جمعه، اسفند ۱۶، ۱۳۸۷

احمد محمود

احمد عراقی است. عرب‌ها این‌جا کم‌شمار نیستند، امّا عراقی کم دیده‌ام. احمد تا حدّی فربه است، و بر خلاف بیشتر آدم‌های هم‌هیکلش سعی نمی‌کند اضافه‌بارش را زیر لباس‌های گشاد پنهان کند. احمد عراقی است و اهل بصره (اگر درست یادم مانده باشد.). کمی فربه است و صورت تپل دارد با یک سبیل نازک. همه چیز ظاهرش مطابقت دارد با بعثی‌هایی که باید در فیلم‌های جمال شورجه ظاهر شوند و جواد هاشمی را شهید کنند. مگر از جنگ چند سال گذشته؟ احمد زیاد نباید جوان باشد. شاید در جنگ بوده، کسی چه می‌داند. خانواده‌اش را در یک سفر گروهی دانشجوهای خارجی دیدم که به تورنتو رفتیم. احمد که عراقی است و شبیه شخصیت‌های منفی جمال شورجه، دو پسر دارد و یک دختر و طبعاً یک همسر. بورسیه‌ی دولت عراق است که دکترا بگیرد و اگر ایرانی بود باید فکر می‌کردم خیلی پارتی داشته که «این همه» پولش می‌دهند. «این همه» پول که توانسته چهار نان‌خور را هم با خودش بیاورد کانادا. احمد دو پسر دارد و یک دختر. انگار اسم بچّه‌هایش را هم کارگردان فیلم با دقّت انتخاب کرده. پسر بزرگترش (شاید حدود چهار ساله) مصطفی است. هم‌نام خودم. پسر کوچک‌ترش محمود است. هم‌نام محمود. اسم دخترش فرح است. هم‌نام آخرین ملکه‌ی ایران. اسم دخترش را به هر کس که می‌گفت، حتماً توضیح می‌داد که معنایش شادی است. موقع توضیح دادن هم لبخند می‌زد. یعنی شادی این جوری است.
راستی فامیلی احمد هم محمود است. احمد محمود. آشنا نیست؟ انگار فیلم‌نامه را مجید مجیدی نوشته! با همان نبوغ وابسته به زمانش که ما نمی‌توانیم درک کنیم.
اگر الآن ایران و عراق هنوز در جنگ بودند، شاید من و محمود هم‌دیگر را در کشور‌های خودمان ملاقات می‌کردیم. شاید نه زیاد دوستانه.
احمد از کشوری است که هنوز مردمش در جنگ هستند و همه جوره خسارت می‌دهند و هنوز خیلی از مردمش ایرانی‌ها را دوست ندارند (اگر دشمن ندارند). من از کشوری هستم که مردمش غالباً نژادپرستند و از جمله عرب‌ها را چنین و چنان می‌دانند. تکلیف عراقی‌ها هم که روشن است.
راستش را بگویم، از احمد با ظاهر تیپیکال دفاع مقدّسش بی‌واهمه نبودم. نه این که بترسم، امّا فکر می‌کردم لااقل نباید از من خوشش بیاید. امّا کم‌کم دیدم با من کمتر از بقیه دوستی نمی‌کند. دوستی کردن شرقی‌ها را هم (اگرچه در حدّ سلام و علیک باشد) از دوستی کردن کانادایی می‌شود تمیز داد.
حالا احمد مثل بقیه است، مثل ممدوح و محمّد و طارق و عمر و بقیه. نه خیلی دور و نه خیلی نزدیک.
آن روزهای اوّل که آمده‌بودم این‌جا، یک بار برایان پرسید عراقی‌ها از نژاد شما هستند،نه؟ یکّه خوردم. یادم آمد که با مقیاس تاریخ، ایران و عراق خیلی وقتی نیست از هم جدا شده‌اند. عراق اساساً از همان اراک خودمان آمده. اراک عرب بوده و اراک عجم. نمی‌دانم عراق کنونی از کِی عرب‌زبان بوده، امّا قطعاً عراقی‌ها نزدیکی نژادی زیادی با ما دارند و ما مسخ نژادپرستی ایدئولوژیک بودیم و هستیم که لااقل پیوندهای اجدادی را یادآور نمی‌شویم. عجیبش این است که مثلاً اسلام باید همه‌ی قومیت‌ها را زیر پرچم توحید یا گرد ریسمان الهی متّحد کند و در عوض این تعصّب شیعه و سنّی بودن از نژادپرستی سنّتی هم جلو زده!
یک بار با احمد نماز جماعت دونفره خواندیم. بین مسلمان‌های این‌جا متداول است که اگر دو نفر با هم به نمازخانه برسند، جماعت را برپا می‌کنند. لابد این رسم را از کشورهای خودشان آورده‌اند. برای من اوّل سخت بود که در این جماعت‌های مینیمالیستی شرکت کنم، چون آداب نماز سنّی‌ها با شیعه کمی فرق دارد. بعد دیدم بهتر است وقتی کسی دعوت می‌کند، بگویم که شیعه هستم. آنها مشکلی با شیعه بودن من ندارند، همان طور که من با سنّی بودن آنها. یک بار یکی‌شان فقط برای محکم‌کاری پرسید شما هم ظهر را چهار رکعت می‌خوانید؟! آن دفعه هم به احمد گفتم شیعه هستم. گفت می‌دانم. یک کمی خجالت کشیدم. عراقی نداند که ایرانی شیعه است؟ از کربلا و نجف اگر نداند از صدّام حتماً شنیده. احمد چهار رکعت ظهر کنار من خوانده. اگر ادّعاهای صدّام درست بوده‌باشد، حتماً آن دنیا یقه‌ی احمد را خواهد چسبید!
آخوندهای ما وقتی می‌خواهند به سنّی‌ها احترام بگذارند، می‌گویند برادران اهل تسنّن یا اهل سنّت. امّا به نظر من، ما همه اهل سنّت هستیم. کدام دین بدون سنّتش زنده می‌ماند؟

برچسب‌ها: , ,

1 Comments:

At چهارشنبه, اسفند ۲۱, ۱۳۸۷ ۱۱:۲۷:۰۰ بعدازظهر, Anonymous saman said...

Dear friend,
I love your post, it was moving.

And let me tell you my experience, I am Iranian and Sonni. I should tell you that being A Muslim in Canada is easier than being a Sonni in Iran. When I was student in Iran I never dare to pray in public because I was afraid to be judged. But here, as you have seen by yourself, Muslims have their own special room for praying in university and nobody (at least no normal person) will judge you if he
finds out that you are like him.
Thanks again for sharing that

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home