکار معیوب و توهم توطئه های خود ساخته ای است که متاسفانه تلاش می شود با تبلیغات و استفاده یک طرفه از صدا و سیما آن را یک طرفه به اثبات رسانند. هیچ یک از گروه های سیاسی شناخته شده و شخصیت های سیاسی شناخته شده و شخصیت های عزیز سیاسی و میلیون ها نفر مردمی که در راهپیمایی های آرام و مدنی حضور داشتند هیچ مطالبه ای نداشتند جز اینکه رایشان چه شد. آنها جز در فکر حق آزادی و انتخابشان نبودند و توهم توطئه انقلاب مخملی ابزار سرکوب و برخورد با مخالفان سیاسی جریان حاکم است. اصولا انقلاب های مخملی در کشورهای اقمار شوروی سابق رخ داده ، شرایط خاص خود را دارد و در هیج جای دیگری نیز نمونه ندارد. مگر ما جز اقمار شوروی سابق بوده یا شده ایم ؟ انقلاب مخملی با حضور افراد وابسته به انقلابی چون آقای موسوی و اینجانب و ده ها میلیون ها نفری که به آنها رای نداده اند، معنی ندارد. دستگیری و زندانی کردن هزاران تن از اقشار مختلف و از آن جمله چهره های سیاسی ، اجتماعی ، دانشگاهی و مطبوعاتی و نگران داشتن خانواده هایشان بدون هیچ اتهامی و بعضا به صورت آدم ربایی، خلاف قانون و مصالح نظام و کشور است ، اینان باید هر چه سریعتر آزاد و از آنها اعاده حیثیت شود.
4. با ساز و کاری که قبل از انتخابات و توسط دولت و شورای نگهبان و برخی نهادهای عمومی انجام شده و نیز نحوه اجرای انتخابات و دخالت های دولت و نمایش شکایت پذیری و بازشماری آرای شورای نگهبان و وقایع بعد از آن را عاملی در جهت باطل بودن انتخابات می دانم و بر همین اساس دولت برآمده از آن را دارای مشروعیت و مقبولیت نمی دانم و در هیچ برنامه ای از جمله تنفیذ و تحلیف آن شرکت نخواهم کرد.
5. به عنوان خدمتگزار کوچک مردم ، انقلاب و نظام اسلامی و شاگر بی ادعای امام راحل از همه مردمی که در انتخابات شرکت کردند و به خصوص پس انتخابات نیز نسبت به پیگیری نتایج صحیح آن حساس بوده و هزینه ها پرداختند، قدردانی می کنم و به پیشگاه همه آنها سر تعظیم فرو می آورم، هر چند که با قدر ناشناسی بی سابقه ای مواجه شدند و مزدشان را با اتهام اغتشاش و انقلاب مخملی ، ترور ، خس و خاشاک ، ده ها توهین دیگر و سرکوب گرفتند اما به همه توصیه می کنم که راه انقلاب و امام و مصلحت کشور را با این ناملایمات رها نکنید، روحیه انقلابی و اسلامی و شعور سیاسی خود را پاس دارید ، همچنان به مانند امام که از «جمهوریت» همپای«اسلامیت» ارزش می داد، در مقابل تحجر ، واپس گرایی و تغییرات بدعت گونه دفاع کنید و بدانید که خط امام تنها راه نجات مردم و کشور در مقابل دیکتاتوری ، سرکوب ، واپس گرایی و اسلام طالبانی است. گرچه این انتخابات و حوادث پس از آن به ارکان نظام و اعتماد شما آسیب جدی وارد کرد اما مطمئن باشید که رای و اراده مردم پیروز نهایی این تحولات خواهد بود.
6. بیشتر از گذشته به همه آنچه به عنوان برنامه انتخاباتی برای کشور مطرح کردم ، باور دارم و از همکاران می خواهم به آنچه مطرح کرده ام ، فکر کنند :به لزوم برنامه محوری در اداره کشور، احیای حقوق شهروندی،احیای آزادی های سیاسی و اجتماعی، پرداختن به حقوق اقلیت های مذهبی و قومی و توجه جدی به مطالبات اقشار گوناگون، ارزش های فرهنگی و زبانی متنوع ایران ، توجه به حقوق زنان و برابری های مورد توجه و مطالبه آنان، استفاده از ظرفیت های به فراموشی سپرده شده قانون اساسی و چنانچه لازم باشد تغییر و بازنگری قانون اساسی به ویژه در ارتباط با قانون شوراها ، اداره مناطق مختلف کشور،مسایل مربوط به انتخابات و نظارت شورای نگهبان و موارد دیگر.
7. در جریان انتخابات و پس از اعلام نتیجه حیرت آور و اعجاب انگیز آن از هیچ اقدامی ولو مخاطره آمیز دریغ نکرده ام که مواردی از آن حسب اقتضا از طریق بیانیه هایی به استحضار شما ملت بزرگ رسیده و طبعا بعضی از اقدامات دیگر در وقت مناسب اعلام خواهد ولی اجمالا یادآوری می کنم از هیچ فرصت متصوری همچون تماس، رایزنی، مکاتبه محرمانه با مراجع دینی و شخص رهبری و هر شخص حقیقی و حقوقی تاثیرگذار دیگر غفلت نکرده ام و صادقانه به شما می گویم که آنچه در توانم بوده است را انجام داده ام، هرچند که در مواردی قرین توفیق نبوده است.
8. ضروری ترین مساله در شرایط کنونی حفظ روحیه انقلابی و سیاسی در برابر کسانی است که می خواهند مردم نا امید شده و از صحنه انتخابات خارج شوند.همه باید وحدت انقلابی و روحیه سیاسی را حفظ کرده و با جریان عظیمی که در این انتخابات به حرکت در آمده و خودآگاهی خود را بازیافته به تشکیل و تقویت تشکل های مدنی و حضور در احزاب و گروه های سیاسی اصلاح طلب و تحول خواه و امیدوار به آینده بپردازند. من به سهم خود برای هرگونه همکاری با افراد و گروه های سیاسی تحول خواه در این مقطع حساس که به نظر می رسد «جمهوریت» در کنار «اسلامیت» و «ایرانیت» در خطر است، دست همکاری و تشکیل جلسه واحد تحول خواهی و حرکت و تغییر را دراز می کنم و از همه شخصیت ها و گروه های مختلف که به اندیشه امام وفادارند، دعوت می کنم به این امر عظیم اقدام کنند.
مهدی کروبی تا آخر عمر پای این مردم و انقلاب اسلامی ایستاده است و تمامی مطالبات ملت را با تمام وجود و در قالب برنامه های اعلام شده به هر نحو ممکن پیگیری می کنم و در هر شرایطی با هر امکانی به مبارزه ادامه خواهم داد و با دعوت از همه این راه تاکید می نمایم که راه مصلحت کشور و انقلاب امام راحل به ایستادگی و هوشیاری و حفظ آرامش و اجتناب از هر گونه پراکنده کاری نیاز دارد. از علمای اسلام و بزرگان نیز دعوت می کنم که در صحنه سیاسی کشور و مصالح مردم مثل گذشته فعال و با نشاط باشند و به راهنمایی آنها مثل گذشته همت گمارند.

مهدی کروبی
09/04/1388


برچسب‌ها: , ,

یکشنبه، تیر ۰۷، ۱۳۸۸

بازجویی


برچسب‌ها: , ,

پرده‌ها

امبرتو اکو می‌گويد پسامدرنيسم يعنی چيزی مثل اين که يک مرد بخواهد به يک زن بگويد خيلی دوستت دارم ولی نتواند بگويد چون می‌داند که آن زن خبر دارد، و زن هم از راز مرد خبر دارد. جمهوری اسلامی به ضرب چماق حکومتش را حفظ کرد. اين را هم ما می‌دانيم، هم خودش و همين هم هست که جمهوری اسلامی ما را به دنيای پسامدرن هل داد. در تاريخ ايران، آنقدری که من خوانده‌ام، دو گروه هميشه در کنار هم بوده‌اند. يکی شاهان و دومی روحانيون. گاهی هر دو گروه يکی شده‌اند و آن که شاه بوده همزمان فقيه هم بوده، مثل تيمور لنگ. منتها همه جای تاريخ اين دو طبقه با هم حکمرانی کرده‌اند. شاه به نيابت از خدا، و روحانيون برای تثبيت اين نيابت. اما شاه با همه‌ی نيابتی که از خدا برای خودش تراشيده بود به آدم‌های زمينی که ‌رسيد اين چماقداران بودند که تاج و تختش را برای او حفظ کردند. يعنی تا دنيا دنياست روز 28 مرداد با اسم شعبان جعفری يا شعبان تاجبخش مترادف است. و از قضا همه‌ی بدنامی سلطنت در ايران به همان مترادف بودن تاجبخشی‌ ِ شعبان جعفری‌ به مقام سلطنت است. حالا گروه دوم هم برای بقا در حکومت به همان چماقداران تکيه کرد. معنی‌اش اين است که آن دو گروه شاهان و روحانيون همه‌ی آنچه که دارند تا در قدرت بمانند از صدقه‌ی سر چماقداران است. همين که الان رضا پهلوی هم آش دهان سوزی برای ايران امروز نيست مربوط است به همان ننگ شعبان جعفری که از دامن خانواده‌اش پاک نمی‌شود و اگر شعبان نبود رضا پهلوی هم خيلی سال بود که در کار نبود. جمهوری اسلامی هم همين ننگ چماقداری را برای روحانيون به ارمغان آورد و صد سال ديگر هم که حکومت کنند باز اين ننگ از دامن‌شان پاک نمی‌شود که حکومت‌شان را چماقداران به آن‌ها بخشيدند. همين است که آدم به خودش می‌گويد‌ جمهوری اسلامی هم همان چيزی‌ست که حکومت شاه بود. احساس پيروزی ما آدم‌های عادی جامعه مربوط به اين است که به هر زحمتی که بود پرده‌های حکومت دينی را کنار زديم تا آن پشت و پسله‌ها را ببينيم. پسامدرن در جامعه‌ی ايرانی يعنی همين باور که شاه و روحانی هر چه دارند از چماق دارند. هم خودشان می‌دانند، هم ما می‌دانيم. همين است که ما برنده شديم.

