چهارشنبه، اردیبهشت ۱۶، ۱۳۸۸

تاجیکان

.
.
.

ما تاجیکان کتاب دوستیم، اما کتاب نداریم. کتاب‌دارهای خوبی هستیم و برای کتاب‌های قدیمی از ادبیات کلاسیک فارسی در زمان شوروی میلیون‌ها سر سبز به باد داده ایم، چون داشتن کتاب‌های به خط عربی – فارسی ممنوع بود.
.
.
.


دنیای ما تاجیکان دنیای ساده و شاد و صمیمی است. دقیقا مثل ایرانیان و مردم افغانستان که به اندازه تاجیکان مهمان نواز و دوست‌دار ایران بزرگ و ایران آزاد و آزاد اندیش‌اند.

اما واقعیت را نیز باید گفت که اسلام و سنی و شعه بودن این راه را پیچیده و سخت کرده است. شاید اصلأ باعث از هم دوری ما همین‌ها بوده است.

می‌خواهم سر دین و اسلام حرف بزنم چون هیچ تخصص و آموزش دینی ندیده‌ام و تنها چیزی که می‌دانم احترام گذاشتن به هر دینی و هر فرهنگی‌ست.

ما تاجیکان باید بسیار از ایرانیان بیآموزیم اما نباید اشتباهات آنها را تکرار کنیم.

من در خانواده‌ای بزرگ شده‌ام که پدرم کومونیست بود و مادرام خواننده جشن‌های زنانه و ترانه‌های محلی و حالا پدر روزه و نماز می‌خواند و مادر به خوانندگی خود ادامه می‌دهد.

ما تاجیکان رسم داریم که هر کسی که به سن بازنشستگی رسید زن باشد روسری به سر می‌کند و مرد باشد روزه و نماز می‌خواند. اما در جوان اجباری در روزه و نماز و یا روسری داشتن وجود ندارد. دین اختیاری‌ست و شاید همین آن را از شیوه دین‌داری ایرانیان و یا افغان‌ها متفاوت می‌کند.

من هیچ باری هم روزه نگرفته‌ام و روی جانمازی برای نمازی ننشسته‌ام، اما نمی‌دانم چرا خود را مسلمان اصیل می‌دانم. چون مادربزرگ می‌گقت دین نباید نشانه‌های ظاهری داشته باشد. دین گوهر انسان است. مادر بزرگ خود نمازش را به فارسی می‌خواند. می گفت زبان دل من این است. وی راحت‌ترین کسی بود که تا به حال دیده‌ام که این قدر با خود و خدای خود راحت و صمیمی بود.

...

هر کس این نوشته‌ی شهزاده در «جمعه برای زندگی» همایون خیری را نخواند، از ما نیست.

برچسب‌ها: , , ,

1 Comments:

At پنجشنبه, اردیبهشت ۱۷, ۱۳۸۸ ۱:۴۰:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous sm4433 said...

"من با افتخار می‌گویم که مسلمانم و می‌دانم که هیچ زمانی دین خود را تغییر نخواهم داد. چون دین من عشق من است و هیچ گاه نه باری بوده است و وظیفه‌ای. گوهری بوده است که 70 سال در دل خود پنهان کرده بودم. نماز من انجام حکمت‌هایی است که مادربزرگ برایم قصه کرده است. نماز من داستان عاشقانه است که در هیچ کتابی نه جای می‌شود نه زندانی. عشقی که محدودیت وکرانه ندارد. "

پیشنهادعالیی بود...
خوش بحالس باابن باورقلبی

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home