شنبه، اسفند ۱۰، ۱۳۸۷

از هر در

  • با دوستان ایرانی معدود این‌جا صحبت می‌کردیم درباره‌ی شرایط این‌جا و ایران. آنهایی که مهاجرت می‌کنند، مخصوصاً اگر سرمایه‌دار آن‌چنانی نباشند و مخصوصاً اگر خانوادگی و با بچه(ها)ی کوچک آمده‌باشند، اوضاع ماه‌های اوّل برای‌شان خیلی سخت است. نه درآمدی دارند، نه تضمین آینده‌ای و در واقع از صفر با مشکلات زیادی باید شروع کنند. همسر یکی از دوستانم می‌گفت که این‌جا چیز زیادی هم بیشتر از ایران ندارد. فوراً گفتم بله، امّا این‌جا آزار خیلی کم است و او هم فوراً قبول کرد. این‌جا نه به لباس آدم گیر می‌دهند، نه به موسیقی‌ای که گوش می‌دهی، نه به چیزی که می خوری و نه به چیزی که می‌آشامی. من در دانشگاه گوئلف برای نماز خواندن کمتر مشکل و سختی دارم تا در دانشگاه شهید بهشتی و تازه جمعه‌ها نمازجمعه هم داریم. در اکثر سیستم‌های اجتماعی این‌جا می‌شود ردّپای این طرز فکر را دید: آدم‌ها نباید بی‌جهت آزار ببینند. این خودش خیلی پیامدهای دیگر دارد به نظر من. فرهنگ مدارا یکی از آنهاست.
  • گفتم نماز و نمازجمعه، یادم آمد که تا الآن در نمازجمعه یا حتّی در اتاقی که مخصوص نماز خواندن روزانه است هم، برای نمونه، حتّی یک ایرانی ندیده‌ام، در حالی که می‌دانم این دانشگاه چیزی حدود ۱۰۰ دانشجوی ایرانی دارد لااقل. در دارالاسلام جمهوری اسلامی با ما چه می‌کنند که هر کس می‌تواند از آن بگریزد، گویا اساساً قید دین را زده؟
  • وضعیت هوایی این‌جا دچار حرکت نوسانی ساده با دوره‌ی تناوب دو هفته شده. یک هفته گرم می‌شود و یک هفته سرد. وقتی هم که قرار است سرد بشود تعارف ندارد. دیروز از خانه که بیرون می‌رفتم، هوا دو درجه بالای صفر بود و عصر که برمی‌گشتم هشت درجه زیر صفر. امّا مجموعاً می‌شود حس کرد که بهار نزدیک است.
  • سال ستاره‌شناسی است و گروه ما هم یک تعدادی سخن‌رانی و برنامه‌های دیگر دارد. از جمله‌ی این برنامه‌ها، یک کنسرت بود که دی‌شب برگزار شد و من نتوانستم بروم. این خانم استادیار گروه فیزیک است و در ضمن خواننده‌ی جَز هم می‌باشد و دی‌شب کنسرت داشتند ایشون. بله. تازه دکترایش هم از آکسفورد است و از دکترافروشی معتبر هم خریده، نه از آن‌جایی که دکتر کردان خریده.
    حالا تصوّر کنید در ایران حراست یک دانشگاهی خبردار بشود که یکی از استادهای زن، خدای ناخواسته صدای خوشی هم دارد و باز هم خدای ناخواسته برنامه‌ای ترتیب داده و باز هم خدای ناخواسته (استغفراللّه من جمیع الشّیاطین) اسم برنامه‌اش را گذاشته «منو اون جوری ماچ کن»... . عرض کردم، این‌جا آزار کم است.