برچسب‌ها: , ,

شنبه، تیر ۰۶، ۱۳۸۸

آیا گربه به دره سقوط خواهد کرد؟

یادداشت بسیار دقیق اسلاوی ژیژک دربارهٔ دگرگونی‌های ایران را از دست ندهید:
متن اصلی در وبلاگ خود ژیژک
ترجمهٔ فارسی (با ترجمهٔ بهمن هاتفی)

برچسب‌ها: , ,

اعتراف


(اسم طراح را که لازم نیست بنویسم؟)

برچسب‌ها: , ,

شاهکار

برچسب‌ها: , , , ,

چه خوب که صدر اسلام نبودیم

نگاهی به بزرگان و مراجع تقیلد بیندازید، جز حسینعلی منتظری هیچ کس صدایش را به صراحت بلند نکرده است. فردی که دروغگویی و فسق او محرز است، نامزد ریاست جمهوری شده است، انتخاباتی با بیشترین میزان تخلّف و ابهام برگزار شده است، معترضان حق شکایت ندارند و جوانان و زنان معترض را آگاهانه به قتل می‌رسانند و خطیبان می‌گویند باید بی‌رحمانه با همه برخورد کرد. خوب پس چه وقت زمان واکنش و فتواست؟ دیگران یا سکوت کرده‌اند یا دعوت به استفاده از راههای قانونی می‌کنند. قانونی که به وسیله‌ی شورای نگهبان به بدترین شکل تفسیر می‌شود و به دست مجریان به بدترین وجه اجرا؛ همانان هم قرار است که مرجع رسیدگی باشند.

کسی که نمی‌تواند و جرأت ندارد که در دو سطر اعتراض خود را بیان کند، نمی‌تواند خود را پیرو و وکیل کسانی بداند که تجلّی حقیقت در دنیای تیره و خاکی ما بودند. به شباهت انحراف سقیفه با وضع موجود دقّت کنیم. در هر دو واقعه بیعت یا رأیی انبوه با دخالت افرادی اندک که خود را نخبه و ریش سفید مردم می‌دانند نقض شده است. آنان کم هستند ولی کسانی که سکوت می‌کنند، در گناه آنان شریکند. خطبه‌های جوادی آملی را که خواندم متأسّف شدم. او دیگر چرا؟ کسی که خود به یقین می‌داند احمدی‌نژاد دروغگوست، نه تنها شخصاً او را رسوا نمی‌کند که حتّی محتاطانه سکوت نمی‌کند و کناره نمی‌گیرد بلکه حالا از تأیید رهبر از وی حمایت ضمنی می‌کند و درباره‌ی نقش ولیّ فقیه داد سخن می‌دهد. وقتی حقیقت به پای هوای نفس قربانی شد، دیگر چه چیز برای حفظ یا دفاع باقی می‌ماند؟ اگر نمی‌توانیم حقیقت را بیان کنیم، باید بتوانیم با کناره‌گیری، از شرکت در جرم و عمل مجرمان تبرّی بجوییم.

آقایان بروند از ته دل خدا را شکر کنند که صدراسلام نبودند، گرچه بر اساس کردار و گفتار افراد می‌توان حدس زد که هرکس آنروزها کجا و چگونه قرار می‌گرفت.

برچسب‌ها: , ,

جمعه، تیر ۰۵، ۱۳۸۸

بیانیه

۱) ما، گروهی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرانه‌ٔ حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان می‌دارد «تشكيل‏ اجتماعات‏ و راه‌ پيمايی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏‌که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام‏ نباشد، آزاد است» - رعایت کنند.

۲) ما قانون‌شکنی‌های پیش‌آمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غم‌انگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام می‌دانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه داده‌اند، تخلف‌های عمده و بی‌سابقه‌ٔ انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری‌ مجدد انتخابات هستیم.

۳) حرکت‌هایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامه‌نگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آن‌ها، قطع شبکه‌ٔ پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمی‌تواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کم‌تر شود.


پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی
بخشی از جامعه‌ی بزرگ وبلاگ‌نویسان ایرانی



1) We, a group of Iranian bloggers, strongly condemn the violent and repressive confrontation of Iranian government against Iranian people's legitimate and peaceful demonstrations and ask government officials to comply with Article 27 of the Islamic Republic of Iran's Constitution which emphasizes "Public gatherings and marches may be freely held, provided arms are not carried and that they are not detrimental to the fundamental principles of Islam."

2) We consider the violations in the presidential elections, and their sad consequences a big blow to the democratic principles of the Islamic Republic regime, and observing the mounting evidence of fraud presented by the candidates and others, we believe that election fraud is obvious and we ask for a new election.

3) Actions such as deporting foreign reporters, arresting local journalists, censorship of the news and misrepresenting the facts, cutting off the SMS network and filtering of the internet cannot silence the voices of Iranian people as no darkness and suffocation can go on forever. We invite the Iranian government to honest and friendly interaction with its people and we hope to witness the narrowing of the huge gap between people and the government.

A part of the large community of Iranian bloggers
June 26, 2009


برچسب‌ها: , ,

ندا تصمیم نمی‌گیرد بمیرد




این یکی برای من خیلی عجیب است. نه این که باور کردنش سخت باشد، فقط عجیب است. خارق‌العاده است. بین تمام آدم‌هایی که موقع تیر خوردن و مرگ ندا ممکن بوده بالای سرش باشند، دکتر آرش حجازی بوده که در یک قدمی او ایستاده‌بوده. اگر نمی‌شناسیدش، همین قدر بگویم که مدیر و مؤسّس انتشارات کاروان و مترجم رسمی و مجاز آثار پائولو کوئیلو در ایران است ایشان. در این اوضاع هچل‌هفت، اگر بخواهیم حرف موثق از یک نفر بشنویم، همین آقا است. و خیلی برای من مهم است که این آدم جرأت کرده تمام این مسائل را در این شرایط بازگو کند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویدئوی مصاحبهٔ آرش حجازی با BBC را در دو قسمت می‌توانید بگیرید:
قسمت اول
قسمت دوم
________________________
ندا در وبلاگ پائولو کوئیلو (لینک را در وبلاگ آنی دیدم.).

برچسب‌ها: , , ,

پنجشنبه، تیر ۰۴، ۱۳۸۸

نسل من بچه انقلاب است.. و خوب می داند جشن بزرگ ملی، ویرانی می آفریند..خوب می داند که نمی شود مبارزه کرد برای یه جشن بزرگ و بعد یک سال پایکوبی و خوشحالی کرد.. و شهر که خوب ویران شد.. به نسل بعد بگوید: "درست است که حالا بیچاره ایم .همه چیز از کنترل خارج شده است و دوستی در دنیا برایمان باقی نمانده.همه دشمن شده اند حتی همسایه ها... اما نمی دانی چه سرخوشی عظیمی بود وقتی کاخ ظلم را ویران کردیم"

.نسل من بچه انقلاب است .. برای همین هم تصمیم گرفت جای اینکه به نسل بعدش خاطره جشنی با شکوه هدیه بدهد صلح بسازد.. صلحی که دشمن را حذف نمی کند..دوست می کند .. صلحی که دنیا راشایسته زیستن می کند.. هم برای خودش ..هم برای آنکه فردا متولد می شود.. نسل من برای صلح جنگیده است.. نسل من رفاقت بدون ایدئولوژی را خارج از چهارچوب امن خانواده تجربه کرده است. نسل من صلح را تمرین کرده است. در زندگی زیر زمینیش شبنامه و اسلحه جا به جا نکرده است. موزیک را تجربه کرده است. نوشته است .رقصیده است . و سر خوشی های منعطف خلق کرده است. نسل من ظلم را خندیده است. به ساختن جکی و خاطره ای قناعت کرده است.. زندگی پیشه کرده است. شعار "مرگ بر" را حذف کرده است.
نسل من اگر چه دچار رخوت و کندیست و اگر چه ازشدت بیکاری، تنبلی را شیوه رسمی زندگیش کرده.. اما عقلانیت و صلح و فردیت را در همان زندگی های زیر زمینی تمرین کرده است. و زمانی که اصلاحات در ساختار سیاسی کشورش شکست خورد با همان شیوه مدارا گفتمان اصلاحات را چهار سال بدون هیچ سازمان و تشکیلاتی در محیط روزمره زندگیش زنده نگه داشته است.

و حالا خون ..شهید.. گلوله ..مرگ
نسل من حالا دوباره این واژه ها را تجربه می کند.. واژهایی که بر اثر تکرار وحشت ناک و مسموم هر روزه اشان در صدا و سیما از معنا خالی شده بودند. نسل من حالا بی دلیل وارث خون هایی که نمی داند برای چه ریخته نیست..وارث خونیست که دیروز بر زمین ریخته شده.. وخاطره نیست.. در گذشته نیست.. یاد واره و تاریخی دور نیست.. مقابل چشمانش است.. همسایه است.. خواهر است..همو که زنده بوده است تا دیروز و در جمعه 22 خرداد 88 مثل من..مثل تو و مثل میلیونها ایرانی دیگر رأی سبز داده است. و میدانیم خونش برای چه ریخته شد..دیده ایم با چشمان خودمان ..نه چشمان معلم مدرسه یا گوینده صدا و سیما.

برچسب‌ها: , ,

خدا هست


بین تمام این خبرها و پیشنهادها و فراخوان‌ها، به یک چیز فکر می‌کنم: مباهله.


برچسب‌ها: ,

چهارشنبه، تیر ۰۳، ۱۳۸۸

قانون

یک قدم از قانون جنگل فراتر نخواهد رفت.
بر اجرای قانون جنگل پافشاری کرده و خواهد کرد.

برچسب‌ها: ,

می‌زنم فریاد

دربارهٔ این ترانهٔ هایده قبلاً نوشته‌ام. حس می‌کنم به حال و هوای این روزها خیلی نزدیک است.

برچسب‌ها: ,

سه‌شنبه، تیر ۰۲، ۱۳۸۸

برچسب‌ها:

وقتی کیهان گنج پیدا می‌کند

مطلب اول کیهان امروز بسیار عجیب و غریب بود. نه این که آدم از کیهان انتظار مطلب معقول و مستند داشته‌باشد، بل‌که ظاهراً ادعای بزرگ کیهان در مطلب امروزش با سند قابل توجهی همراه بود. کیهان به نقل از فارس، به مقاله‌ای استناد می‌کند که Paul Craig Roberts دربارهٔ اوضاع اخیر ایران نوشته و در سایت www.commondreams.org منتشر شده. این مقاله را در آن سایت نیافتم، امّا در این‌جا پیدایش کردم. رابرتز که در دور اول ریاست جمهوری ریگان معاون وزارت خزانه‌داری آمریکا بوده، دربارهٔ وقایع اخیر ایران چند مقاله نوشته که از این صفحه می‌توانید به آن‌ها دسترسی یابید.

مطالب اصلی مقاله‌های او دربارهٔ انتخابات اخیر ایران، داده‌ها و حدس‌هایی از سه حوزهٔ مختلف جغرافیای سیاسی را در کنار هم به کار می‌گیرد: ایران، آمریکا و اروپا.

دربارهٔ آن‌چه که از اروپا می‌گوید (و مخصوصاً دست‌نشانده آمریکا خواندن حکومت انگلیس و ایراد تهمت مشابهی به آلمان) قضاوتی نمی‌کنم. آن‌چه را که از ساز و کار درونی حکومت آمریکا می‌گوید هم مورد قضاوت قرار نمی‌دهم، اما فقط یادآوری می‌کنم که همکاری او با دولت آمریکا به دولت نخست ریگان بازمی‌گردد و نه پس از آن.

