شنبه، اسفند ۱۰، ۱۳۸۷

مردگان هم وضعی مساوی ندارند


دوستی، که غیر سیاسی است و مسئولیتی فرهنگی-هنری هم به عهده دارد، نقل می‌کرد که روزی با فرزندش به بهشت رضای مشهد رفته بود. پسرش از نقطه‌ای از بهشت رضا می‌پرسد که قبرها فاقد سنگ‌ قبر است و پدرش پاسخ می‌دهد که این‌ها کسانی اند که مجاهد یا فدایی بوده اند و لذا حکومت اجازه نمی‌دهد که سنگ قبری داشته باشند. پدر می‌افزاید که در این مملکت پسرم! مردگان هم وضعی مساوی ندارند و درمقام مقایسه‌ اشاره‌ می‌کند به گوشه‌ای دیگر که رزمندگان جنگ ایران و عراق دفن شده اند. از این داستان می‌گذرد تا این‌که سال تحصیلی تمام می‌شود و اواخر تابستان دوست ما برای ثبت نام پسرش به مدرسه‌ی فرزندش می‌رود و می‌بیند که مسئولین مدرسه در ثبت نام فرزند او تعلّل می‌کنند. دوست ما از علت این تعلل می‌پرسد و در اتاقی که عده‌ی دیگری از اولیای مدرسه و دانش‌آموزان هم حضور داشته اند، یکی از مسئولین مدرسه می‌گوید فرزند شما "مشکل اخلاقی" دارد. دوست ما سخت به فکر فرو می‌رود و صبر می‌کند تا اتاق خلوت شود و سپس از مشکل اخلاقی پسرش سوال می‌کند. آخر الامر معلوم می‌شود که گویا روزی از طرف مدرسه دانش‌آموزان را برای زیارت قبور شهدا به بهشت رضا می‌برند و پسر دوست ما به یکی از دوستان‌اش نقل پدرش را بازگو می‌کند. آن دوست هم این نقل را به مسئولان منتقل می‌کند و مسئولان مدرسه هم این‌را نگاه می‌دارند تا در جای مقتضی از آن تحت عنوان "مشکل اخلاقی" جهت ایجاد مشکل برای ثبت نام پسر دوست ما استفاده کنند.

فرض کنید که دوست ما در گفتن این نکته که: «در این مملکت پسرم! مردگان هم وضعی مساوی ندارند» دغدغه‌ای اخلاقی داشته است. او خواسته است با اشاره‌ به موضوعی انضمامی، قبح نابرابری‌طلبی را به فرزندش منتقل کند. فرض کنید که فرزند او هم درست به همین دلیل این نقل را جدی گرفته است به طوری که در خاطره‌اش نگاه داشته و او هم درست به همین نیت آن را در موقعیتی مشابه به دوستش منتقل کرده است. اما نتیجه‌ی این نوع تربیت که در آن فرزند طوری پرورده می‌شود که به نابرابری تحت هر عنوانی حساس باشد، این است که فرزند اندک اندک موقعیت‌هایی را که حق اوست در ذیل حکومتی خودکامه و غیر دموکراتیک از دست می‌دهد. بر این اساس فرزند یا از این حساسیت‌ها دست می‌کشد که این خلاف آن چیزی بود که به فرض پدرش می‌خواست او را تربیت کند و یا آماده‌ی دادن هزینه برای حفظ آن حساسیت‌ها می‌شود که این یعنی عدم عقلانی بودن حکومتی که آن فرد در آن می‌زید. زیرا در حکومتی معقول فرد مجبور نیست برای اعتراض به نابرابری هزینه‌های بسیاری بپردازد.

بگذارید مثال دیگری از دوره‌ی تحصیلی خودم بزنم. من در خانوده‌ای بزرگ شدم که در آن پدرم همیشه از نقش بازی کردن بدش می‌آمد و ما را نیز این‌گونه تربیت کرده بود. این روحیه را هم از پدرش آموخته بود که از علمای زاهد دوره‌ی رضاخان بود و رضاخان او را به خاطر اعتراض به کشف حجاب تبعید کرده بود. پدرم از کسانی که سید بودند و شال سبز می‌انداختند ناراحت بود و این را نوعی تظاهر و ریا می‌دانست. لباس روحانیت را نمی‌پسندید و می‌گفت لباس بلند کبر می‌آورد و معنی ندارد آدم متفاوت از دیگران لباس بپوشد و خودش به همین خاطر سال‌ها قبل از انقلاب از لباس روحانیت به در آمده بود. از روضه گرفتن‌های علما خوش‌اش نمی‌آمد و با افتخار می‌گفت پدر من از معدود روحانیانی بود که در تمام عمرش در بیت‌اش روضه‌ای به پا نکرد و معتقد بود که این روضه‌ها خیلی اوقات اسباب به رخ کشیدن رونق بیت است به مریدان و نیز به روحانیان رقیب. از مرید و مراد بازی متنفر بود و باز این را از پدرش آموخته بود و نقل می‌کرد که پدرم هیچ‌گاه نمی‌گذاشت کسی، چه برسد به دسته‌ای آدم، پشت سرش راه بروند و او را مشایعت کنند. کسی اگر با او راه می‌آمد یا باید دوشادوش او راه می‌رفت و یا باید کارش را می‌گفت و از او جدا می‌شد. این‌ها در من بود و این‌گونه تربیت شدم.

دانش‌آموز راهنمایی که بودم به مدرسه‌ی راهنمایی امام رضا می‌رفتم در چهارراه خیام مشهد. مدرسه‌ای که دانش‌آموزان آن عموما غیر مذهبی و متمول بودند. ما را برخی ظهرها به نماز جماعت در سالن مدرسه می‌بردند و نماز اجباری بود. حدس زدن این‌که اجبار کردن عده‌ای نوجوان اکثرا غیر مذهبی به خواندن نماز جماعت اجباری چه مسخره بازاری تولید خواهد کرد، کار چندان دشواری نیست. من به نشانه‌ی اعتراض در این شوی دسته‌جمعی شرکت نکردم. استدلال من این بود که با این شیوه آن کسانی هم که از سر اعتقاد و تربیت خانوادگی به صف نماز جماعت می‌پیوندند نه تنها حظی از این نماز نمی‌برند بلکه دستمایه‌ی سخره‌ی دیگرانی می‌شوند که به دنبال خوش گذراندن این ساعت اجباری در مدرسه اند. در حالی که اولیای مدرسه به خوبی ملتفت بودند که این اعتراض من از سر درد دین بود، واکنش آن‌ها عمیقا توهین آمیز، تهدید محور و تحقیر کننده بود.

برچسب‌ها: ,

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home