پنجشنبه، اسفند ۲۲، ۱۳۸۷

آدمشو داریم

تجربه‌ی سه دوره‌ی اخیر ریاست جمهوری ایران شاید خیلی از ما را به این نتیجه رسانده باشد که در ایران آدم حسابی برای این پست پیدا نمی‌شود که مجبوریم از هم‌چون احمدی‌نژادی به کسی مانند خاتمی بگریزیم. آمدن میرحسن موسوی هم به نظر من نبش قبر گذشته است. شاید آقای موسوی به قول مهدی جامی یک انقلابی صادق باشد، امّا حتّی در این صورت هم به درد الآن ایران نمی‌خورد. ایران به کسی احتیاج دارد که (لطفاً) فاقد «روحیه‌ی انقلابی» باشد و به جای آن عقل درست و حسابی داشته‌باشد، خیرخواه مملکت باشد و از هر آدم نامربوطی حساب نبرد. آیا چنین کسانی را داریم؟ به نظر من بله، داریم و این‌جا می‌خواهم پنج نمونه‌شان را که به نظرم می‌آید بگویم. از میان این پنج نفر، ممکن است در نهایت یک یا دو نفرشان نامزد بشوند، امّا احتمال همان هم خیلی کم است.

اوّل: عبداللّه نوری
از زمان آشوب‌هایی که منجر به استیضاح و عزل عبداللّه نوری شد و بعد هم زندانی شدن او و فرستادن برادرش به ته درّه را در پی داشت، آن قدری گذشته که بشود درباره‌ی این آدم نظر داد. به نظر من عبداللّه نوری بین تمام وزرای خاتمی کسی بود که به کارش اعتقاد داشت و بر سر چیزی که فکر می‌کرد درست است، ایستاد و قیمتش را همه جوره پرداخت. وزیر کشور اوّل خاتمی به نظر من از هر جهت بر خود او ارجح است. عبداللّه نوری هم سابقه‌ی سیاسی و هم توان مدیریتی بالایی دارد.شاید مخالفانش بگویند که اگر مدیر خوبی بود نمی‌گذاشت ماجرای ۱۸ تیر ۷۸ شکل بگیرد. امّا بیایید از آن طرف ماجرا نگاه کنیم. عبداللّه نوری توانست دولت خاتمی را در ماجرای ۱۸ تیر از کودتای نه چندان پنهان سپاه و بسیج و امثال همین آقای قالی‌باف که الآن می‌خواهد با پیاده‌رو و آسفالت رئیس‌جمهور شود، حفظ کند و در واقع شرایط را به وضع عادّی برگرداند. بهای این کار را بعداً عمدتاً از جیب خودش داد. (ممنونم از یونس و مهرداد برای تصحیح اشتباهم. در واقع من در آن دوران زیاد به دولت و مسائلش فکر نمی‌کردم. قیاسی که در این‌جا کردم بر مبنای وقایعی است که در ذهنم پس و پیش شده‌اند.).

دوم: طهماسب مظاهری
یک موقعی چند ماه پیش شایع شد که آقای مظاهری در این انتخابات نامزد می‌شود و بعد ظاهراً خودش تکذیب کرد. امّا آن موقع فکر کردم چرا که نه؟ مظاهری با دولت‌های مختلف کار کرد و بدترین آنها عزلش کرد و در واقع مدیریت اقتصادی و سرسختی‌اش در برابر تمایلات احمدی‌نژاد در همین دوران ریاستش بر بانک مرکزی معلوم شد، در حالی که قبلاً سابقه‌ی وزارت و سمت‌های دیگر را هم داشت. به نظر من مظاهری مخصوصاً در شرایط اقتصادی سختی که کم‌کم پیدا می‌شود، می‌توانست گزینه‌ی خوبی باشد برای ریاست جمهوری.