از این‌ها که بگذریم، با نگاهی گذرا به مقاله‌هایش می‌توان دریافت که او هیچ درک درستی از سیاست داخلی ایران ندارد که البته خودش هم به آن معترف است، اما به سایر قسمت‌های ادعا و استدلالش هم در این مورد دقت کنید:

Think about the Iranian election from a common sense standpoint. Neither myself nor the vast majority of readers are Iranian experts. But from a common sense standpoint, if your country was under constant threat of attack, even nuclear attack, from two countries with much more powerful military establishments, as is Iran from the US and Israel, would you desert your country’s best defender and elect the preferred candidate of the US and Israel?

این که ادعا می‌کند ایران را خطر حملهٔ اتمی از جانب آمریکا و اسرائیل تهدید می‌کند، چه قدر می‌تواند درست باشد؟ با درک ناقص خودم اصلاً نمی‌توانم باور کنم درستی چنین ادعایی را. از سوی دیگر، او احمدی‌نژاد را بهترین مدافع کشور و موسوی را نامزد مورد پسند آمریکا و اسرائیل می‌داند (انصافاً اگر بخواهیم مانند خود کیهانی‌ها فکر کنیم، باید بگوییم این آقا پول دستی گرفته از فارس‌نیوز و کیهان برای نوشتن این جمله‌ها). امّا صبر کنید. موسوی نخست‌وزیر دوران جنگ بوده. او نخست‌وزیر ایران در تنها جنگ دو قرن اخیر ایران بوده که به جدایی قسمتی از مملکت نیانجامیده. در برابر، احمدی‌نژاد خزر را در سینی طلایی تقدیم تزار پوتین می‌کند. به فرض که جنگی درگیرد (و خدا نیاورد آن روز را)، منطقاً کدام یک از این دو رئیس‌جمهور بهتری خواهدبود؟


در جایی دیگر، در این مقاله می‌گوید که تقلب در انتخابات ایران بی‌مورد است، چرا که تمام نامزدها از فیلتر شورای نگهبان رد شده‌اند:

In Iran’s system, election fraud has no purpose, because a small select group of ruling mullahs select the candidates who are put on the ballot. If they don’t like an aspiring candidate, they simply don’t put him on the ballot.

When the liberal reformer Khatami ran for president, he won with 70% of the vote and served from 1997-2005. If the mullahs didn’t defraud Khatami of his win, it seems unlikely they would defraud an establishment figure like Mousavi, who was foreign minister in the most conservative government, and is backed by another establishment figure, Rafsanjani.

این در حالی است که می‌دانیم ردّ صلاحیت‌ها تا جایی پیش می‌رود که کارد به یک نانومتری استخوان برسد و در انتخابات ۷۶ هم شاید بیشترین میزان آراء تقلبی به صندوق‌ها ریخته شد، امّا به خاطر اختلاف عظیم میزان آرای خاتمی و ناطق نوری تقلّب کارگر نیافتاد.
در ضمن هیچ اشاره‌ای به هشت سال سابقهٔ نخست‌وزیری موسوی نمی‌کند و حمایت رفسنجانی از موسوی را نقطهٔ قوتی برای او در این گزینش می‌داند، در حالی که می‌دانیم قضیه کاملاً بر عکس بوده.

استدلال‌هایی که در مورد شهرت رسانه‌ای احمدی‌نژاد می‌کند هم مشکل دارند. در آغاز مقاله‌اش می‌پرسد (به شکل استفهامی) که مردم و روزنامه‌نگاران آمریکا از سیاست‌مداران کشورهایی مثل ژاپن، برزیل یا سوئیس چه قدر اطلاع دارند؟ بعد می‌گوید:
Yet, many know of Iran’s President Ahmadinejad. The reason is obvious. He is daily demonized in the US media.
این هم اشتباه دیگر اوست. کدام رئیس‌جمهور ایران در دو دههٔ گذشته از توجه رسانه‌های غربی بی‌نصیب بوده؟ و دلیل توجّه ویژه به احمدی‌نژاد چیست؟ غیر از این است که او دوست دارد پشت مهم‌ترین تریبون‌ها برود و سخیف‌ترین حرف‌ها را بزند؟ آیا این میل بیمارگونه به خودنمایی، آن هم به زشت‌ترین شیوه، و آن هم از سوی رئیس‌جمهور مهم‌ترین کشور خاورمیانه، توجه رسانه‌ها را برنمی‌انگیزد؟
محسن قرائتی در تلویزیون ایران داستانی را از یک روحانی دیگر نقل می‌کرد و البته هدفش توجه دادن به قبح خودبینی بود. می‌گفت یک آخوندی تعریف می‌کرد که یک بار منبری رفته‌بودم و پامنبری زیادی داشتم. در راه بازگشت، با خودم فکر می‌کردم که برای خودم کسی شده‌ام که این همه آدم جمع شده‌اند برای منبرم. ناگهان دیدم جایی جمعیت زیادی، بسیار بیشتر از جمع پای منبر من، گرد آمده‌اند. جلو رفتم و پرسیدم این‌جا چه خبر است. گفتند این‌جا میمونی می‌رقصد و مردم آمده‌اند به تماشا.

حالا این قسمت از مقاله را بخوانیم:

The US "superpower" has never forgiven the Iranian Islamic ayatollahs for the Iranian Revolution in the late 1970s, which overthrew the US puppet government and held hostage US embassy personnel, regarded as "a den of spies," while Iranian students pieced together shredded embassy documents that proved America’s complicity in the destruction of Iranian democracy.

آقای رابرتز اوّلاً تمام اعتبار انقلاب را یک‌جا به آیت‌اللّه‌های خودش می‌بخشد و نقش گروه‌های چریکی، چپ‌ها و ملی‌گراها را هیچ می‌انگارد. در قدم بعد، داستان به هم چسباندن رشته‌ها و بلکه پودرهای کاغذ توسط دانشجوها را حقیقت محض می‌انگارد و بر این اساس حکومتی را که دست‌کم خودش باید از درون آن بهتر از ما مطلع باشد، متهم می‌کند. قصدم البته تبرئهٔ آمریکا از این اتهام نیست، فقط می‌خواهم نوع برداشت نویسندهٔ مقاله از وقایع درون ایران را نشان دهم.

در قدم بعد، ایشان می‌گوید که تقلب در انتخابات یک تبلیغ آمریکایی است و سندی برای آن موجود نیست:

The government-controlled US corporate media, a Ministry of Propaganda, has responded to the re-election of Ahmadinejad with non-stop reports of violent Iranians protests to a stolen election. A stolen election is presented as a fact, even thought there is no evidence whatsoever. The US media’s response to the documented stolen elections during the George W. Bush/Karl Rove era was to ignore the massive documented evidence of real stolen elections.

هیچ هم نمی‌گوید که برگزارکنندگان انتخابات (وزارت کشور و شورای نگهبان) ناسالم بودند و بی‌طرفی را رعایت نکردند و تمام اسناد هم در دست خودشان است. هیچ نمی‌گوید که نظارت بین‌المللی وجود نداشته (به جز عامل روسی، اگر آن خبر را باور کنیم.).

سپس به یک نظرسنجی که سه هفته پیش از انتخابات در ایران صورت گرفته و نتایج آن در شماره ۱۵ ژوئن واشینگتون پست آمده استناد می‌کند. البته حامی مالی این نظرسنجی برادران راکفلر هستند و مجری آن نظرسنجی‌هایی را برای ABC و BBC انجام داده‌است. کیهان اشاره‌ای به این موارد که در مقاله آمده نمی‌کند. رابرترز از گزارش این نظرسنجی نقل می‌کند:

Many experts are claiming that the margin of victory of incumbent President Mahmoud Ahmadinejad was the result of fraud or manipulation, but our nationwide public opinion survey of Iranians three weeks before the vote showed Ahmadinejad leading by a more than 2 to 1 margin -- greater than his actual apparent margin of victory in Friday's election.

در این گزارش نیامده و رابرتز هم نقل نمی‌کند که نظرسنجی انجام شده سه هفته پیش از انتخابات، مخصوصاً زمانی که هنوز مناظره‌های تاریخی امسال شروع نشده‌بودند، نمی‌تواند ملاک درستی برای پیش‌بینی نتایج باشد. شاید تا سه هفته قبل از انتخابات خود ما هم امید چندانی نداشتیم، اما به تدریج موج ایجاد شد و تقویت گردید.

در جایی دیگر از این گزارش که رابرتز نقل می‌کند، آمده:

"The only demographic groups in which our survey found Mousavi leading or competitive with Ahmadinejad were university students and graduates, and the highest-income Iranians. When our poll was taken, almost a third of Iranians were also still undecided. Yet the baseline distributions we found then mirror the results reported by the Iranian authorities, indicating the possibility that the vote is not the product of widespread fraud."

در عین حال خود آقای رابرترز در جایی دیگر می‌گوید:

Iran is an ancient and sophisticated society. Much of the intellectual class is secularized. A significant, but small, percentage of the youth has fallen in thrall to Western sektual promiscuity, to personal pleasure, and to self-absorption. These people are easily organized with American money to give their government and Islamic constraints on personal behavior the bird.

(غلط املایی از من است)

در عین این که این جمله‌ها طرز فکر ایشان را دربارهٔ جمعیت درون ایران بهتر نشان می‌دهد، مقایسهٔ آن‌ها با پاراگرافی که در بالا از گزارش چاپ‌شده در واشینگتون‌پست نقل می‌کند، جالب‌توجه است. در آن گزارش عمدهٔ حامیان موسوی از طبقهٔ دانشگاهی یا «بسیار ثروت‌مند» جامعه معرفی می‌شوند و این‌جا رابرتز اکثریت طبقه intellectual جامعه را سکولار می‌داند و درصد کمی از جوانان را اسیر بی‌بند و باری جنسی غرب، کام‌جویی شخصی و خودفریفتگی می‌داند. ایشان نتیجه می‌گیرند که این افراد را به آسانی می‌توان با پول آمریکا سازماندهی کرد، اما نمی‌گوید این افراد ضعیف‌النفس چگونه حاضر می‌شوند در برابر باتوم و گاز فلفل و گلوله بایستند.

در پایان ایشان از موضع آدم باتجربه نتیجه می‌گیرند و پرسشی را مطرح می‌کنند:

As a person who has seen it all from inside the US government, I believe that the purpose of the US government’s manipulation of the American and puppet government media is to discredit the Iranian government by portraying the Iranian government as an oppressor of the Iranian people and a frustrater of the Iranian people’s will. This is how the US government is setting up Iran for military attack.

