جمعه، اردیبهشت ۰۴، ۱۳۸۸

من و ما

تجربه‌ای که تا الآن با زوج‌های ایرانی دانشجوی خارج از کشور داشته‌ام، این طور می‌گوید که طرف مذکّر معمولاً در صحبت‌هایش، وقتی از وقایع گذشته و یا برنامه‌های آینده حرف می‌زند، درباره‌ی «من» حرف می‌زند: من وقتی تازه آومده‌بودم، وقتی رفته بودم فلان جا ... می‌خواهم پست‌داک بروم با فلانی در فلان جا کار کنم...
در مواردی هم که از یک چیزی حرف می‌زنند که ناچار باید از همسرشان بگویند، تا جایی که بتوانند دورش نقب می‌زنند. آن قدر در این کار مداومت دارند که من به عنوان شنونده گاهی یادم می‌رود این آدم همسر دارد و خواه‌نا‌خواه قیدهایی در تصمیم‌گیری‌ها و اختیاراتش دارد.

در برابر، طرف مؤنّث معمولاً از «ما» حرف می‌زند: ما که تازه آمده‌بودیم، به فلان جا که رفته‌بودیم، سال دیگه که فلان کار را بکنیم ...

قضاوتی نمی‌کنم، چون تجربه‌ی شخصی‌ای در این مورد ندارم و هیچ چیزی هم بی‌دلیل نیست. فقط همین را می‌گویم که درباره‌ی «من» بودن برادران عزیز زیاد حسّ خوبی ندارم.

برچسب‌ها: ,

9 Comments:

At شنبه, اردیبهشت ۰۵, ۱۳۸۸ ۴:۲۸:۰۰ قبل‌ازظهر, Blogger Neg said...

:) خب نگاه این زن و شوهرها به رابطه شون فرق می کنه برای همین ادبیاتشون هم با هم فرق می کنه

 
At شنبه, اردیبهشت ۰۵, ۱۳۸۸ ۱:۵۳:۰۰ بعدازظهر, Anonymous مانی ب said...

سلام
بهتر نیست در باره «ما»بودن خواهران عزیز حس خوبی نداشته باشیم؟

 
At شنبه, اردیبهشت ۰۵, ۱۳۸۸ ۱۱:۲۳:۰۰ بعدازظهر, Blogger Mostafa said...

به مانی:
با «ما» بودن خواهران مشکلی ندارم، چون به نظرم این حق را دارند. امّا باز هم تاکید می‌کنم که قصد قضاوت کردن ندارم و این فقط حسّ من است.

 
At یکشنبه, اردیبهشت ۰۶, ۱۳۸۸ ۵:۴۶:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous sm4433 said...

عجب....

 
At دوشنبه, اردیبهشت ۰۷, ۱۳۸۸ ۱:۴۳:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous توفان صحرا said...

سلام.
ممکنه ناراحت بشید. اما من واقعاً نمی فهمم منظور شما از این پست چیه ( به خاطر اینکه به مانی گفتید قصد قضاوت ندارید !!!)
تاسفم از اینه که این حرفها (که بعیده بر مبنای آمار باشه) ممکنه خیلی راحت توسط دیگران باور بشه و بعدش هم به یکسری قضاوت منجر بشه ... قضاوتهایی در مورد مردها که ممکنه نادرست باشه( حتی با فرض اینکه شما قصد قضاوت نداشته باشید).

 
At دوشنبه, اردیبهشت ۰۷, ۱۳۸۸ ۱:۵۵:۰۰ قبل‌ازظهر, Blogger Mostafa said...

سلام توفان.
لطفاً دقّت داشته‌باش که من قبل از هر چیزی تأکید کرده‌ام که مبنای این حس، تجربه‌ی خودم بوده که طبعاً محدود است. بله، حرف من بر مبنای آمار نیست (اساساً می‌شه از چنین رفتاری آمار معنی‌داری تهیه کرد؟ اگر هم بشه باید کار سختی باشه.).
من ابداً قصد ندارم از مردهای ایرانی خارج از کشور تصویر ناجوری ارائه کنم و در ضمن خودم هم جزء همین جامعه‌ی آماری هستم.
این هم که قضاوت نمی‌کنم، تا حدّ زیادی به خاطر اینه که خودم تنها زندگی می‌کنم و از پیچیدگی‌های زندگی زوج‌های ایرانی خارج از کشور درک و تجربه‌ی مستقیمی ندارم، اگرچه مشاهده‌هایی دارم.
با این همه دقیقاً درک نمی‌کنم به کدام قسمت حرف من ایراد داری.

