دوشنبه، اسفند ۱۹، ۱۳۸۷

هرچه بادا باد

یک نقطه‌هایی در گذشته‌ی هر کسی هست که برایش علامت می‌شود. علامتی از این که چه جور شخصیتی دارد یا چه استعدادی. برای من یکی از این نقطه‌ها، وقتی بود که صدای هایده را شنیدم، آن هم نه در یک ترانه، بلکه در قسمتی از یک آواز. سوار یک تاکسی بودم که بروم به میدان ونک. احتمالاً حدود ۱۰ سال پیش. متأسّفانه یادم نیست آن آواز چه بود و هم‌خوان مردش هم توجّهم را جلب نکرد. امّا وقتی صدای هایده و آن اوج بی‌خدشه‌اش را شنیدم، تمام آن حکم‌های حرمت صدای زن را که هزار بار به خوردم داده‌بودند و سعی کرده‌بودم باور کنم، لااقل برای چند دقیقه فراموش کردم. آن قدر تکانم داد که از راننده پرسیدم این خانم کیست. خوب، نمی‌دانستم. حالا می‌دانم. چیزی که آن موقع با ترس و احتیاط به ذهن نوجوانم آمد، آن بود که هر آئینی که چنین زیبایی‌ای را حرام کرده، یک جای کارش می‌لنگد. من دین‌شناس یا هیچ چیز مشابهی نیستم، امّا همان طور که تمام اثبات‌های عقلی برای وجود خدا کافی نیست و در نهایت باید خدا را باور داشت و به او ایمان آورد، من هم آن موقع برای اوّلین بار حس کردم که چیزی را مستقیماً درک می‌کنم. درباره‌ی چنین برداشتی طبعاً نمی‌شود بحث کرد.
این یک علامت برای من است در گذشته‌ام. علامت دیگر هم مربوط است به زمانی که اوّلین بار اجرایی از کارایان را شنیدم و بی آن که تصوّر روشنی از رهبری ارکستر داشته‌باشم، حس کردم این اجرا با اجراهای دیگری که تا آن موقع از آثار کلاسیک شنیده‌بودم فرق دارد.
متأسّفانه هیچ علامت مشابهی را در مورد ریاضیات و فیزیک که حرفه‌ی کنونی‌ام است به یاد نمی‌آورم. یک موقعی مکانیک کلاسیک مجذوبم کرد و گاه‌گاهی هم که برسم کمی ریاضی بخوانم، خوش‌خوشکم می‌شود، امّا آن درخششی که موسیقی ایجاد می‌کند را در اینها نتوانسته‌ام پیدا کنم. این است که فکر می‌کنم احتمالاً راه را خیلی وقت است اشتباهی می‌پیمایم. به همین سادگی.
شنیدن مصاحبه‌ی رادیو زمانه با انوشیروان روحانی که به مناسبت نوزدهمین سال‌مرگ هایده صورت گرفته، هوس صدایش را برایم دوباره زنده کرد و مخصوصاً این ترانه‌اش را. شما هم بشنوید. من هنوز هم نمی‌دانم شنیدنش مباح است یا نه. به همین سادگی.

برچسب‌ها: ,

1 Comments:

At دوشنبه, اسفند ۱۹, ۱۳۸۷ ۶:۴۷:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous sm4433 said...

" فکر می‌کنم احتمالاً راه را خیلی وقت است اشتباهی می‌پیمایم"

چرا آدم نمیتونه همون اول راه همون جایی
که شاید بشه برگشت همون جایی که شاید بشه از اول شروع کرد متوجه نمی شه راه را داره اشتباه می ره چرا؟
چرا چیزایی را که الان می فهم وخیلی ام مهمم قبلا اصلا نمی دیدمشون چرا؟

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home