With the help of Mousavi, the US government is creating another "oppressed people," like Iraqis under Saddam Hussein, who require American blood and treasure to liberate. Has Mousavi, the American candidate in the Iranian election who was roundly trounced, been chosen by Washington to become the American puppet ruler of Iran?


نظر دادن دربارهٔ این قسمت بر عهدهٔ شما. من خسته شدم.

امشب فقط همین را فهمیدم که در بقچهٔ بزرگ مطبوعات و تحلیل‌های غرب برای هر کسی چیزی «موثق» پیدا می‌شود برای استناد و تأیید نظر خودش. باید خیلی مراقب بود در خواندن و پذیرفتن. رابرتز به نظر آدم موجهی می‌رسد، اما در مواردی هم حرف‌هایش زیادی پرت است. مثل این که پیش‌بینی کرده‌بوده که آمریکا و روسیه در گرجستان وارد درگیری هسته‌ای می‌شوند. البته به حرف‌هایی جالب هم از او برخوردم، اما قصدم در این‌جا نقد حرفش دربارهٔ ایران بود و نه بررسی شخصیت حرفه‌ای خودش.


برچسب‌ها: , ,

دوشنبه، تیر ۰۱، ۱۳۸۸

ندا

آقای خامنه‌ای چندین سال پیش یک بار خطبهٔ نماز جمعه را در روز عاشورا خواند. این کار را البته چند باری کرده‌است و من تاریخ دقیق آن خطبه را که مورد نظرم هست، در ذهن ندارم. در آن روز ایشان در خطبهٔ اول به این مسأله پرداخت که چرا اصلاً امام حسین قیام کرد. چرا از پیامبر اسلام گرفته تا امام غایب ما، هیچ کس چنین اقدامی را به این شکل انجام نداد، الّا خود حسین ابن علی؟ اصل حرف ایشان در آن خطبه برای من جالب و آموزنده بود. بر اساس نظر ایشان، در زمان امامت حسین ابن علی، اصل دین در خطر بود. نکتهٔ دیگری که آقای خامنه‌ای در آن خطبه گفت، شأن امام حسین و دلیل آن بود. به گفتهٔ ایشان، اگر چنان خطری در زمان هر یک از ائمهٔ دیگر یا در زمان خود پیامبر هم بروز می‌کرد، آن‌ها مطمئناً همان حرکتی را می‌کردند که امام حسین کرد. آقای خامنه‌ای در ضمن تأکید کرد که این مسأله از شأن امام حسین نسبت به ائمهٔ دیگر چیزی نمی‌کاهد. درست که اگر چنین خطری در زمان هر یک از امامان دیگر هم بروز می‌کرد، آن‌ها هم همین واکنش را نشان می‌دادند، اما چون چنین مقدر بوده که این شرایط در زمان امام سوّم بروز کند و او قیام کند،‌ شأن او بالاتر است.

ظاهراً آقای خمینی هم زمانی به این نتیجه رسید که در برابر رژیم پهلوی باید همان نوع حرکت را انجام دهد، وگرنه اصل اسلام (از دید ایشان) به خطر می‌افتاد.

آیا تقلب و ناراستی آشکاری که در انتخابات اخیر رخ داده، اسلام را، دست‌کم اسلام نسخهٔ جمهوری اسلامی آقای خامنه‌ای را تهدید نمی‌کند؟ آیا این که سه دهه بر آراء مردم و پشتوانهٔ مردمی نظام تأکید شود و آن‌گاه به یک باره چنین خیانتی در برابر دیدگان مردم رخ دهد، و سپس وقوع تقلب انکار شود و همان مردمی که شاهد تقلب بوده‌اند و به آن‌ها خیانت شده به گواهی خوانده‌شوند بر امین بودن خیانت‌کار، با هیچ نسخه‌ای از اسلام سازگار است؟

آیا اسلام تجویز می‌کند که «سربازان اسلام» به دانشگاه‌ها، به منازل مردم و به مکان‌های عمومی حمله ببرند، مردم معترض را با هر نوع سلاح ممکن (از کلاشینکوف تا گاز فلفل) مضروب و مجروح کنند و سپس قربانیان را اوباش بخوانند؟ اگر اسلام این است، به خدا پناه می‌برم از دین خدا!

و اگر اسلام این نباشد چه؟ آیا در این صورت، با توجه به این که جمهوری اسلامی خود را تنها حکومت اسلامی جهان می‌داند و بر این اساس به تمام دنیا دندان نشان می‌دهد، نباید نتیجه گرفت که اصل اسلام در خطر است؟

فکر می‌کنم آقای خامنه‌ای روز جمعهٔ گذشته به یکی از بزرگ‌ترین آرزوهای زندگی خودش رسید. خطبه‌های نماز‌جمعهٔ این هفتهٔ ایشان به طور مستقیم در تمام جهان مورد توجّه بود. همه با یک پرسش مهم منتظر این خطبه‌ها بودند: آیا رهبر ایران راهی به بیرون از این بحران فراروی می‌نهد، یا... . یا چه؟ هر گزینهٔ دیگری آن قدر وحشت‌زا بود که همه ترجیح می‌دادند بی‌جهت فکر خود را مشغول ترسیم کردن آن نکنند. همه، آن حرف‌ها را شنیدیم و با وحشت و تأسف بسیار همه به یک نتیجه رسیدیم: رهبر معظم، حکم تیر مردم را صادر کرد.

حالا باید از آقای خامنه‌ای پرسید: آن‌هایی که بلافاصله روز بعد از خطبه‌های جمعهٔ شما کشته شدند، آیا مشمول حکم اعدامی نبودند که حضرت‌عالی صادر فرمودید؟

دوست دارم دربارهٔ ندا بنویسم. چرا دربارهٔ ندا، در حالی که خون او رنگین‌تر از کشته‌شدگان دیگر روز شنبه سی‌ام خرداد سیاه سال ۸۸ نبود؟ شاید پاسخ این سؤال را رهبر فرزانهٔ ما قبلاً داده‌باشند. از همهٔ کشته‌شدگان در اینترنت فیلم پخش نشده. از همهٔ آنهایی هم که فیلم پخش شد، فیلم مربوط به لحظهٔ جان دادن‌شان نبود. آن‌هایی که فیلم لحظات جان دادن‌شان پخش شد، به جز ندا همگی مرد بودند. همان طور که رهبر فرزانهٔ ما فرمودند، اگر برای سایر ائمه هم چنان موقعیتی پیش می‌آمد که برای سیدالشهداء پیش آمد، آن‌ها هم همان اقدام را می‌کردند، امّا چون برای امام حسین مقدر شد و امام حسین آن حرکت را کرد، شأن او بالاتر است.
آن چیزی که ندا را در ذهن ما برای همیشه ماندگار می‌کند، قطعاً و بی‌تعارف به موقعیت ویژهٔ او مربوط است، امّا وابستگی این تأثیر به این موقعیت ویژه، چیزی از اصالت آن نمی‌کاهد. این که دختری جوان و زیبا بود، این که گفته می‌شود دانشجوی فلسفه بود، این که دقیقاً در روز بعد از خطبه‌های آقا شهید شد... یا، چرا تعارف کنم، این که در آن آخرین لحظه‌ها چشم در لنز دوربین دوخت. لنز دوربین چشم بیننده است. ندا برای همیشه به ما نگاه کرد. هر روز و هر لحظه چشم در چشم ما دوخته، در همان حال که جان می‌دهد. او مرگ خودش را جدا از هزار عامل دیگر، با این نگاه که لحظه‌ای هم بیش نبود جاودانه کرد. ما در این چند روزه صحنهٔ خشونت و مرگ کم ندیده‌ایم، امّا تصویر آن نگاه و تصویر چشمان باز او بعد از مرگ، در حالی که خون یک چشمش را پوشانده‌بود... آه ای خدا

ما را عمری آموزش داده‌اند که صحنه‌های کربلا را در ذهن مجسم کنیم و بگرییم. برای ما که این قدر خوب و مستمر درس دیده‌ایم، چنین صحنه‌ای طاقت‌سوزتر است. حالا از خوب یا بد ماجرا، ما همگی بر تلّ زینبیه ایستاده‌ایم و ناگزیریم از دیدن. خدمت رهبر معظم نکته‌ای را عرض کنم: اشک‌هایی که در این دو سه روز در تمام دنیا بر خون ندا ریخته شده، بعید نیست که بیشتر از اشک‌هایی باشد که از دهم تا دوازدهم محرم سال ۶۱ هجری بر خون حسین ابن علی ریخته شد. و کربلا اگر در یادها می‌ماند، مرگ این دختر در دیده‌ها نیز می‌ماند. شاید شمرهای زمان‌مان را هیچ وقت نتوانیم محاکمه کنیم، امّا بی‌شک یزید زمان را می‌شناسیم. یزید ابن معاویه هم البته خود را «ولی امر مسلمین» می‌دانست، گیرم که زیر عنوانی دیگر.

من بعد از ۲۸ سال عمر که از خدا گرفته‌ام، تازه دو روز است که فهمیده‌ام چرا بعضی‌ها در مصیبت،‌ خودشان را می‌زنند. من دو روز است که واقعاً دوست دارم بزنم خودم را، شاید که آرام‌تر بگیرم. این حرف‌ها احساسی است؟ بله. آخر می‌دانید، من انسانم و به حکم انسان بودنم نقص و ضعف دارم. ندا و بقیهٔ شهدای این روزها هم همگی انسان بودند. به حکم انسان بودن نتوانستند در خانه‌های نسبتاً امن‌شان بمانند. به حکم انسان بودن سینه‌هاشان تاب گلوله نیاورد. به حکم انسان بودن خون بالا آوردند.

و در همین چند روزه است که فهمیده‌ام پدران و مادران‌مان را زیاد نباید ملامت کرد به خاطر اشتباهاتی که در جریان انقلاب ۵۷ مرتکب شدند. سال‌ها است که عادت دارم صحنهٔ تندروی‌ها و کارهای نامعقول‌شان در آن سال‌ها را ببینم و عصبانی شوم یا بخندم. امّا تازه الآن می‌فهمم که درست رفتار کردن در این روزهای برزخی چه وحشتناک سخت است. تازه می‌فهمم آن‌ها که در جریان انقلاب درس‌شان را در آمریکا و اروپا نیمه رها کردند تا به ایران بروند، الاغ و احمق نبودند.
کاش ما بتوانیم بهتر از آن‌ها عمل کنیم. کاش.
دو هفته است که درس نمی‌خوانم، امّا به شدت یاد می‌گیرم. یاد گرفتن هم همیشه دردناک است.

