دوشنبه، اسفند ۰۵، ۱۳۸۷

ره‌زن سلامت

راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
شعری بخوان که با او رطل گران توان زد

بر آستان جانان گر سر توان نهادن
گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد

قدّ خمیده ما سهلت نماید اما
بر چشم دشمنان تیر از این کمان توان زد

در خانقه نگنجد اسرار عشقبازی
جام می مغانه هم با مغان توان زد

درویش را نباشد برگ سرای سلطان
ماییم و کهنه دلقی کآتش در آن توان زد

اهل نظر دو عالم در یک نظر ببازند
عشق است و داو اول بر نقد جان توان زد

گر دولت وصالت خواهد دری گشودن
سرها بدین تخیّل بر آستان توان زد

عشق و شباب و رندی مجموعه مراد است
چون جمع شد معانی گوی بیان توان زد

شد ره‌زن سلامت زلف تو وین عجب نیست
گر راه‌زن تو باشی صد کاروان توان زد

حافظ به حقّ قرآن کز شید و زرق بازآی
باشد که گوی عیشی در این جهان توان زد

برچسب‌ها:

1 Comments:

At شنبه, اسفند ۱۰, ۱۳۸۷ ۵:۰۹:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous جیران said...

اا منظورم این نبود که سالینجر مرده.فکر کنم بد نوشتم.گفتم پول به حساب وراث واریز بشه منظورم استعاره بود که ارث خور ها بی نصیب نمونند...
اره راست میگی.وقتی یه چیزی تو ذهن خود ادم هست وقتی می نویسه متوجه نمیشه که چقدر یک مطلب میتونه جور دیگری خونده بشه.

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home