  • با حامدخان قدّوسی موافقم که رشته‌های بین‌رشته‌ای مستعدّ آبکی شدن هستند. بیوفیزیک هم البته از این قانون به طور کلّی مستثنی نیست، امّا باز چون یک سرش به زیست‌شناسی می‌رسد و یک سرش به فیزیک که هر دوی این‌ها هم رشته‌های گردن‌کلفتی هستند، شاید به طور میانگین کمتر آبکی باشد. امّا مشاهده‌ی من در این مدّت محدود این طور بوده که بیشتر کسانی که اسماً در بیوفیزیک کار می‌کنند، عملاً کارشان زیست‌شناسی هست و علاقه‌ای ندارند به فیزیک آلوده شوند. از این طرف هم امثال ما که از فیزیک آمده‌ایم به بیوفیزیک، زبان این جماعت را نمی‌فهمیم. این است که ما در گروه بیوفیزیک این‌جا هم‌زیستی مسالمت‌آمیزی داریم و عنداللّزوم هم از هم‌دیگر کمک می‌گیریم، امّا در کار همدیگر فضولی نمی‌کنیم و اساساً هر کسی ماست خودش را می‌خورد.
  • اخبار ایران را که می‌خوانم یا می‌شنوم، گاهی به طور موقّت دلم خنک می‌شود که از ایران دورم. امّا بعد می‌بینم که ایران مال همه‌ی ماست. آن آتش‌سوزی نی‌زارهای پریشان، یا تخریب حسینه‌ی درویش‌ها یا رزمایش رعب و وحشت بسیج، یا «شیرین‌کاری»های احمدی‌نژاد، همه در راه تخریب خاکی است که ریشه‌ی من هم در آن مانده. حالا تا حدّی حرف‌های تخیّلی و فضائی ایرانیان خارج‌نشین را درک می‌کنم. اوضاع درونی ایران به قدری پیچیده است که از خارج‌نشینان برنمی‌آید واقع‌بینانه به آن نگاه کنند.
  • هزار تا پروژه‌ی باز دارم و هزارتای دیگر هم می‌خواهم به آنها اضافه کنم. عُمر برف است و آفتاب تموز.
  • سیستم موبایل‌های این‌جا واقعاً مسخره است. یک خطّ موبایل با قرارداد دانشجویی سه-ساله خریدم و یک گوشی هم با تخفیفی که اپراتور مربوطه می‌داد، رویش گرفتم. حالا می‌بینم که سیستم عامل این گوشی عملاً در اختیار اپراتور است و مثلاً اگر بخواهم آهنگ زنگش را عوض کنم، باید حتماً آهنگی را از خود اپراتور بخرم و باید DRM داشته‌باشد، وگرنه جناب گوش‌کوب قبول نمی‌فرمایند. متأسّفانه این‌جا بازار علاءالدّین هم ندارد که گوشی را ببرم بدهم حتک حرمتش کنند!
  • شنیده‌ام فیلتر فیس‌بوک را در ایران برداشته‌اند. البته نمی‌دانم همه‌ی ISPها این کار را کرده‌اند یا فقط بعضی از آنها. یک گروهی در فیس‌بوک هست به نام «کی این مقاله رو داره» که مسؤولش هم یک آقایی به نام مرعشی هست. این گروه برای اینه که وقتی یک نفر از دانشگاه‌های داخل (یا حتّی خارج) ایران به یک مقاله‌ای احتیاج داره و دانشگاه متبوعش اشتراک ژورنال مربوطه را ندارد، بتواند از بقیه‌ی اعضای گروه که در دانشگاه‌های مختلف داخل و خارج هستند، کمک بگیره و نهایتاً یک نفر که دست‌رسی داره، مقاله رو به نیازمندش برسونه. لطفاً اگر خودتان دانشجو هستید و می‌توانید کمک کنید یا احتیاج به کمک در این باره دارید، در این گروه عضو بشوید و آن را به دانشجوهای دیگر هم معرّفی کنید. من در دوره‌ای که روی تز فوق‌لیسانسم کار می‌کردم، چندین بار به این مشکل برخوردم و نتوانستم مقاله‌هایی را که احتیاج داشتم بگیرم. واقعاً روی وزارت علوم و کلّه‌گنده‌های دانشگاه‌ها سیاه بشه که پول دانشجوهای تحصیلات تکمیلی رو بالا می‌کشند، امّا دسترسی به ژورنال‌های مهمّ دنیا رو حتّی در سطح پایه‌اش برای اون‌ها فراهم نمی‌کنند.

برچسب‌ها: ,

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home