برچسب‌ها: , , , ,

عذرخواهی

می‌دانستم که جناب متکی کارهای جالب می‌کند و حرف‌های جالب می‌زند، امّا این یکی واقعاً شاهکار است:
وزیر امور خارجه ایران در جمع حضار گفت: "من از جانب وزیر امور خارجه فرانسه که همتایم است به سبب اظهارات سخیف آقای سارکوزی درباره ایران عذرخواهی می کنم."
پروردگارا!

برچسب‌ها: ,

یکشنبه، خرداد ۳۱، ۱۳۸۸

خبر

فوری فوری: سایت قلم نیوز اعلام کرده
آسیب دیدگان وقایع اخیر، شماره و مستندات
خود را برای پیگیری حقوقی به آدرس ایمیل
درون سایت ارائه دهند…خبر رسیده که سایت
قلم هک شده است و این خبر برای جمع آوری
اطلاعات خانواده آسیب دیدگان است…لطفا به
هیچ عنوان شماره تلفن و یا اطلاعات قابل
پیگیری به اینگونه منابع مشکوک
ندهید…لطفا سریعا اطلاع رسانی کنید.

برچسب‌ها: ,

راهنمای کمک های اولیه در برخوردهای خیابانی

از وبلاگ میمون بی‌مغز:
من داشتم ویدئوهای تظاهرات را نگاه می کردم. چند نکته خیلی اساسی کمک های اولیه به نظرم رسید که اینجا بنویسم. می دانم که این نکات خیلی ساده هستند و احتمالاً همه آنرا می دانند. همینطور می دانم که رعایت نکات ایمنی در آنچان صحنه ای بسیار سخت و بعضی مواقع ناممکن است. ولی حتی اگر کمکهای اولیه نمی دانید با بکار بستن چند نکته اصلی می توانید در ثانیه های اول مفید واقع شوید.

به محض برخورد با کسی که مجروح شده، یا به زمین افتاده خود را به مجروح برسانید و در راه رسیدن با فریاد دیگران را از مجروح شدن فرد مطلع کنید و کمک بخواهید. سپس مراحل زیر را انجام دهید:

1- تنفس: مطمئن شوید شخص مجروح می تواند نفس بکشد. اگر چیزی جلوی نفس کشیدن او را گرفته (مثلاً لخته خون در دهان یا ماسک پارچه ای) سریعاً آنرا از دهانش دور کنید.

2- اگر بعد از باز کردن راه هوایی، باز هم نفس نکشید، شخص به تنفس مصنوعی دهان به دهان احتیاج دارد. فریاد بزنید و از اطرفیان بخواهید کسی که کمک اولیه می داند جلو بیاید و کمک کند.

3- خونریزی: فرد خونریزی کننده را روی زمین بخوابانید. با یک پارچه تمیز روی محل خونریزی فشار دهید. اگر مکان خونریزی از گردن فرد یا اطراف دهان فرد است، مطمئن شوید فشار روی محل خونریزی تنفس فرد را مختل نمی کند. مهمتر از هر چیز تنفس زخمی است. برای جلوگیری از خونریزی طوری گردن فرد را فشار ندهید که باعث خفگی اش شوید.

4- اگر فرد هوشیاری کامل ندارد، یا روی زمین دراز کشیده، آب به دهان فرد نریزید. آب در دهان فرد ناهوشیار باعث خفگی می شود. همچنین همواره سعی کنید مجروح را به پهلو بخوابانید. به این صورت ترشحات و مایعات دهان وی به مجرای هوایی راه پیدا نمی کند.

5- ضربه به سر، (خصوصاً به همراه خونریزی از گوش) باعث کاهش هوشیاری می شود. فرد جهت را تشخیص نمی دهد و هر لحظه احتمال سقوط یا گم شدن در جریان اتفاقات دارد. به این فرد کمک کنید که از صحنه درگیری خارج شود. و تا مطمئن نشدید جای امنی نشسته است او را رها نکنید.

6- حین حمل افراد مجروح، (خصوصاً افرادی که به کمر آنها آسیب خورده) نباید به کمر فرد مجروح فشار وارد شود. بهترین راه حمل مجروح گذاشتن وی روی پتو یا یک پارچه بزرگ مثل چادر خانمها و حمل او با گرفتن گوشه های پارچه است. احتمالاً پیدا کردن برانکارد یا پتو در جریان کارزار سخت است، پس در صورت امکان فرد را بغل کنید. ولی حمل مجروح در حالی که دست و پای فرد از دو طرف توسط مردم کشیده می شود می تواند صدمات شدید به نخاع فرد وارد کند.

7- اگر افراد مسلط به کمک اولیه و کسانی برای حمل مجروح بر بالین مجروح رسیدند، اطراف بیمار را خلوت کنید. کمک کنید که راه حمل کنندگان به سمت مکانهای امن باز شود.

8- پلیس ضد شورش مسلح به گاز اشک آور، اسپری فلفل و تانکرهای آب جوش و مایعات اسیدی است. مایعات تخصصی مختلفی برای مقابله با هر کدام وجود دارد که متاسفانه در این شرایط نمی توان به آنها دسترسی پیدا کرد. اما در اکثر موارد شستشوی عضو آسیب دیده، خصوصاً چشم ها با آب فراوان کمک می کند. در مورد خاص اسپری فلفل بخاطر حلال چربی در آن، به سادگی با آب شسته نمی شود. شستشو با شیر پرچرب کمک کننده است.

9- کمک بخواهید. در حالی که سعی می کنید مجروح را به بیمارستان برسانید فریاد بزنید "پزشک". احتمال اینکه کسی که کمکهای اولیه می داند در نزدیک شما باشد زیاد است.

اگر کمک اولیه می دانید، خودتان به همراه دوستانتان گروههای کوچک امداد تشکیل دهید و مردم را یاری دهید. یک گروه کوچک امداد متشکل از یک پرستار مجهز به وسایل کمکهای اولیه، چند جوان قوی برای حمل مجروحین به نواحی امن که پرستارها ایستاده اند و چند وسیله نقلیه (حتی موتور سوار) برای حمل مجروحین به بیمارستانهای امن می تواند جان ده ها نفر را به سادگی نجات دهند. امروز روزی است که با نجات هموطنانتان می توانید تا آخر عمر به شجاعت خود ببالید. اما می دانم که شرمندگی آنکه نیستم تا به داد هموطنانم برسم، تا ابد بر دوشم خواهند ماند.

لینک از سیبیل‌طلا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این نکته‌ها را هم بخوانید. ممنونم از هر کس که نوشته.

بر حسب اتفاق ...

دلم نمی‌خواهد مانند بعضی‌ها بیافتم دنبال متناظر کردن این با آن و تاریخ را به میل خود تفسیر کردن و با چماق تاریخ بر سر دیگران کوبیدن (مثل تشابه برخی افراد به طلحه و زبیر که مُد روز احمدی‌نژادی‌ها است.). امّا این تشابه امروز دائم در ذهنم می‌پیچد و در واقع آزارم می‌دهد و نگرانم کرده: تشابه وضع ما با فلسطینی‌ها.

ٰرأی‌مان (سرزمین‌شان) را غصب کرده اند و به ما (آن‌ها) اجازهٔ اعتراض و انتخاب هم نمی‌دهند و با رأیی که برای نفی کردن دروغ‌گو دادیم به خودمان فخر می‌فروشند. اعتراض مدنی ما (و آن‌ها) را تاب نیاوردند و حق مشروع اعتراض آرام را هم از ما ستانده‌اند و عمداً سعی کردند کار را به خشونت بکشند و حالا آن داستان قدیمی را در شهر خودمان می‌بینیم: سنگ در برابر گلوله. بی‌پروایی است شاید، امّا این را هم اضافه کنم که چماق‌داران لباس‌شخصی هم شرفی بر یهودی‌های ارتودکس شهرک‌نشین ندارند. طنز تلخ ماجرا این که برخی از اینان هم شهرک‌نشینند! مذهبیون محافظه‌کار (اروپا) هم اگرچه دل خوشی از احمدی‌نژاد و حامیانش (اسرائیل) ندارند، امّا حمایت کردن از ما را هم هنوز به‌صرفه ندیده‌اند. ته دل‌شان امّا می‌دانند که حق کجاست و باطل کجا.

این تشابه تلخ بیشتر نگرانم می‌کند: این مبارزه چه قدر طول می‌کشد؟ چند شهید دیگر باید داد؟

برچسب‌ها: , , ,

شنبه، خرداد ۳۰، ۱۳۸۸

ناپدری

برچسب‌ها:

بازی

ما با قواعد خودتان بازی کردیم. مردانه و منصفانه هم بازی کردیم. شما حتّی تاب قواعد خودتان را هم نداشتید. شما تاب هیچ قاعده‌ای را ندارید. از قاعده بیزارید. گردن نهادن به هر قانونی، هر قدر هم که به نفع شما باشد، بالأخره فراتر از تاب شماست، چون می‌خواهید قانون همان باشد که دلتان در لحظه می‌خواهد و دل پرآشوبی دارید و خیالاتی گنگ و خام. هوس‌بازید.
ما با قواعد خودتان بازی کردیم. شما قانون خودتان و هر قانونی فراتر از قانون خودتان را هم شکستید. ما با قواعد خودتان بازی کردیم و آن قدر خوب بازی کردیم که نتوانستید تحمّل کنید. شما باختید و گفتید ما که رقیبتان بودیم تحمل باخت را نداریم.
حالا ما با قواعد خودمان بازی می‌کنیم. فرق قواعد ما با قواعد شما این است که این‌ها را ما خودمان ننوشته‌ایم. این قوانین، دستاورد هزاران‌سالهٔ بشر هستند: اخلاق، راستی، نفی خشونت، مدارا و دوستی. حتی اسم دین را هم نمی‌برم. قرآن‌ها را بر سر نیزه نشاندید و خدای ما را به نفع خودتان مصادره کردید. اما خدای ما بزرگ‌تر از فریب شماست. تحمل اللّه اکبر ما را ندارید.
وقتی قانون را شکستید مجبور شدیم از عامل به آمر شکایت ببریم. این هم بی‌انصافی بود، اما این بازی را هم تا به آخِر ادامه می‌دهیم.
ما قانون را نمی‌شکنیم. ما تازه گرم شده‌ایم. مجبورید بازی کنید. اما بزرگ‌ترین بُرد ممکن را از همان ابتدا پیش‌کشتان می‌کنیم: بپذیرید که بازنده‌اید.

برچسب‌ها: , , ,

شناسایی

برچسب‌ها: ,

جمعه، خرداد ۲۹، ۱۳۸۸

اهدای خون در بامیان


در این هیر و ویر مملکت خودمان، این عکس بالا را از اهدای خون در شفاخانهٔ بامیان ببینید و شاد شوید.
دکتر پاکستانی است و اهداکننده افغان. تیپ دکتر را سیاحت کنید و به محل کیسهٔ خون هم دقت کنید.