 
At دوشنبه, اردیبهشت ۰۷, ۱۳۸۸ ۲:۳۸:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous توفان صحرا said...

با سلام مجدد.

من فقط خواستم یادآوری کنم که خیلی وقتها ممکنه قصد قضاوت نداشته باشیم، اما ناخودآگاه قضاوت کنیم و یا اینکه زمینه ی قضاوت رو در دیگران بوجود بیاریم (هر چند این رو می دونم که هر کس در نهایت خودش مسوول قضاوت خودشه و نه کسی که زمینه ی قضاوت رو ممکنه بوجود آورده باشه). مرز بین قضاوت کردن و قضاوت نکردن خیلی باریکه و باید احتیاط کرد.

راستی، پاسخ شما خیلی محترمانه بود. متشکرم.

 
At دوشنبه, اردیبهشت ۰۷, ۱۳۸۸ ۱۰:۱۵:۰۰ قبل‌ازظهر, Blogger Talented Moron said...

گاهی اوقات آدم حرفهایی میشنود که انگار مدتها بوده می خواسته ان را بگوید ولی هاله ای گنگ اطراف آن بوده و شاید تو اصلا حس نمی کردی که چنین چیزی می خواهی بگویی٬ ولی وقتی از شخص دیگری ان را میشنوی٬ انگار که باری از روی دلت برداشته میشود.
این حرف شما یکی از همانها بود برای من. تجربه‌ی شخصی من هم بسیار به تجربه‌ی شما نزدیک است. (تاکید موکد: قضاوتی در بین نیست٬ تنها بیان یک حس است.)
به نظر میرسد که در فرهنگ ما مالکیت مرد بر زن٬ علی رغم تمام شعارهای برابری طلبانه٬ چه نزد خانمها چه نزد آقایان٬ تا حدود زیادی به رسمیت شناخته شده است. حداقل در ضمیر ناخودآگاه. خانمها یا بیان «ما» به نوعی این پیغام را به بقیه منتقل می کنند که من «تصاحب شده ام» و دیگر «در دسترس نیستم.»
در یکی از تجربیات منحصر به فردی که داشتم٬ مدتی بود که با یک آقای ایرانی که همسایه‌ی ما است آشنا شدم و گاهی با هم به استخر٬ سالن ورزشی٬ بار٬ بیلیارد یا مواردی این چنین می رفتیم. من هرگز نمی دانستم که این آقا متاهل است که سهل است٬ حتی یکبار که دوست سومی هم حضور داشت٬ وقتی عذر خواستم که باید زودتر از همیشه بروم چون همسرم منتظر من است٬ عنوان کرد که برای مجردهایی مثل خودش و دوست سوم مشکلی نیست ولی درک می کند که من باید زود بروم. دو هفته‌ی بعد٬ او را با خانمی دیدم و گفت که او همسرش است. نکته‌ی جالب٬ رفتار همسرش در این برخورد بود که حتی جواب سلام مرا نیز نداد و به فاصله‌ی ۴-۵ متر از ما ایستاد. من که این وضع را دیدم سریع خداحافظی کرده و رفتم.

 
At سه‌شنبه, اردیبهشت ۰۸, ۱۳۸۸ ۱۱:۲۲:۰۰ بعدازظهر, Anonymous sm4433 said...

من با نظر Talented moron کاملا موافقم برعکس بقیه که نمی خوان قضاوت کنن اما من می گم که بایدقضاوت کرد ومن قضاوت می کنم
آقایان محترم که خودشون برای خودشون همه جور حق ورابطه ایی رو متصورن ازآن طرف برای همسر گرام خط قرمزهای زیادی رو متصورن.....
بله

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home