سوم: بیژن نامدار زنگنه
البته هر کس در ایران وزیر نفت بشود، تا قیام قیامت حرف پشت سرش هست. کاریش هم نمی‌شود کرد. سفره‌ی نفت ایران آن قدر چرب است که باور کردنش سخت است کسی مسؤول آن بشود و دستش تمیز بماند. آقای زنگنه طرح‌های نفتی ایران و خصوصاً پروژه‌های پارس جنوبی را به شکلی مدیریت کرد که میوه‌اش افتاد توی دامن دولت نهم. اگر درست یادم باشد، بعد از پایان دولت هشتم دارایی‌های شخصی‌اش هم مورد بازرسی قرار گرفت و شاهرودی رسماً اعلام کرد که این حاجی پاک پاکه. حالا نه این که بخواهم به تمام این جریان‌ها اعتماد کنم، امّا به طور کلّی آقای شاهرودی هم عنایت خاصّی به خاتمی و هم‌کارانش نداشت.
به نظر من بیژن زنگنه یکی از تکنوکرات‌های رک و راست و کاربلد است و قدّ و قواره‌اش هم به ریاست جمهوری می‌خورد.

چهارم: محسن صفائی فراهانی
در واقع آشنا شدنم با این شخصیت را مدیون عادل فردوسی‌پور و برنامه‌ی نود (ادام‌اللّه پخشها و زاد اللّه SMSها) هستم. اگرچه صفائی فراهانی مدّت قابل توجّهی رئیس قابل توجّه‌ترین فدراسیون ایران بود، امّا زیاد به چشم نمی‌آمد، لااقل نه به عنوان یک مدیر خیلی سطح بالا. بعداً کم‌کم فهمیدم که هم سیاست‌ورز بسیار ماهری است و هم بسیار عالی صحبت می‌کند (این قابلیت را دست‌کم نگیرید). خصوصیت دیگری که صفائی فراهانی دارد و به نظر من بین مدیران سطح بالای ایران کم‌یاب است، درک خوبی است که از اقتصاد جهانی دارد. گاهی از حرف‌هایش این طور حس می‌کنم که ایران را واقعاً دوست دارد. به هر حال آقای صفائی فراهانی هم به نظر من می‌تواند رئیس‌جمهور خوب یا دست‌کم معاون خوبی برای رئیس‌جمهور آینده باشد.

پنجم: غلام‌حسین کرباس‌چی
البته خود آقای کرباس‌چی احتمالاً نه اسم کوچک و نه نام فامیلش را جدا از هم نمی‌نویسد، امّا این وبلاگ قانون‌های خودش را دارد دیگر!
شاید در مورد کرباس‌چی کم‌تر از بقیه لازم باشد بگوییم. کرباس‌چی شخصیت یا سیاست‌مدار مورد علاقه‌ی من نیست، امّا هیچ کس نمی‌تواند انکار کند که او روشن‌بین‌ترین شهردار تهران بعد از انقلاب بوده. لطفاً حواس‌مان باشد که کارهای کرباس‌چی شهردار محدود به فروختن تراکم و نصب کردن سطل آشغال و اتوبان کشیدن نبوده. کرباس‌چی در مورد تهران ذهنیّت روشنی داشت که فقط فکر کردن به آن ترس‌ناک بود، چه برسد به بیان کردنش، چه رسد به عمل کردن بر مبنای آن. آقای کرباس‌چی می‌گفت تهران شهر گرانی است و باید گران باشد تا پول داشته‌باشیم که خرجش کنیم. کسی پول ندارد، برود در شهرهای دیگر زندگی کند. این حرف شاید زمخت و درشت به نظر بیاید، امّا یک نگاهی به تهران الآن بیاندازید: از بی‌کفنی زنده است. برای نرسیدنش به وضع فعلی آیا راه ملایمی می‌توانست وجود داشته‌باشد؟
یک کار مهمّ کرباس‌چی (به نظر من) تأسیس فرهنگ‌سراها بود که صدای خیلی‌ها را درآورد. من آن موقع کم‌سال‌تر از آن بودم که بفمم چرا کسی از تأسیس فرهنگ‌سرا دردش می‌گیرد. امّا الآن می‌بینم خیلی از فرهنگ‌سراها تا حدّ زیادی تبدیل به پاتوق‌های محلّی شدند و اجتماع‌های کوچک و محلّی مردم را میزبانی می‌کنند. طبیعی است که حکومت تئوکراتیک ما این وضع را دوست ندارد. می‌خواهید جمع شوید؟ بفرمایید بروید مسجد و زیر نظر بسیج و حاج‌آقا باشید!
اگر اشتباه نکنم، تأسیس شهر کتاب هم کار کرباس‌چی بود. از این جهت من و خیلی‌های دیگر مدیونش هستیم. نه؟ درباره‌ی روزنامه‌ی همشهری هم که نیاز نیست بگویم.
اصلاً برایم جالب نیست که کرباس‌چی زیردست کروبی باشد در ستاد او. کروبی من را یاد مک‌کین می‌اندازد.