برچسب‌ها:

چرا تقلّب نکنند؟

از ما دلیل می خواهند که شما مستندات ارائه کنید که در کدام صندوق آراء آقای موسوی نادرست محسوب شده است. سؤال این است که وقتی برگزار کنندگان انتخابات همگی از یک طایفه ی سیاسی اند و ناظران هم از طایفه خویشاوند آنها، ما چنین مستنداتی را از کجا می توانیم بیاوریم.

این سخن را سخنگوی شورای نگهبان به کرات اعلام کرده است و آقای حداد عادل هم در برنامه ی تلویزیونی یک سویه ای که چهارشنبه شب (27/3/88) بر ضد طرفداران آقای موسوی داشت بر آن تأکید کرد. استدلال فوق به این می ماند که از یک زندانی سیاسی مورد شکنجه قرار گرفته خواسته شود که مستندات محکمه پسندی بیاورد که در شرایط بازداشت توسط بازجویان شکنجه شده است. روشن است که در بازداشتگاههایی که حقوق زندانیان نقض می شود و پای بازرسان بی طرف نیز به آن جا نمی رسد غیر از زندانی و بازجو و خدای متعال، هیچ چشم ناظری وجود ندارد تا با استناد به آن بتوان سوء رفتار بازجویان و زندانبانان را اثبات کرد.


برچسب‌ها: , , ,

اعتراف

نکتهٔ مهم دربارهٔ کسی که در ملأ عام اعتراف می‌کند، آن است که حواست به چیزهایی باشد که او اعتراف نمی‌کند.

ـ جروم سَلینجر

برچسب‌ها: , ,

بی‌شرمی

خجل از کرده خود پرده‌دری نیست که نیست
خجل از کرده خود پرده‌دری نیست که نیست
خجل از کرده خود پرده‌دری نیست که نیست
خجل از کرده خود پرده‌دری نیست که نیست
خجل از کرده خود پرده‌دری نیست که نیست
خجل از کرده خود پرده‌دری نیست که نیست
خجل از کرده خود پرده‌دری نیست که نیست

برچسب‌ها: , ,

چهارشنبه، خرداد ۲۷، ۱۳۸۸

تیم ملی خس و خاشاک


“You may never know what results come of your action, but if you do nothing there will be no result” -- Mahatma Gandhi

برچسب‌ها: , ,

آقای شجریان، دوستت داشتم، دوست‌ترت دارم


برچسب‌ها: , ,

پرسشی برای اهل نظر

آیا جمهوریت و اسلامیت نظام جمهوری اسلامی (دست‌کم در سطح نظری و بر اساس قانون اساسی ایران) از یکدیگر مستقل و قابل تفکیک می‌باشند؟ به طور خاص، آیا می‌توان با حذف عنصر جمهوریت، اسلامی بودن این حکومت را حفظ کرد؟

لطفاً توجه داشته‌باشید که منظورم از حفظ اسلامیت، این نیست که الآن یا هر زمانی در طول سه دههٔ اخیر، اسلام به حقیقت مبنای فکر و عمل سران نظام بوده، منظور من حفظ اسلامی بودن مبانی نظری حکومت ایران است.

برچسب‌ها: , ,

تسکین

از محسن نامجو جسته‌گریخته چیزهایی شنیده‌بودم، امّا این روزها گرفتار چند تا از ترانه‌هایش شده‌ام. نمی‌دانم به این اوضاع ربطی دارد یا نه.
شاید سبکش برای ذائقه‌های محافظه‌کار زمخت بنماید، اما بدون شک موسیقی‌دان خوبی است و خوشحالم که یک موسیقی‌دان خوب پیدا کرده‌ام.

برچسب‌ها: ,

سه‌شنبه، خرداد ۲۶، ۱۳۸۸

سرویس‌هایی که سرویس می‌کنند

آهای ملت،
چند تا از این جور موقعیت‌ها باید پیش بیاد تا متوجّه بشید که بلاگفا و پرشین بلاگ قابل اعتماد نیستند؟
بلاگر و وردپرس به این خوبی و رایگان در دسترس هستند، آن وقت شما می‌روید حاصل فکر و وقتتان را می‌گذارید در اختیار سرویس‌های غیرقابل‌اعتماد؟

اصلاً کاری ندارم که مشکلات این دو تا سرویس در چنین روزهایی مربوط به چیست و تقصیر مدیران سرویس هست یا نه، امّا تجربه نشان داده که در حساس‌ترین شرایط اجتماعی و سیاسی که انگیزهٔ بیشتری برای نوشتن و خواندن هست، این دو تا سرویس پشت کاربران را خالی می‌کنند. اصلاً شاید مدیران این‌ها خیلی هم آدم‌های خوبی هستند و سعی می‌کنند این اتفاق‌ها نیافتد، امّا خودتان می‌بینید که این جور وقت‌ها چه وضعی درست می‌شود برای کاربران.
از ما گفتن بود.

برچسب‌ها: , ,

اللّه اکبر یعنی چه؟

با دوستی صحبت می‌کردم که اساساً با مذهب مشکل دارد. می‌گفت چرا در این شرایط شعار موسوی و هوادارانش باید اللّه اکبر باشد؟ گفتمش مردم ما ریشهٔ مذهبی دارند و چه و چه. با او که با اساس دین مشکل دارد، قوی‌تر از این سخنی نمی‌توانستم بگویم.

اما اللّه اکبر یعنی چه؟ اللّه اکبر نفی طاغوت است. طاغوت هم فقط رژیم طاغوتی پهلوی نیست. طاغوت معنی ساده و مهیبی دارد: هر موجودیتی که در برابر خدا سر بلند کند، باید و نباید خدا را بی‌مقدار بداند و خود را به جای او بنشاند. احمدی‌نژاد حتماً طاغوت است. آن‌ها هم که به اسم اسلام از جای‌گاه بالا با مردم سخن می‌گویند، آن‌ها که پیشاپیش جمعیت می‌ایستند به امامت نماز و در تشهد محمد را اول بندهٔ خدا و بعد فرستاده‌اش می‌دانند، اما به خودشان القابی می‌دهند که محمد امین به خود نداد، آن‌ها هم طاغوت هستند. من مشکلی با روحانیت ندارم. مشکلم با طاغوتی‌گری زیر این عنوان است.

اللّه اکبر یعنی هرچه ساختید و پرداختید، خدا از آن بزرگ‌تر است. تعریف حدی خدا است، چون تعریف کردنش به شکل معمول برای ما ممکن نیست.

اللّه اکبر در این شرایط یعنی خدای ما از دروغ بزرگ شما خیلی بزرگ‌تر است. خدای بزرگ ما دامنش از تمسک دروغین شما آلوده نمی‌شود. خدا برای ما هم‌چنان بزرگ است و پاک. از همه می‌شود به او شکایت برد، مخصوصاً از شما دروغ‌گوها.

اللّه اکبر یعنی احمدی‌نژاد کوچک است و تمام بدکارانی که او را سر دست گرفته‌اند نیز. این شعار امید است.

برچسب‌ها: , ,

دوشنبه، خرداد ۲۵، ۱۳۸۸

نمای بیرونی

استادم خبردار می‌شود که در ایران چه خبر است. بعد می‌گوید پس برای همین است که این قدر متقاضی (applicant) از ایران داریم.

برچسب‌ها: ,

برای ناباورها به تقلب

عده‌ای که کم‌شمار هم نیستند، حتی از میان کسانی که به موسوی یا کسی غیر از احمدی‌نژاد رأی داده‌اند، بر اساس تبلیغات بی‌امان تلویزیون و رسانه‌های حکومتی دیگر و به پشتوانهٔ برخی مشاهدات خودشان، هنوز اعتقاد ندارند که تقلب عمده‌ای در نتایج انتخابات جمعهٔ گذشته صورت گرفته‌باشد و حتی کسانی از رأی دادن به موسوی پشیمانند و فکر می‌کنند بازی خورده‌اند. واکنش فوری و ناخودآگاه همچو منی در برابر این افراد، خشم شدید است. اما در این نوشته، باوری را که تا این لحظه به آن رسیده‌ام (تقلّب اساسی در انتخابات و بلکه نشمردن آراء و اعلام نتایجی پیش‌ساخته) را ثابت‌شده فرض نمی‌کنم و سعی می‌کنم دلایلی را که برای این باورم دارم، بیان کنم:
  1. این نمودار که خودم با آمار رسمی اعلام شده در ایرنا تهیه‌اش کرده‌ام، از روشن‌ترین دلایل است. فایل داده‌ها را هم با آدرس منبع‌های اصلی در این‌جا گداشته‌ام. چه طور باور می‌کنید که نتایج یک رأی‌گیری عمومی که به تدریج با مشخص شدن آراء در مناطقی بسیار متفاوت باید معلوم شود، این‌چنین خطی و منظم باشد؟ قبول ندارید که درصد رأی نامزدها در تهران با شهرستان‌ها، در شهرها با روستاها و در داخل کشور با خارج از آن تفاوت زیادی دارد؟
  2. شمارش چند میلیون رأی در یکی دو ساعت و اعلام نتایج شعب را باور می‌کنید؟ تیتر زدن کیهان و فارس پیش از اعلام قطعی نتایج به نظرتان مشکوک نیست؟
  3. قطع سیستم SMS در کشور، فیلتر شدن سایت‌های رقیبان احمدی‌نژاد، اخراج شدن نمایندگان رسمی و قانونی آن‌ها از شعب، حبس خانگی موسوی و کروبی، سکوت بی‌سابقهٔ مراجع عمدهٔ قم (مانند مکارم شیرازی و جوادی آملی)، «مانور» پلیس بلافاصله پس از رأی‌گیری، دست‌گیری صد نفر از فعالان سیاسی و روزنامه‌نگاران طرف‌دار موسوی و کروبی، طرد ناگهانی هاشمی رفسنجانی توسط آقای خامنه‌ای و چندین حرکت دیگر، آیا هیچ کدام شما را حتّی ظنین به تقلب گسترده نمی‌کند؟
  4. باور می‌کنید کسی مانند احمدی‌نژاد با سابقهٔ طولانی‌اش در قانون‌شکنی، بی‌انظباطی مالی (اگر نگوییم فساد مالی) و دروغ‌های شاخ‌داری مانند هالهٔ نور، نقشه‌های ترور و ربوده شدنش، کشف انرژی هسته‌ای در زیرزمین توسّط دختری نوجوان، پیش‌بینی قاطع ارزان نشدن نفت به زیر صد دلار، پیش‌بینی انتخاب نشدن اوباما و حمایت مفتضحش از علی کردان و ده‌ها مورد ننگین دیگر، طرف مُحق و بی‌گناه این قائلهٔ فعلی باشد و موسوی که بیست سال از دایرهٔ اصلی قدرت کناره گرفته‌بود، و کروبی که یک‌تنه آن همه خطر کرد برای حقوق مردم، و محسن رضایی که تاکنون طرف اعتماد هر دو رهبر بوده‌است، هر سه به دروغ بگویند که نتایج نادرست است؟ با چنین فرضی بهتر نبود که اساساً انتخاباتی صورت نگیرد؟ اگر احمدی‌نژاد واقعاً در این شرایط طرف راست ماجرا باشد و چهار سال دیگر هم دولت را در دست بگیرد، چهار سال دیگر از کجای این نظام می‌شود دست‌کم دو آدم قابل وثوق پیدا کرد برای برگزاری رقابت انتخاباتی؟
  5. رفتار و گفتار احمدی‌نژاد را نمی‌بینید؟ آدم‌شناس نیستید؟ این رفتار یک شخص صالح است؟
  6. به قول داریوش محمدپور، منطق ایجاب می‌کند که اگر اکثریت، خواهان انتخاب مجدد دولت فعلی باشند، مشارکت پایین باشد، چرا که نگرانی زیادی دربارهٔ انتخاب شدن دولتی که در قدرت است وجود ندارد. شما باور می‌کنید که ۸۵ درصد مردم رأی داده‌اند، عمدتاً با انگیزهٔ انتخاب مجدد احمدی‌نژاد؟
  7. باز هم به قول داریوش محمدپور، «سيزده میلیون برگ رأی اضافه چاپ شده است و هيچ کس هنوز توضیح نداده است این برگ‌ها کجا رفته‌اند و چه بر سرشان آمده است.». این برای شما شک‌برانگیز نیست؟
  8. این پست از ایمایان را هم اگر دوست دارید بخوانید. نظرتان چیست؟
  9. باور می‌کنید که شمار رأی‌های کروبی کمتر از شمار آراء باطله و تعداد رأی‌های کروبی و محسن رضایی هر کدام زیر یک میلیون باشد؟ تعبیر خود کروبی هوشمندانه است که تعداد آراء اعلام‌شده‌اش را با رأی‌شماری مجلس مشروطه قیاس می‌کند، آن‌جا که رأی خود مدرس به خودش را هم نشمردند.
دلایل بسیار دیگری هم می‌توان برشمرد. به نظر من اگر خیلی بخواهم برای تشکیک در سلامت انتخابات خوددار باشم، دو سه مورد از دلایل بالا کافی است. حتّی اگر احمدی‌نژاد رأی اکثریت را می‌داشت، با چنین تقلّبی مشروعیتش را از دست می‌داد.

من این‌جا در کانادا در این شهر آرام و زیبا نشسته‌ام و تا همین سه روز پیش از زندگی لذّت می‌بردم. تا کمتر از یک سال پیش هم در ایران بودم و از کارهای احمدی‌نژاد کم آسیب ندیده‌ام. فقط یک قلمش این که ویزای دانشجویی گرفتن از سفارت کانادا (با مدارک کامل و پذیرش خوب) بیش از ۹ ماه برایم طول کشید و ۹ ماه خودم و نزدیکانم شکنجه کشیدیم. امّا الآن همان حسّی را دارم که وقتی کیف مادرم را زدند، یا وقتی با موتور تصادف کرد، داشتم. من حس می‌کنم به حریم زندگی من تجاوز شده. حسّی که دارم، فوق‌العاده بد است. حس می‌کنم چیزی که همیشه در اخبار می‌شنیدیم و فکر می‌کردیم برای ما رخ نخواهد داد (به بهای تحمل کردن همه جور مصیبت منحصربه‌فرد دیگر)، حالا برای خود ما رخ داده. ایرانی که مغول‌ها و افغان‌ها و اعراب مهاجم وحشی را هضم کرد و آدم ساخت، حالا خودش بدتر از آن‌ها را ساخته و اسیرش شده. این پیکری که سالم بود و منبع سلامتی، حالا سرطان به جانش افتاده.

هر کس به هر دلیلی به احمدی‌نژاد رأی داده، رأیش برای من محترم است، امّا به دلایلی که برشمردم و به چندین دلیل دیگر که ننوشتم، یک لحظه هم باور نمی‌کنم که احمدی‌نژاد رأی اکثریّت را داشته‌باشد. به هر کس هم که چنین تصوّری دارد، با همین بیان نصفه و نیمه‌ام می‌گویم که این شواهد را ببین و قضاوت کن. انصاف داشته‌باش. اگر او تقلّب کرده و تو جانبش را بگیری یا حتّی ساکت بمانی، به سهم خودت شریکی در بدکرداری او.

چرا این‌ها را می‌نویسم؟ چون هواداران احمدی‌نژاد را اهریمن نمی‌دانم. شما که طرف این آقا را می‌گیرید، دلایلی برای خودتان دارید که پاره‌ای را می‌دانم و شاید شماری را هم ندانم. امّا از دید من و بسیاری دیگر، تقلّب چنان گسترده و سهم‌گین بوده که مرتکبش هر که باشد، شایستگی قدرت و امانت را ندارد. حرف من این است که شما اگر به احمدی‌نژاد هم رأی داده‌باشید یا مدافعش باشید، با دیدن چنین خیانتی تکلیف اخلاقی دارید که طردش کنید.

فکر می‌کنم صحبت کردن با هواداران احمدی‌نژاد در این روزها یکی از مهم‌ترین کارهایی است که باید انجام دهیم. حقیقت را اگر درست بیان کنیم، کار خودش را می‌کند و دور دروغ‌گو خالی می‌شود. مردمی که جانب احمدی‌نژاد را می‌گیرند مثل خود ما هستند. انسانند و اشتباه می‌کنند، مانند همه. بدسرشت دانستن آن‌ها شرط خرد نیست و فقط به خشونت دامن می‌زند.

از همین راه دور هر کار بتوانم می‌کنم که ایران کشوری دیکتاتوری نشود. من نمی‌دانم چه برآیندهایی از حرکت‌های این روزهای ما ممکن است به دست آید، امّا ایمان دارم که باید فعال باشیم و بهترین کاری را که به ذهنمان می‌رسد انجام دهیم. در آغاز و انجام به خدا پناه می‌برم از این ستم آشکار.
_________________________________
ترجمهٔ انگلیسی این نوشته (با کمی جرح و تعدیل) در بالاترین

برچسب‌ها: , , ,

یکشنبه، خرداد ۲۴، ۱۳۸۸

راه‌پیمایی فردا

آق‌بهمن: راه‌پیمایی روز دوشنبه ساعت ۴ از میدان انقلاب تا آزادی برگزار می‌شود.

فقط برای اطلاع‌رسانی لینک را این‌جا می‌گذارم. انصاف نیست که من در این‌جا بنشینم و کسی را در ایران تشویق کنم به خطر کردن. امّا فکر کنم اگر خودم در ایران بودم، می‌رفتم.

برچسب‌ها: ,

شنبه، خرداد ۲۳، ۱۳۸۸

خط‌هایی چه صاف


نمودار بالا، مربوط به تعداد آرائی است که بر اساس اعلام ایرنا به تدریج از سوی ستاد انتخابات وزارت کشور اعلام شده: تعداد آرای هر کاندیدا بر حسب تعداد کلّ اعلام‌شدهٔ آراء. روی عکس کلیک کنید تا نسخهٔ بزرگ‌ترش را ببینید.
فایل اکسل داده‌ها و نمودار بالا را می‌توانید از این‌جا بگیرید. لینک خبرها در ایرنا و ساعت اعلام خبر هم در فایل هست. در چهار مورد که عددی را با استفاده از اعداد دیگر در متن خبر، خودم محاسبه کرده‌ام، عدد را در متن فایل با رنگ قرمز نشان داده‌ام.

تقلّبی و ساختگی بودن این نتایج را بدیهی فرض نکرده‌بودم، به دلایل مختلف و از جمله این که در ایران نیستم. امّا این روند خطی مفتضح در نمودار بالا دست‌کم یک دلیل بر جعلی بودن نتایج است. ظاهراً در آخرین قدم هم تصمیم گرفته‌اند میرحسین موسوی همان روند خطّی هم زیادش است و خمس و زکاتش را کم کرده‌اند.

برچسب‌ها: ,

چهارشنبه، خرداد ۲۰، ۱۳۸۸

جوگیری رسمی

به کارهای عادی روزمره‌ام نمی‌رسم. آن قدر حجم تولید محتوا در این روزها زیاد شده و هیجان به قدری بالا گرفته که نمی‌توانم تمرکز داشته‌باشم بر کارهای معقول و معمولی. و تازه من در تهران و ایران نیستم و این جوری هستم. وای به حال دانش‌جوها در این روزهای ایران.
راست گفته آن که شور و شعور را در تقابل با هم دانسته.

برچسب‌ها: , ,

سه‌شنبه، خرداد ۱۹، ۱۳۸۸

اگر من بودم ...

جلوی کامپیوتر نشسته‌ام و بشقاب غذا روی پایم. فایرفاکس باز است، گوگل‌ریدر در یک زبانه‌اش، چند وبلاگ و سایت خبری در زبانه‌های دیگرش. همیشه فکر کرده‌بودم کلید میان‌بُر سوئیچ کردن بین زبانه‌ها در فایرفاکس کدام است؟
حالا که دستم بند است ناگزیرم به جای جستجو در گوگل، مغزم را به کار بیاندازم: خوب، کلید‌های میان‌بُر سوئیچ کردن بین پنجره‌ها هم در ویندوز و هم در لینوکس، Alt+Tab است. حالا اگر من بخواهم فایرفاکس را بسازم، چه کلید میان‌بُری می‌گذارم که به قدر کافی شبیه آن یکی باشد و با آن تداخل هم پیدا نکند؟ قاعدتاً Tab را نگه می‌دارم و به جای Alt از Ctrl استفاده می‌کنم. خوب، بگذار با دست آزادم امتحان کنم، Ctrl+Tab.
هه. کار کرد. دفعهٔ بعد هم برای فکر کردن باید بشقاب غذا را بگذارم روی پایم.

برچسب‌ها: , ,

تهران خوش گذشت؟

برچسب‌ها: ,

دوشنبه، خرداد ۱۸، ۱۳۸۸

یک کلمه حرف راست هم گفت

«شما می‌دانید که تسهیلات بانکی مثل رگ در خونه.»

- رئیس‌جمهور محبوب، دکتر محمود احمدی‌نژاد

چه موقعی رگ در خون می‌شود؟ وقتی که رگ بریده شود و خون به جای آن که درونش باشد، اطرافش را بپوشاند. راست می‌گوید. تسهیلات بانکی در دولت او مثل رگ در خون بوده.