طبعاً ادّعایی ندارم که افکارم درباره‌ی این آدم‌ها و یا درباره‌ی وضع موجود به طور جزئی یا کلّی حتماً درست است و خوش‌حال می‌شوم نظر شما را هم بدانم و بل‌که وارد بحث بشویم، امّا حرف اصلی‌ام این است که در ایران قحط‌الرّجال نداریم. به نظر من مشکل از این است که دلمان را بی‌خودی به چند مهره‌ی پوسیده خوش کرده‌ایم، در حالی که گزینه‌های بهتری موجودند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی‌نوشت: امروز (۲۳ فروردین) که شنیدم حسن روحانی هم نامزد شده، یادم آمد که اسم او را هم باید در این فهرست کوتاه اضافه می‌کردم.

برچسب‌ها:

3 Comments:

At پنجشنبه, اسفند ۲۲, ۱۳۸۷ ۱۱:۲۷:۰۰ قبل‌ازظهر, Blogger یونس said...

عبدالله نوری زمان 18 تیر اصلا سر کار نبود. قبل از اون استیضاح شده بود.

 
At پنجشنبه, اسفند ۲۲, ۱۳۸۷ ۱:۲۱:۰۰ بعدازظهر, Blogger mehrdad said...

تا آن‌جا که من یادم هست عبدالله نوری در ۱۸ تیر ۷۸ وزیر کشور نبود. مجلس پنجم نوری را در ۳۱ خرداد ۷۷ استیضاح کرد٬‌ که رای اعتماد دوباره نگرفت و برکنار شد.

 
At دوشنبه, اسفند ۲۶, ۱۳۸۷ ۲:۱۴:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous صادق said...

تا چند ماه قبل هم گزینه ی اول من نوری بود.به نظرم نوری ادم مدیر و شجاعی است .جالبه که نوری اولین وزیر خاتمی بود که استیضاح و برکنار شد و به نظر من اینطوری یک از بال های خاتمی چیده شد. اصلاح طلبان وی رو برای ریاست مجلس در نظر داشتند که دادگاه روزنامه ی خرداد رو براش پیش آوردند و زندانی که رفت و طلب عفو هم نکردو
ولی متاسفانه فضا اصلا به گونه ای نیست که بتونیم فکر کنیم او می تونه رئیس جمهور بشه. الان حتی خاتمی احتمال رد صلاحیتش هم مطرحه و شاید این یکی از عللی باشد که خاتمی در پی انصراف است چه برسه به نوری.
4 نفر دیگه حداقل برای این انتخابات ظرفیت اینکه بتونن رای جمع کنند رو ندارند. شخصا از صفایی خوشم می اید و رنسانسی در فوتبال ایران پدید آورد . به نظرم می تونه یکی از وزرای کلیدی دولت احتمالی اصلاح طلب بعدی باشه.
اگر سیستم خوب باشد افراد خیلی مهم نیسستند. به قولی باید ابتدا خواهان حکمرانی خوب بود نه حکمران خوب.
هر چند چندان امیدی به اصلاح سیستم نداریم

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home