برچسب‌ها: ,

سفر به اتاوا برای رأی دادن

یک چیزی که هنوز قطعی هم نیست:
دانشجوهای ایرانی تورنتو (لابد بیشتر از دانشگاه تورنتو) روز انتخابات با یکی دو تا اتوبوس می‌روند اتاوا برای رأی دادن. تا امروز برنامهٔ من هم این بود که باهاشون بروم، امّا ظاهراً از دانشگاه خودمون هم تعدادی از بچه‌ها تصمیم دارن که با هم یه اتوبوس بگیرند و بروند که در این صورت من هم با آن‌ها خواهم بود. راه اتاوا دور است، امّا حتّی یک رأی هم اهمّیّت زیادی دارد. اگر کسی از گوئلف، واترلو، همیلتون یا نواحی اطراف این‌جا را می‌خواند و دوست دارد رأی بدهد یا کسی را در آن منطقه‌ها می‌شناسد که بخواهد رأی دهد (یا حتّی از لندن)، لطفاً زودتر به من خبر بدهد تا تدارک لازم را ببینیم.
می‌توانید زیر همین پست کامنت بگذارید و اگر نمی‌خواهید کامنت شما منتشر شود در متنش بنویسید.
ممنونم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خوب، برنامهٔ اتوبوس به دلایل فنّی لااقل برای دور اوّل منتفی شد، امّا خبر خوب و جالب این است که خیلی از ایرانی‌های این‌جا می‌خواهند با ماشین خودشان بروند به اتاوا برای رأی دادن و اگر کسی بخواهد می‌تواند با خیلی از آن‌ها هم‌راه شود. باز هم اگر کسی تمایل دارد می‌تواند به من خبر بدهد.

برچسب‌ها: ,

35degree: دموكراسي آسانسور ندارد

...

3- من با دستاوردهاي هسته‌اي و حتا نظامي هيچ مشكلي ندارم، اما با سرشاخ شدن با دنيا خيلي مشكل دارم، من تكنولوژي هسته‌اي به سبك كره شمالي نمي‌خواهم، من يك كشور منهدم هسته‌اي مثل پاكستان هم نمي‌خواهم، من نمي‌خواهم يكصد سال رياضت بكشم كه بعد از گذشت دو نسل ""شايد"" ايران هسته‌اي به عنوان شهروند كره‌ي خاكي پذيرفته شود. آثار تحريم‌ها براي من بسيار ملموس بوده و هست، من مي‌بينم دوبي چه واسطه‌گري ميليارد دلاري‌اي مي‌كند براي تامين يك سري قطعات و مواد حساس صنعتي، مي‌بينم اعتبار اسنادي ايران در كل دنيا تبديل به بي‌اعتباري اسنادي شده و براي خريد يك ميخ بايد پول نقد جلو جلو بدهي، حتا درمورد كشور به اصطلاح رفيقي مثل چين. تحريم‌ها جنگند، هزينه‌شان هزينه‌ي جنگ است، ما براي انرژي صلح آميز هسته‌اي‌مان داريم به اندازه‌ي يك جنگ هزينه مي‌كنيم.

4- كيفيت زندگي شخصي من به شكل كاملن محسوسي افت كرده، گشت ارشاد دغدغه‌ي غير قابل انكار و علت ناآرامي رواني من، خانواده‌ام و دوستانم است. براي يافتن يك كتاب سانس-ور نشده بايد به تاريخ انتشار نگاه كنم، براي ديدن يك فيلم به درد خور بايد سالي يك‌بار به سينما بروم و براي خوردن يك قهوه در كنار خيابان با دوست ِ دخترم بايد به سه ارگان مختلف جواب پس بدهم. براي گرفتن ويزاي نصف دنيا بايد روزها در نوبت باشم و بعد هم ساعت‌ها در صف بايستم تا انگشت نگاري كه شدم، اگر اجازه دادند، پولم را ببرم در كشورشان خرج كنم.

...


سومن به فرض تحريم خيلي جدي، باز هم تقلب رخ مي‌دهد، در واقع تحريم موثر بهترين دليل و مشوق و بستر تقلب است.
چهارمن فرض كنيم كه تحريم هم شد و مشروعيت هم از بين رفت و سران حكومت پاشدند فرار كردند به ماداگاسكار. واقعن چه كسي، چه طيفي، كدام نيروي متخصصي، كدام حزب منسجمي قرار است بيايد حكومت دموكراتيك آرماني ما را پياده كند؟ ايران ظرفيت همچين چيزي دارد واقعن؟ ما در صف نانوايي بلديم حق را رعايت كنيم كه بعد بخواهيم از بيست و سوم خرداد در آرمان‌شهر زندگي كنيم؟ ما رانندگي بين خطوط يا نزدن توي صف پمپ بنزين را بلديم؟
يك كلام: دوستان تحريمي، دموكراسي راه ميان‌بر ندارد،‌ يا خاتمي‌ها با همان اتوبوس قراضه‌ي اصلاحات است و حركت به جلو، يا الف-نون‌ها مثل سيل به سمت ته دره.



Seeking Life: دروغ‌های احمدی‌نژاد در مناظره با کروبی

بررسی دقیقی و بسیار بسیار خواندنی رامین


برچسب‌ها: ,

فارس حق داشت نگران پیشنهادهای گوگل باشد



برچسب‌ها: ,

یکشنبه، خرداد ۱۷، ۱۳۸۸

حجّت بر من تمام شد



برچسب‌ها:

فریاد ای دزد ای دزد

مسعود بهنود: فریاد تاریخی آی دزد
اما یک اصل که کشف سید ضیا بود در دل سیاست ایران باقی ماند. اگر قصد داری قدرت بگیری و سوار خر انگوری شوی دو چیز بیش تر لازم نیست. یکی فریاد ای دزد ای دزد. دیگر تظاهر شدید به احساسات مذهبی.

برچسب‌ها: ,

از جمله حقوق بشر؟

مغز خودمه، می‌خوام آکبند نگهش دارم.

برچسب‌ها: , ,

مزرعهٔ ما

خداوند روح جورج اورول را قرین رحمت خود قرار دهد كه در كتاب مزرعه حیوانات مرقوم نموده بود :

........بعضی روزها به نظر حیوانات می رسید که در مقایسه با زمان جونز هم زمان بیشتری کار کرده اند هم غذای کمتری به آنها داده می شود.

صبح های یکشنبه سکوئیلر از روی قطعه کاغذ درازی که با یکی از پاهایش جلویش نگه می داشت برای آنان می خواند که تولید مواد غذایی دویست درصد ، سیصد درصد و حتی پانصد درصد افزایش یافته است .

حیوانات دلیلی نمی دیدند که گفته های او را باور نکنند، مخصوصا که آنها دیگر به طور روشن شرایط زندگی قبل از انقلاب را به خاطر نداشتند. ولی بعضی روزها دلشان می خواست ارقام کمتری به خورد آنها می دادند و غذای بیشتر ...(مزرعه حیوانات اثر جاودانه مرحوم جورج اورول)

این اس ام اس هم روز قبل آمده بود :

سخت ترین كار دنیا

محكوم كردن یك احمق است

(وینستون چرچیل)

لینک


برچسب‌ها: ,

کامیل سن سانس - کارناوال حیوانات - قو

برچسب‌ها:

چهارشنبه، خرداد ۱۳، ۱۳۸۸

مناظره

مناظرهٔ موسوی و احمدی‌نژاد را الآن دیدم. به نظرم می‌آید که مناظره‌های بعدی نمی‌توانند تا این حد سنگین باشند، به استثنای مناظرهٔ رضایی و احمدی‌نژاد.

نتیجه‌ٔ تمام این جریان‌ها و این انتخابات هر چه که باشد، به نظر من برندهٔ اصلی مردم هستند. در این مناظره و در فیلم تبلیغاتی کروبی، به وضوح چیزهایی گفته شد و اسم‌هایی برده شد که «آقا» نمی‌پسندد. ناطق نوری که احمدی‌نژاد امشب زیرش گرفت، از نزدیک‌ترین‌ها به «آقا» است و رئیس شاخهٔ بازرسی در تشکیلاتش. هاشمی و خاندان محترم هم قطعاً بی‌کار نخواهند نشست.

چیزی که من از این جریان می‌فهمم، نتیجهٔ وضعیِ نبودن دموکراسی است. وقتی رادیو و تلویزیون مملکت انحصاری باشد و رسانه‌های دیگر هم زیر کنترل حکومت باشند، این چرک‌ها می‌ماند و می‌ماند و تمام پیکر حکومت را می‌گیرد. الآن به هر کجای این پیکر که نیشتر بزنی به جای خون، چرک بیرون می‌زند. این از این تخلّف می‌گوید و آن به جای دفاع، می‌گوید که فلانی بدترش را مرتکب شده. اگر این وضعیت انحطاط نیست، پس انحطاط چیست؟ جایی که دیگر به قانون و اخلاق استناد نمی‌شود و سعی بر پاک بودن و پاک نمایاندن نمی‌شود، بل‌که یک پلیدی با پلیدی دیگر توجیه می‌شود، امید به چه باید داشت؟ فرصت انتخابات ریاست جمهوری، هر چهار سال یک بار، برای این نیشتر زدن‌ها خیلی کوتاه است. فضا اگر بازتر شود، بالادستی‌ها بیشتر می‌روند زیر تلسکوپ و بیشتر ناگزیر می‌شوند به دست و دهان پاک داشتن.

وضع مناظرهٔ امشب جوری بود که به نظر من طرف‌داران احمدی‌نژاد را به او و طرف‌داران موسوی را هم به خودش راغب‌تر می‌کند. احمدی‌نژاد با تمام قدرت عوام‌فریبی‌اش به میدان آمده‌بود و موسوی هم در برابر بسیار معقول و منطقی رفتار کرد و سخن گفت. نه این منطق و متانت موسوی میان نوع طرف‌داران احمدی‌نژاد چندان خریداری دارد و نه کسانی که به موسوی متمایلند (به طور میانگین) فریب ژست‌های چندش‌آور احمدی‌نژاد را می‌خورند. اوضاع دارد جالب می‌شود.


برچسب‌ها: ,

سه‌شنبه، خرداد ۱۲، ۱۳۸۸

تحریم

آلوچه خانم: من تحریم می‌کنم.
بسیار خواندنی. ببینید زورتان می‌رسد این جوری تحریم کنید؟

برچسب‌ها: , ,

دانشجوی پیرو خط امام

نمی‌دانم چرا یک جوری حس می‌کنم آیت‌الله خمینی رهبر ایده‌آل من بوده. دوست دارم (لااقل در این انتخابات پیش رو) دقیقاً همان حرفی را بزنم که او زد و همان کاری را بکنم که او انجام داد:


«من دولت تعیین می‌کنم. من توی دهن این دولت می‌زنم... »



برچسب‌ها: ,

وجدان هکری

از راهنمای نصب یک برنامهٔ شبیه‌سازی با پردازش موازی بر روی سرور:

...

This hack is so dirty I had to wash my hands afterwards. Nevertheless make clean and then make again and it works.

...


برچسب‌ها: ,